بسم الله الرحمن الرحیم

پست ثابت مخصوص خبر ظهور

لطفا از پست های دیگر دیدن کنید

در قنوت هر نماز ، قرار همه ی محبان حضرت مهدی برای خواندن دعای فرج به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان عج. (این دستور خود آقا در یکی از تشرفات است که به یکی از علما فرمودند.)

قوم بنی اسراییل با همین دعا کردن ها , ظهور و بعثت حضرت موسی را 170 سال به جلو انداختند . مگر ما چه از آن قوم کم داریم ؟

شیعیان کمی همت...... ظهور نزدیک است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ظهور حضرت مهدی عج


تاريخ : سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٥ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
فرا رسیدن روز نهم ربیع الاول آغاز امامت حضرت مهدی موعود سلام الله علیه و روز برآورده شدن نفرین حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها در مورد قاتل خویش , تبریک و تهنیت باد.
در روز نهم ربیع الاول چه اتفاقی افتاد⁉️
. چنین روزی در سال ۲۶۰ ھ۔ق آغاز غیبت صغرای حضرت صاحب الامر علیه السلام پس از شهادت امام عسکری علیه السلام است ، و ایشان تنها فرزند آن حضرت بودند....(۱)
 این روز ، روز شادی اهل بیت علیهم السلام و انبیاء و ملائکه و ساکنان اعلی علیین و دوستان امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد طاهرین ایشان است ،
چرا که در این روز دعای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به اجابت رسید...(۲)
روزی عظیم الشان است و روز سُرور شیعه و عید بزرگ آنها است ؛
حضرت رسول صلی الله علیه و آله این روز را عید قرار داده و امر کرده است که مردم نیز عید قرار دهند و اعمال آن را به جا آورند.
کسی که در این روز انفاق کند ، خداوند او را می آمرزد ؛ در این روز اطعام برادران دینی و خوشبو کردن آنان و توسعه بر اهل و عیال و پوشیدن لباس نو و شکرگزاری به درگاه خداوند متعال و عبادت نمودن مستحب است...(۳)
غسل کردن این روز هم مستحب است..(۴)
فضیلت ها و اسم هایی برای این روز ذکر شده است که از جملهء آنهاست (۵):
🏮عیدالله الاکبر 
🏮غدیر ثانی 
🏮عید فطر دوم 
🏮روز فرح شیعه 
🏮عید اهل بیت علیهم السلام 
🏮روز قبولی اعمال 
🏮روز پیروزی مظلوم 
🏮روز دوستی مؤمنین
🏮روز پرهیز از کبائر 
🏮روز نابودی ضلالت و گمراهی 
🏮روز شکر گزاری 
 در آخر شب نهم ربیع الاول سال ۲۳ یا ۲۴ ھ۔ق عمر بن خطاب از دنیا رفته است (۶) ؛
و قول اهل سنت روز چهارشنبه ۲۶ ذیحجه است(۷)
1⃣ وسائل الشیعه ۴۴۷/۳۰
2⃣ ارشاد ۳۳۶/۲
3⃣ بحارالانوار ۱۱۹/۳۱
4⃣ بحارالانوار ۱۲۶/۳۱
5⃣ بحارالانوار ۱۲۹/۳۱
6⃣ بحارالانوار ۱۱۹/۳۱
7⃣ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۱۸۴/۱۲

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تبریک عید


تاريخ : جمعه ۱٩ آذر ۱۳٩٥ | ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

شهادت جانسوز حضرت امام حسن عسکری علیه السلام را به پیشگاه فرزند گرامیشان حضرت بقیة الله الاعظم مهدی موعود صلوات الله علیه و تمام شیعیان و محبان آن امام بزرگوار، تسلیت عرض می کنیم.

از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده است که ایشان درباره ی کلام خداوند عز و جل «بسم الله الرحمن الرحیم» ، فرمود:«او خداوندی است که هر آفریده ای به هنگام نیازها و سختی ها، وقتی امیدش از همه کس جز او بریده شود و دستش از همه ی اسباب جز او گسسته گردد، به بندگی او روی آورده و می گوید:«بسم الله» ؛ یعنی در همه ی کارهایم از خداوندی یاری می جویم که هیچ کس جز او سزاوار پرستش نیست. هرگاه از او کمک خواهند به فریاد می رسد و چون خوانده شود، پاسخ می دهد.»

این همان سخنی است که در گفتگوی مردی با امام صادق علیه السلام گذشت. او به حضرت عرض کرد:«ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله! مرا راهنمایی کن که (خدا چیست؟) اهل جدل با من بسیار سخن گفته اند و سرگردانم کرده اند.»

حضرت علیه السلام به او فرمود:«ای بنده ی خدا، تاکنون سوار کشتی شده ای؟»

عرض کرد:«بله.»

فرمود:«آیا پیش آمده که کشتی تو بشکند ، به گونه ای که هیچ کشتی نباشد تا نجاتت دهد و هیچ شناگری نباشد تا نیازت برطرف کند؟»

عرض کرد:«بله.»

فرمود:«آیا در آنجا دلت به چیزی از چیزها امید داشت تا تو را از آن ورطه نجات بخشد؟»

عرض کرد:«بله.»

فرمود:«آن چیز، همان خداوند تواناست که می تواند نجات دهد؛ جایی که هیچ نجات بخشی نیست و به فریاد رسد جایی که هیچ فریاد رسی نیست.»

سپس امام صادق علیه السلام فرمود:«گاه می شود که کسی از شیعیان ما در آغاز کار خود «بسم الله الرحمن الرحیم» را وا می گذارد. پس خداوند عز و جل او را به حادثه ای ناگوار می آزماید تا شکر گزاری و ستودن خداوند تبارک و تعالی را به یادش آورد و ننگ کوتاهی او را برای واگذاشتن کلام «بسم الله الرحمن الرحیم» از وی بزداید.»1

**********

احادیثی گهربار از امام حسن عسکری علیه السلام

-«آن که از مردم پروا نکند، از خدا نیز پروا نمی کند.»

بحارالانوار ج71ص336

-«از افشای اسرار و ریاست طلبی بپرهیز که این دو به هلاکت می کشانند.»

تحف العقول ص487

-«وصال خداوند سفری است که جز با مرکب شب زنده داری به دست نمی آید.»

بحارالانوار ج78 ص379

-«تقوای الهی پیشه کنید و مایه ی افتخار و آبرو باشید نه مایه ی ننگ و شرمندگی.»

تحف العقول ص488

-«مومن را از سیمایش می شناسیم و منافق را از نشانه هایش.»

الخرائج والجرائح ج2 ص 737ح50

-«آن که به حقوق برادران خود آشناتر باشد و در رعایت کردن آنها کوشاتر، نزد خداوند ارجمندتر است.»

الاحتجاج 340/517/2

--به شیعیان خود-:«شما را سفارش می کنم به تقوای الهی و پارسایی در دینتان و کار و کوشش برای خدا و راستگویی و ادای امانت به کسی که امانتی به شما سپرده است ، نیکوکار باشد یا تبهکار و سجده ی طولانی و نیکو همسایه داری؛ زیرا محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم برای این امور آمده است.

در میان عشیره هایتان ، نماز بخوانید، در تشییع جنازه هایشان شرکت ورزید ، از بیمارانشان عیادت کنید، حقوق آنان را بگزارید؛ زیرا هرگاه فردی از شما در دینش پارسا و در گفتارش راستگو باشد و امانت را ادا کند و با مردم خوشخویی کند ، گفته شود: این شیعه است و این ، مرا شاد می سازد. از خدا پروا کنید و مایه ی آراستگی ما باشید ، نه باعث ننگ و زشتی ، هرگونه دوستی را برای ما جلب کنید و هرگونه زشتی را از ما دور سازید ؛ زیرا هر خوبی که در حق ما گفته شود ، ما اهل آن هستیم و هر بدی که درباره ی ما گفته اید، نه چنانیم. ما را در کتاب خدا حقی است و با رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم خویشاوندیم و خداوند، ما را پاک شمرده است و جز ما، هرکس چنین ادعایی کند، دروغ گوست. خدا و مرگ را فراوان یاد کنید و بسیار قرآن بخوانید و فراوان بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم صلوات بفرستید ؛ زیرا صلوات بر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم ده ثواب دارد. آنچه را به شما سفارش کردم پاس دارید، شما را به خدا می سپارم و بدرودتان می گویم.»2

تحف العقول :487

 

منبع:

1.ترجمه تفسیر روایی البرهان ج2 ص169

علامه سید هاشم بحرانی

با مقدمه ابوالحسن عاملی نباطی فتونی

مترجمان:دکتر رضا ناظمیان، دکتر علی گنجیان و دکتر صادق خورشا

 

2.مجموعه احادیث ائمه معصومین علیهم السلام –نور 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٥ | ٩:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
آیا یتیم، تنها به فرزند پدر مرده اطلاق می‌شود یا معنای آن وسیع‌تر است؟
 طبق روایات، ایتام آل محمد (علیهم السلام) کسانی‌اند که نسبت به معارف اهل بیت (علیهم السلام) ☝محروم‌اند. 
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: 
✨«أنا و علیٌ ابَوا هذِهِ الاُمَّه»✨
 «من و علی پدران این امتیم.» 
هر کس از معارف آنان دور باشد، یتیم است و نیازمند☝کفالت علمی.
امام عسکری (علیه‌السلام) می‌فرمایند: 
✨آگاه باشید هر کس از شیعیان ما که عالم به علوم ما باشد؛ [نسبت به] این جاهل به شریعت و محروم از دیدار ما، که یتیمی در کنف حمایت اوست، [مسؤول است]. آگاه باشید هر کس که او (این جاهل) را هدایت کند و راهنمایی نماید و شریعت ما را به وی بیاموزد در رفیق اعلی با ما خواهد بود.✨ (1)
همچنین
📌حضرت زهرا سلام الله علیها حدیث گران بهایی را از پدر گرامیشان نقل می کنند که الهام بخش کفیلان ایتام آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است:  
از پدرم شنیدم که می‌فرمود: 
شیعیان دانشور ما، محشور می‌شوند و به اندازه ☝فراوانی علومشان و ☝جدیتشان در ارشاد بندگان خدا، بر آنها لباس‌ها [ی عزت و شرافت] می‌پوشانند؛ تا آن که بر یکی از آنها هزار هزار جامه‌ی نور، پوشانده می‌شود. سپس منادی پروردگار ما ـ عزوجل ـ ندا می‌دهد: 
«ای کفیلان ایتام آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! که هنگام جدایی آنها از پدرانشان (امامان آنان) بر آورنده‌ی نیاز علمی‌شان بودید؛ اینان شاگردان شمایند؛ همان یتیمانی که به ایشان سرپرستی و رسیدگی نمودید و فقر علمی‌شان را از آنها برطرف ساختید. اکنون به ایشان لباس بدهید همان طور که در دنیا لباس‌های دانش را به ایشان بخشیدید». 
آنها نیز به هر یک از آن یتیم‌ها، به اندازه دانش‌هایی که از ایشان فرا گرفته‌اند، لباس می‌بخشند... 
حضرت در ادامه فرمایش خود به بانویی که در مقابلشان بود تصریح می‌کنند: 
✨یَا اَمَةَ اللهِ إِنَّ سِلکَةً مِن تِلکَ الخِلَعِ لَأفضَلُ مِمَّا طَلَعَت عَلَیهِ الشَّمسُ ألفَ ألفِ مَرَّةٍ.✨ (2)
ای کنیز خدا! یک رشته از آن خلعت ها، هزار هزار بار از هر آنچه خورشید بر آن می‌تابد برتر است! 
📘📔📙
۱- احتجاج/1/16.
۲- بحارالانوار/2/3/ به نقل از تفسیر امام حسن عسکری. (علیه‌السلام)

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٥ | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

راوی می گوید: از امام صادق علیه السلام  خواستم گناهان کبیره را برایم بیان کند.

آن حضرت علیه السلام فرمودند:«گناهان کبیره پنج تایند، همان هایی که خداوند جهنم را برای آنها واجب نموده است. خداوند عز و جل می فرماید:«همانا خداوند شرک به خود را نمی آمرزد.» و می فرماید:«همانا کسانی که با ستم اموال یتیمان را می خورند، فقط آتش خورده و به زودی به جهنم می روند.» و می فرماید:«ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که با کافران در میدان جنگ روبه رو شدید، فرار نکنید...»

یعنی گناهان کبیره عبارتند از:شرک به خداوند، خوردن مال یتیم از روی ظلم، فرار از میدان جنگ با کفار، تهمت زدن به زنان پاکدامن و بی گناه و کشتن عمدی مومن به خاطر دینش.»

**********

راوی می گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم:« گناهان کبیره چه گناهانی هستند؟»

فرمودند:«هر گناهی که خداوند به انجام دهنده ی آن جهنم را وعده داده است.»

**********

امام صادق علیه السلام فرمودند:«مومنی نیست که بتواند برادر مومنش را یاری کند ولی یاری نکند، مگر اینکه خداوند در دنیا و آخرت او را یاری نخواهد نمود.»

**********

امام صادق علیه السلام فرمود:«اگر کسی قصد گناه کرد ، نباید آن را انجام دهد. زیرا همانا ای بسا که بنده گناهی مرتکب می شود و خداوند عز و جل او را دیده و می فرماید:«به عزت و جلالم سوگند هیچ گاه تو را نمی آمرزم.»

**********

امام صادق علیه السلام فرمودند:«مومن فقیر را تحقیر نکنید. زیرا بدون شک کسی که مومن فقیری را تحقیر کند و به او توهین نماید، خدای متعال او را تحقیر نموده و تا زمانی که از کار خود دست بردارد یا توبه کند، مورد دشمنی شدید خدای متعال قرار می گیرد. و کسی که مومنی را به خاطر نداری و فقرش خوار نماید و تحقیرش کند ، خداوند در روز قیامت او را در میان مخلوقات رسوا می نماید.»

 

منبع:عقاب الاعمال 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٥ | ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

 (2) 14- امام حسن عسکرى- علیه السّلام- را به «نحریر»[1] سپردند. همسرش بدو گفت: از خدا بترس! چون تو نمى ‏دانى چه کسى در خانه تو زندانى است؟ و عبادات و راز و نیازهاى امام- علیه السّلام- را به یاد او آورد و گفت: از تو در مورد او مى ‏ترسم.

نحریر گفت: او را در میان درندگان مى‏ اندازم. سپس براى اجراى تصمیم خود، اجازه گرفت. آنها نیز به او اجازه دادند. و او حضرت را در میان درندگان رها نمود.[2]

و یقین کرد که دیگر کار امام- علیه السّلام- تمام است و درّندگان او را خواهند درید. هنگام صبح آمدند تا شاهد دریده شدن بدن مبارک امام- علیه السّلام- باشند اما با کمال تعجّب دیدند که آن حضرت، نماز مى‏ خواند. و درندگان نیز اطراف آن حضرت، نشسته ‏اند. از این رو امام- علیه السّلام- را آزاد نمودند[3]

 ××××××××××

(1) 15- ابن فرات مى‏ گوید: در یکى از خیابان هاى سامرّا نشسته بودم. و خیلى علاقه داشتم تا فرزندى براى من متولد شود. ناگهان امام حسن عسکرى- علیه السّلام- سوار بر اسب آمد.

پس رو به حضرت کردم و گفتم: آیا من صاحب فرزندى مى‏ شوم؟

امام- علیه السّلام- با اشاره سر فرمود: آرى.

گفتم: پسر است؟

باز با اشاره سر فرمود: نه.

از این رو، براى من فرزندى که دختر بود، متولد شد.[4]

 

××××××××××

 

(3) 24- ابى العیناء مى‏ گوید: خدمت امام حسن عسکرى- علیه السّلام- مى‏ رسیدم. گاهى که تشنه مى‏ شدم، خجالت مى‏ کشیدم از آن حضرت، آب طلب کنم. اما امام- علیه السّلام- مى‏ فرمود: «اى غلام! به او آب بده» و گاهى هم با خود مى‏ گفتم برخیزم و بروم. و در این مورد فکر مى‏ کردم که باز امام- علیه السّلام- مى‏ فرمود: «اى غلام! مرکبش را حاضر کن»[5].[6]

 

××××××××××

(2) 23- على بن زید مى‏ گوید: روزى خدمت امام حسن عسکرى- علیه السّلام- رسیدم و نشستم. ناگاه به یاد آوردم دستمالى را که در آن پنجاه دینار نهاده بودم.

بدین خاطر، ناراحت شدم اما چیزى بر زبان نیاوردم.

حضرت علیه السلام فرمود: خوف نداشته باش. آن دستمال نزد برادر بزرگ تو مى‏ باشد.

هنگامى که برخاستى، آن دستمال از جیب تو افتاد و او برداشت. ان شاء اللَّه جایش محفوظ است. وقتى به خانه آمدم برادرم آن دستمال را به من داد[7].[8]

 

نام کتاب: جلوه ‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام‏

نویسنده: قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله‏

مترجم: محرمى، غلام حسن‏

جامع الاحادیث

[1] ( 2)« نحریر» خادم و مسئول نگهدارى حیوانات درّنده و سگهاى خلیفه بود.

[2] قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله، جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام - ایران ؛ قم، چاپ: دوم، 1378 ش.

[3] ( 3) کافى: 1/ 513، حدیث 26.

[4] قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله، جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام - ایران ؛ قم، چاپ: دوم، 1378 ش.

[5] ( 4) بحار: 50/ 272، حدیث 41.

[6] قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله، جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام - ایران ؛ قم، چاپ: دوم، 1378 ش.

[7] ( 3) بحار: 50/ 272، حدیث 40.

[8] قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله، جلوه‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام - ایران ؛ قم، چاپ: دوم، 1378 ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات


تاريخ : جمعه ۱٢ آذر ۱۳٩٥ | ٩:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

-پیامبر کرم صلی الله علیه و آله:«هرکس مشتاق بهشت است برای انجام خوبی ها سبقت می گیرد.»

بحارالانوار ج77ص96ح1

-پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله:«یا علی! عقل چیزی است که با آن بهشت و خشنودی خداوند رحمان به دست می آید.»

کنزالعمال ج13 ص 151 ح36472

-امیرالمومنین علی علیه السلام:«لذت ها و خوشی های بهشت دل را نمی زند ، انجمن آن از هم نمی پاشد ، ساکنانش در پناه خدای رحمانند و در برابر آنان غلامانی با طبق های زرین پر از میوه و گل های خوشبو ایستاده اند.»

امالی طوسی ج1 ص29ح31

-امیرالمومنین علی علیه السلام:«به پاداش بهشت نمی رسد مگر آن کس که باطنش نیکو و نیّتش خالص باشد.»

غررالحکم ج6 ص423 ح10868

-امام صادق علیه السلام:«همه ی خوبی ها و بدی ها در مقابل توست و هرگز خوبی و بدی واقعی را جز در آخرت نمی بینی، زیرا خداوند همه ی خوبی ها را در بهشت و همه ی بدی ها را در جهنم قرار داده است.»

تحف العقول ص306

-امام صادق علیه السلام:«هرکس یکی از این کارها را به درگاه خدا ببرد، خداوند بهشت را برای او واجب می گرداند:

انفاق در تنگدستی

گشاده رویی با همگان

و رفتار منصفانه.»

نهج الفصاحه ح1281

-امام رضا علیه السلام:«هرکه از خدا بهشت خواهد و در برابر سختی ها پایداری نورزد بی گمان خود را ریشخند کرده است.»

بحارالانوار ج75 ص256

منبع:مجموعه احادیث موضوعی مشکوة


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٥ | ٧:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

فرا رسیدن شهادت جانسوز حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام را به پیشگاه حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمام شیعیان تسلیت عرض می کنیم.

از میثم بن ابی مسروق نهدی روایت شده که: محمدبن الفضیل گفت: که من در بطن مرَّ فرود آمدم و مرا عِرقِ مدنی در پهلو و در پا برآمد و آن را علت رشته می گویند مانند ریسمان چیزی برآید و غالبا از پا برآید.

پس در مدینه به امام رضا علیه السلام داخل شدم فرمود:«چرا تو را دردناک می بینم؟»

گفتم:«چون به بطن مرَّ آمدم ، عِرقِ مدنیدر پهلو و پایم برآمد.»

پس اشاره نمود به آن یک که در پهلویم بود در زیر بغل و سخنی گفت و بر او آب دهن افکند ، بعد از آن فرمود:«از این باکی نیست بر تو.»

و نظر کرد به آنچه در پایم بود. پس گفت:«ابوجعفر علیه السلام فرمود:«از شیعیان ما هرکه مبتلا به بلایی شود پس صبر کند، خدای عزّ و جلّ برای او اجر هزار شهید نویسد.»

من در خاطر گفتم که:"من به خدا از این علت پا نَرَهم."

هیثم گفت:همیشه آن رشته از پای او برمی آمد تا بمرد.

***************

مناقب: از حضرت رضا علیه السّلام راجع به مزه نان و آب پرسیدند فرمود:

آب مزه زندگى را می دهد و نان مزه عیش.

یاسر خادم گفت: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: در خواب دیدم قفسى است که در آن هفده شیشه وجود دارد ناگاه قفس افتاد و شیشه ‏ها شکست فرمود: اگر خوابت راست باشد یکى از خانواده ما خروج خواهد کرد و هفده روز حکومت می کند بعد خواهد مرد. محمّد بن ابراهیم در کوفه قیام کرد با ابو السرایا و هفده روز دوران حکومتش طول کشید بعد از دنیا رفت.

مناقب: حضرت رضا علیه السلام وارد حمام شد شخصى گفت: مرا دلاکى کن شروع کرد به کیسه کشیدن در این بین آن جناب را شناخت آن مرد عذرخواهى می کرد ولى امام علیه السّلام در ضمن اینکه او را دلخوش می نمود او را کیسه می کشید.

در محاضرات می نویسد: در روى زمین شخصى وجود ندارد که از هفت پشت داراى شخصیت پیش خاص و عام باشد و حدیث از آنها نقل نماید جز علی ابن موسى بن جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابى طالب علیهم السلام.

یعقوب بن اسحاق نوبختى گفت: مردى گذارش بحضرت رضا علیه السّلام افتاد عرض کرد آقا به اندازه جوانمردى خود به من ببخش. فرمود: آنقدر برایم مقدور نیست.

 عرض کرد پس بقدر جوانمردى من.

 فرمود: این کار اشکالى ندارد.

 فرمود غلام به این مرد دویست دینار بده.

در روز عرفه تمام اموال خود را در خراسان بین فقراء تقسیم کرد فضل بن سهل عرض کرد این کار موجب زیان است فرمود نه موجب سود است هرگز کارى که موجب اجر و پاداش شود نباید زیان به حساب آورى.

اعلام الورى: ابو الصلت هروى گفت: از حضرت رضا علیه السّلام داناتر ندیدم‏ .هر دانشمندى خدمتش رسید همین سخن مرا گفت مأمون در مجلسى دانشمندان بزرگ ادیان و فقها و متکلمین را جمع کرد. حضرت رضا علیه السّلام بر همه پیروز شد کسى میان آنها باقى نماند که اعتراف به مقام آن جناب نکند و خود را در مقابلش کوچک نشمارد.

از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم می فرمود در حرم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می نشستم دانشمندان مدینه اجتماع میکردند هر کدام در مسأله ‏اى فرو می ماندند تمام اشاره به من می کردند و پیش من می فرستادند جواب آنها را می دادم.

ابا صلت گفت: محمّد بن اسحاق بن موسى بن جعفر برایم نقل کرد که حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام بفرزندان خود می فرمود این برادر شما علی بن موسى الرضا عالم آل محمّد است در مسائل دینى به او مراجعه کنید و هر چه گفت قبول نمائید من از پدرم جعفر بن محمّد علیه السّلام شنیدم چندین مرتبه فرمود که عالم آل محمّد در نهاد تو است کاش او را درک می کردم او هم نام امیر المؤمنین علی علیه السلام است.

کافى: عبد اللَّه بن صلت از مردى بلخى نقل کرد که گفت من در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم در سفر خراسان روزى غذا خواست و تمام غلامان خود را از سیاه و غیر سیاه در سر سفره جمع کرد عرض کردم فدایت شوم خوب است براى آنها سفره جداگانه می انداختند.

 فرمود: نه خداى ما یکى است و مادر و پدرمان نیز یکى است و جزا و پاداش بستگى به عمل اشخاص دارد.[1]

 

منبع:

منتهی الآمال ج2 باب امام رضا علیه السلام

مولف:ثقه المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی ره

 

نام کتاب: زندگانى حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار)

نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏

مترجم: خسروى، موسى‏



 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات


تاريخ : چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٥ | ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

دعوت و اجتماع فرزندان عبد المطلب در لحظات آخر عمر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله‏

سلیم مى‏ گوید: به ابن عباس- در حالى که جابر بن عبد اللَّه انصارى کنارش بود- گفتم:

آیا هنگام وفات پیامبر صلى اللَّه علیه و آله حاضر بودى؟

گفت: آرى، وقتى بیمارى حضرت شدّت یافت هر جوان بالغ و زن و بچه‏ اى که عقلشان مى‏ رسید از فرزندان عبد المطلب را جمع کرد.

آن حضرت فقط آنان را جمع نمود و غیر آنان همراهشان وارد نشدند بجز زبیر که بخاطر صفیّه‏[1] او را داخل کرد، و نیز عمر بن ابى سلمه و اسامة بن زید، و سپس فرمود: «این سه‏ نفر هم از خاندان ما هستند»[2] و فرمود: «اسامه از موالى ما[3] و از ما است». و این در حالى بود که پیامبر صلى اللَّه علیه و آله او را بر لشکر امیر قرار داده و براى او پرچمى آماده کرده بود، و ابو بکر و عمر هم در آن لشکر بودند. هر یک از ابو بکر و عمر به دیگرى گفتند: «کارش به اینجا رسیده که این کودک غلام را بر ما امیر قرار مى‏ دهد»!

اسامه از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله اجازه گرفت تا با حضرت خداحافظى کند و بر او سلام کند، و این کار او با اجتماع بنى هاشم مصادف شد و او همراه آنان داخل شد. ابو بکر و عمر هم از اسامه اجازه گرفتند تا بر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله سلام کنند و اسامه به آن دو اجازه داد.

بیرون رفتن همسران پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از مجلس بنى هاشم‏

ابن عباس گفت: وقتى اسامه- که از بنى هاشم به حساب مى ‏آمد و حضرت او را بسیار دوست مى‏ داشت- همراه ما وارد شد پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به همسرانش فرمود: «از حضور من برخیزید و مرا با اهل بیتم تنها بگذارید». همه آنان بجز عایشه و حفصه برخاستند! حضرت نگاهى به آن دو کرد و فرمود: «مرا با اهل بیتم تنها بگذارید». عایشه در حالى که دست حفصه را گرفته بود برخاست و از غضب بخود مى‏ پیچید و مى‏ گفت: «تو را با آنان تنها گذاشتیم»! بعد وارد خانه‏ اى چوبى شدند.

معرفى صاحبان ولایت براى بنى عبد المطلب‏

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به على علیه السّلام فرمود: «برادرم، مرا بنشان». امیر المؤمنین علیه السّلام آن حضرت را نشانید و به سینه تا گلویش تکیه داد. سپس آن حضرت حمد و ثناى الهى بجا آورد و فرمود:

«اى بنى عبد المطلب، تقواى الهى پیشه کنید و خدا را بپرستید. همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و متفرق نشوید و اختلاف نکنید. اسلام بر پنج پایه بنا شده است: ولایت و نماز و زکات و روزه ماه رمضان و حج. ولایت براى خدا و رسولش و براى مؤمنینى‏ است که زکات را در حال رکوع مى‏ پردازند[4] و هر کس ولایت خدا و رسولش و کسانى که ایمان آوردند را بپذیرد، (بداند) که حزب خداوند غالب هستند»[5].

ابن عباس گفت: در اینجا سلمان و مقداد و ابوذر هم آمدند، و پیامبر صلى اللَّه علیه و آله بهمراه بنى عبد المطلب به آنان هم اجازه داد.

سلمان عرض کرد: یا رسول اللَّه، آیا این آیات شامل همه مؤمنین است یا مخصوص بعضى از ایشان است؟ فرمود: مخصوص بعضى از آنان است که خداوند آنان را در بیش از یک آیه قرآن با خود و پیامبرش قرین نموده است.

سلمان پرسید: یا رسول اللَّه، آنان کیانند؟ فرمود: اوّل آنان و افضلشان و بهترینشان این برادرم على بن ابى طالب است- و در این حال دست مبارک بر سر امیر المؤمنین علیه السّلام قرار دادند- سپس این پسرم بعد از او- و دست مبارک را بر سر امام حسن علیه السّلام قرار دادند- سپس این پسرم بعد از او- و دست مبارک بر سر امام حسین علیه السّلام قرار دادند- و اوصیاء نه نفر از فرزندان حسین یکى پس از دیگرى خواهند بود. آنان ریسمان هاى محکم خداوند و دستاویزهاى مورد اعتماد اویند. آنان حجت خدا بر خلقش و شاهدان او در زمین ‏اند.

هر کس از آنان اطاعت کند، خداوند را و مرا اطاعت کرده است، و هر کس از آنان سرپیچى کند از خداوند و از من سرپیچى کرده است. آنان با قرآن و قرآن با آنان است.

قرآن از آنان جدا نمى‏ شود و آنان از قرآن جدا نمى‏ شوند تا بر سر حوض کوثر نزد من وارد شوند.

پیشگوئى از بلاهاى بنى عبد المطلب‏

فرمود: اى فرزندان عبد المطلب، شما بعد از من از ظالمین قریش و جاهلان و طاغیان عرب سختى و بلا و اتحاد بر علیه شما و به ذلت کشیدن و حمله بر شما و حسد و تجاوز نسبت به شما خواهید دید. پس صبر کنید تا مرا ملاقات کنید.

اى فرزندان عبد المطلب، هر کس خدا را با عقیده به یگانگى او و اقرار به رسالت من ملاقات کند او را داخل بهشت مى‏ نماید و عمل ضعیف او را قبول مى‏ کند و از بدى‏ هاى او گذشت مى‏ کند.

پیشگوئى از دوازده امام هدایت و دوازده امام ضلالت‏

اى فرزندان عبد المطلب، من بر منبرم دوازده نفر از قریش دیدم که همه آنان گمراه و گمراه‏ کننده بودند و امّتم را به آتش دعوت مى‏ کردند و از راه راست به عقب بر مى‏ گرداندند: دو نفر از دو طایفه‏[6] قریش، که مثل گناه همه امت و عذاب همه آنان براى آن دو است، و ده نفر از بنى امیه. دو نفر از ده نفر از فرزندان حرب بن امیّه‏[7] و بقیه از فرزندان ابى العاص بن امیّه‏[8] هستند.

از اهل بیت من دوازده امام نیز هستند که همه آنان به بهشت دعوت مى‏ کنند: على و حسن و حسین و نه نفر از فرزندان حسین که یکى پس از دیگرى خواهند بود. امام آنان و پدرشان على علیه السلام است، و من امام براى على و براى آنان هستم. آنان با قرآن و قرآن با آنان است. قرآن از آنان جدا نمى‏ شود و آنان از قرآن جدا نمى‏ شوند تا بر سر حوض نزد من آیند.

دستور به بنى عبد المطلب در مورد اطاعت از على علیه السّلام

اى فرزندان عبد المطلب، از على اطاعت کنید و تابع او باشید و ولایت او را بپذیرید و با او مخالفت نکنید و از دشمن او بیزارى بجوئید. او را کمک کنید و یارى دهید و به او اقتدا کنید تا به راه درست رفته باشید و هدایت شوید و سعادتمند گردید.

اى فرزندان عبد المطلب، از على اطاعت کنید. من اگر حلقه در بهشت را بگیرم و برایم راهى بسوى پروردگارم باز شود و به سجده بیفتم و به من بگوید: «سر بردار، درخواست کن تا به تو عطا شود و شفاعت کن تا قبول شود»، در چنین حالى احدى را بر شما بنى عبد المطلب مقدّم نمى‏دارم.

گفتند: یا رسول اللَّه، شنیدیم و اطاعت مى‏ کنیم.

 پیشگوئى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از مصائب اهل بیت علیهم السّلام در آخرین لحظات عمر

پیشگوئى از مصائب امیر المؤمنین علیه السّلام‏

سپس پیامبر صلى اللَّه علیه و آله رو به امیر المؤمنین علیه السّلام کرد و فرمود: برادرم، بزودى قریش بر علیه تو متّحد مى‏ شوند و بر سر ظلم و مغلوب کردن تو سخنشان یکى مى ‏شود. اگر یارانى یافتى با آنان جهاد کن و اگر یارانى نیافتى دست نگهدار و خون خود را حفظ کن. بدان که شهادت پشت سر توست. خدا قاتل تو را لعنت کند.

پیشگوئى از مصائب حضرت زهرا علیها السّلام‏

سپس پیامبر صلى اللَّه علیه و آله رو به دخترش کرد و فرمود: تو اوّلین نفر از اهل بیتم هستى که به من ملحق مى‏ شوى، تو سیّده زنان اهل بهشت هستى. تو بعد از من ظلم و کینه خواهى دید تا آنجا که زده مى‏ شوى و استخوانى از استخوان هاى پهلویت مى‏ شکند.

خدا قاتل تو را لعنت کند و امرکننده و راضى به آن و کمک ‏کننده و یارى دهنده بر علیه تو و ظلم‏ کننده به شوهر و دو پسرت را لعنت کند.

پیشگوئى از مصائب امام حسن علیه السّلام‏

و امّا تو اى حسن، امّت با تو عهدشکنى مى‏ کنند. اگر یارانى یافتى با آنان جهاد کن و گر نه دست نگهدار و خون خود را حفظ کن که شهادت پشت سر توست.

خدا قاتل تو و کمک ‏کننده بر علیه تو را لعنت کند، چون آن کسى که تو را مى‏ کشد ولد الزنا پسر ولد الزنا پسر ولد الزنا است. ما اهل بیتى هستیم که خداوند آخرت را براى ما انتخاب کرده و دنیا را براى ما راضى نشده است‏[9].

پیشگوئى از حکومت بنى عباس و حکومت اهل بیت علیهم السّلام‏

سپس پیامبر صلى اللَّه علیه و آله رو به ابن عبّاس‏[10] کرد و فرمود: بدانید که اوّل هلاک بنى امیّه- بعد از آنکه ده نفر از آنان به حکومت رسیدند- بدست فرزندان تو خواهد بود. از خدا بترسند و در باره فرزندان و عترت من مراقب باشند. دنیا براى احدى قبل از ما باقى نمانده و براى احدى بعد از ما باقى نمى‏ ماند. دولت ما آخرین دولت ‏هاست، که بجاى هر روز دو روز و بجاى هر سال دو سال خواهد بود[11]. از ما و از فرزندان من است کسى که زمین را از عدل و داد پر مى‏ کند همان طور که از ظلم و جور پر شده باشد.[12]

 

نام کتاب: أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم‏

نویسنده: هلالى، سلیم بن قیس‏

مترجم: انصارى زنجانى خوئینى، اسماعیل‏

 


[1] ( 1) صفیّه عمّه پیامبر صلى اللَّه علیه و آله است و زبیر فرزند اوست.

[2] ( 2) به قرینه کلام پیداست که از خاندان حضرت بودن نسبى است یعنى در این حد که در این مجلس باشند.

[3] ( 3) کلمه« مولى» که در اینجا بکار رفته ظاهرا بمعناى« آزاد شده» است.

[4] ( 4) اشاره به آیه 55 از سوره مائده است.

[5] ( 5) اشاره به آیه 56 از سوره مائده است.

[6] ( 6) یعنى ابو بکر که از طایفه بنى تیم و عمر که از طایفه بنى عدى است.

[7] ( 7) حرب بن امیه همان ابو سفیان است و منظور از دو نفر معاویه و یزید هستند.

[8] ( 8) هشت نفر بقیه بنى مروان هستند که از اولاد مروان بن حکم بن ابى العاص بن امیّه هستند.

[9] ( 9) ذکر نشدن امام حسین علیه السّلام در اینجا احتمال سقط از طرف راویان را دارد، بخصوص کلمه« ولد الزنا» بودن خود و پدر و جدّ در باره قاتل امام حسین علیه السّلام در موارد دیگر نیز بکار رفته است. البته در باره قاتل امام حسن علیه السّلام هم صدق مى‏کند.

[10] ( 10) ظاهرا این خطاب به عباس باشد چون راوى حدیث ابن عباس است. البته منافاتى هم ندارد که خطاب به ابن عباس باشد و فقط در انشاى عبارت اشتباه شده باشد.

[11] ( 11) یعنى بجاى هر روز که غاصبین از حکومت ما غصب کردند دو روز و بجاى هر سال دو سال حکومت خواهیم کرد.

[12] هلالى، سلیم بن قیس، أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه کتاب سلیم - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1416 ق.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : دوشنبه ۸ آذر ۱۳٩٥ | ۸:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

فرا رسیدن شهادت حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و آقا امام حسن مجتبی علیه السلام را به پیشگاه آقا حضرت صاحب الزمان حضرت مهدی علیه السلام تسلیت عرض می کنیم.

کلماتی گهربار از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله 

المؤمن مرآة المؤمن.

مؤمن آینه مؤمن است؛ یعنى هر که مؤمن است باید که بر سبیل شفقت بحال مؤمنان نگرد، و اگر ناصوابى از یکى بحاصل آید که تعلّق بدین یا بدنیا یا به أدب نفس دارد وی را پنهان نصیحت کند؛ و أمیر المؤمنین علیه السّلام گوید: نصیحت پیش مردم سرزنش و ملامت بود.

 

المؤمن یسیر المئونة.

(2) مؤمن اندک مئونت و خرج بود؛ زیرا که در خورش و پوشش اسراف نکند، از حرام و شبهت نیک پرهیزد پس حلالش اندک بود و اسراف نکند و گفتند که: در هر درمى که بدست یکى آید کژدمى بود باید که افسون کند تا وی را نزند و افسونش آن باشد که در وجه حلالش بکار برد.

 

المؤمن کیّس فطن حذر.

 

 

مؤمن زیرک بود زیرا که بر حذر باشد و آخرت را در دنیا به هیچ کارى از دست ندهد.

 

المؤمن آلف مألوف.

(4) مؤمن دوست دارد مؤمنان را و چنان زندگانى کند که مؤمنان نیز ویرا دوست دارند.[5]

 

الایمان نصفان؛ نصف صبر و نصف شکر.

(2) ایمان دو نیمه است؛ نیمه صبرست و نیمه شکرست؛ یعنى بهترین شکر آن است که خداى را بداند و فرمانش بجاى آورد و ایمانش همین بود و بى‏ صبر تمام نشود.[6]

 

المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده.

(1) مسلمان آن بود که مسلمانان از وى با سلامت باشند از بدى زبانش و دستش،[7]

 

حرمة مال المسلم کحرمة دمه.

(2) حرمت مال مسلمان‏ چون حرمت خونش است یعنى چنان که ریختن خون مسلمان‏ گناهى عظیم بود بردن مالش نیز گناهى عظیم بود.

 

المجاهد من جاهد نفسه فی طاعة اللَّه عزّ و جلّ.

(1) مجاهد آن است که جهاد کند با نفس خویش در طاعت خداى تعالى بر هر حال، و هواى نفس شکسته دارد و فرمان دیو لعین نبرد.[11]

 

لکلّ غادر لواء یوم القیامة بقدر غدرته یعرف به.

(1) هر خیانت کارى را نشانى بود بروز قیامت بقدر خیانتش که بدان بشناسند.[12]

 

أوّل ما یحاسب به العبد الصّلوة.

(1) اوّل چیزى که بر آن حساب کنند نماز بود؛ اگر نمازش قبول افتد هر چه جز از نماز باشد قبول باشد، و اگر نمازش قبول نیاید هر چه جز از نماز باشد اگر چه نیک بود ردّ کنند.[13]

 

 

من أسلم على یدیه‏[14] رجل وجبت له الجنّة.

(1) هر که را بر دستش مردى مسلمان شود بهشت وى را خواهان شود و مأواى او بهشت گردد.[15]

 

×××××××××××××

6- در کتاب کفایه از جنادة بن ابى امیه نقل می کند که گفت: من در آن مرضى که امام حسن علیه السلام از دنیا رفت بحضور آن حضرت مشرف شدم. جلو آن بزرگوار طشتى بود، خونى که استفراغ می کرد در میان آن طشت می ریخت، نیز قطعات کبد مبارکش بوسیله آن زهرى که از طرف معاویه به آن بزرگوار داده شده بود خارج می شد[1] من به امام حسن علیه السلام گفتم: اى آقاى من! چرا خویشتن را معالجه نمی کنى!؟

فرمود: اى بنده خدا! مرگ را با چه می توان معالجه نمود!؟ من گفتم: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏.

سپس آن حضرت متوجه من شد و فرمود: بخدا قسم پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بما خبر داده: مقام امامت نصیب دوازده نفر از فرزندان على و زهرا علیهما السّلام خواهد شد و هیچ یک از ما نیست مگر اینکه مسموم یا مقتول مى‏ شود! آنگاه من طشت را برداشتم و امام علیه السّلام گریست.

راوى می گوید: به امام حسن علیه السلام گفتم یا بن رسول اللَّه! مرا موعظه کن.

فرمود: آرى، آماده سفر آخرت باش، زاد و توشه این سفر را قبل از فرا رسیدن اجل تحصیل کن، بدان که تو طالب دنیا هستى و مرگ طالب تو در این روزى که هستى غم و اندوه آن روزى که نیامده مخور! بدان تو از مال بیشتر از قوت و غذاى خود جمع نمی کنى مگر اینکه براى دیگرى خزینه خواهى کرد. بدان که:

فی حلالها حساب، و فی حرامها عقاب، و فی الشبهات عتاب.

یعنى فرداى قیامت در باره مال حلال دنیا حساب و راجع به حرام آن عقاب و عذاب و در باره شبهه ناک آن عتاب خواهد بود. تو دنیا را نظیر یک مردارى فرض کن و بقدر کفایت از آن برگیر، اگر این مقدار که گرفتى حلال باشد از زهاد دنیا محسوب خواهى شد، و اگر حرام باشد مسئولیتى ندارى، زیرا گویا، از میته بقدر احتیاج استفاده نموده باشى. و اگر عتاب در کار باشد سهل و آسان است.

براى دنیا بنحوى کار کن که گویا، دائما می خواهى در دنیا باشى (پس اگر یکى از کارهاى دنیوى به تأخیر بیفتد بعدا وقت دارى که آن را انجام دهى) ولى براى عالم آخرت بنحوى کار کن که گویا، فردا خواهى مرد (و فرصتى براى انجام دادن آن نخواهى داشت) اگر طالب عزت بدون عشیره و هیبت بدون قدرت هستى از ذلت معصیت پروردگار بسوى عزت طاعت او شتاب کن. هر گاه ناچار شدى با مردان رفاقت نمائى با کسى رفاقت کن که زینت بخش تو باشد، اگر خدمتى براى او کردى نگاهدار تو باشد، اگر کمکى از وى بخواهى معین تو باشد، اگر سخنى بگوئى تصدیق نماید، اگر بر دشمنى حمله کنى تو را تقویت کند، اگر دستى براى احسان دراز کنى او نیز دراز نماید، اگر روزگار رخنه ‏اى در کار تو ایجاد کند او آن را مسدود کند، اگر از تو نیکى احساس کند منظور بدارد، اگر از او چیزى بخواهى عطا نماید، اگر تو ساکت باشى او شروع بسخن کند، اگر بلائى به وى رسید تو ناراحت شوى.

خلاصه؛ باید کسى باشد که بوسیله او مصیبتى بر تو وارد نشود. و بلاهائى از او بتو نرسد، در موقع حقایق تو را رها ننماید، اگر در باره چیزى اختلاف پیدا نمودید تو را بر خود مقدم بدارد.

راوى می گوید: سپس نفس مبارک امام حسن علیه السلام قطع و رنگ مقدسش بنحوى زرد شد که من ترسیدم شهید شود! در این بین امام حسین علیه السّلام و اسود بن ابو

الاسود وارد شدند. امام حسین علیه السلام آن حضرت را در برگرفت. سر و میان دو چشم مبارک او را بوسید، سپس نزد آن بزرگوار نشست و با یک دیگر رازهاى فراوان گفتند، ابو الاسود گفت: إنا للَّه! امام حسن علیه السلام خبر مرگ خود را داد، امام حسن علیه السّلام حسین علیه السلام را وصى خویشتن قرار داد و در روز پنج شنبه آخر ماه صفر سنه پنجاهم هجرى در سن (47) سالگى شهید و در قبرستان بقیع دفن شد.[2]

 

12- در کتاب کافى از ابو بکر حضرمى روایت می کند که گفت: جعده دختر اشعث بن قیس کندى امام حسن علیه السّلام را با کنیزکى که آن حضرت داشت مسموم نمود. کنیزک آن بزرگوار زهر را استفراغ کرد. ولى امام حسن علیه السلام زهر در شکم مبارکش ماند و آن بزرگوار را شهید کرد.[3]

 

21- در کتاب عدد میگوید: امام حسین علیه السّلام همه شب جمعه قبر امام حسن علیه السلام را زیارت می کرد.[4]

 

 

 



نام کتاب: شرح فارسى شهاب الأخبار( کلمات قصار پیامبر خاتم صلی لله علیه و آله و سلم)

نویسنده: قضاعی، محمد بن سلامة

محقق / مصحح: حسینى أرموى( محدث)، جلال‏ الدین‏

 

نام کتاب: زندگانى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام( ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)

نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏

مترجم: نجفى، محمد جواد

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین , داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : دوشنبه ۸ آذر ۱۳٩٥ | ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
در همین ایام - و شاید در همین روز - داستانی شگرف تحقق می یابد :
📝 رسول خدا صلی الله علیه و آله که حالشان مساعد نیست , به صورتی که گویا قصد وصیتی خاص دارند ؛ به اطرافیان می فرمایند:
💠 " برادرم را فرا خوانید! "
⚠️➖عایشه ، همسر پیامبر صلی الله علیه و آله که می پندارد رسول خدا صلی الله علیه و آله آخرین لحظات عمر خویش را می گذرانند ،
پدر خویش ابوبکر بن ابی قحافه را - که هم اینک باید در سپاه اسامه باشد - فرا میخواند‼️
پیامبر با دیدن ابوبکر روی بر می تابانند و می فرمایند:
💠 "برادرم را فراخوانید! "
⚠️➖بار دیگر علیرغم آگاهی کامل از مقصود ایشان ، حفصه ، فرزند عمر بن خطاب ، پدر خویش را صدا میزند‼️
پیامبر این بار نیز از حضور عمَر اظهار نارضایتی می کنند و با ناراحتی کامل می فرمایند:
💠 " برادرم را بخوانید! "
 ام سلمه همسر نیکوکار پیامبر صلی الله علیه و آله در اعتراض به این رفتار می گوید:
✨ برادر رسول خدا ، علی را فراخوانید که پیامبر جز او کس دیگری را نمی خواهد .(۲)
عایشه نیز به صدا در می آید:
🎴وای بر شما !! آری , او جز علی را نمی خواهد . (۳)
🍃▪️➖امیرمومنان علیه السلام به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله می آیند؛
 … در همین مجلس ، هزار هزار باب علم بر امیر مومنان گشوده می شود و سینهء علوی پذیرای دانشهای بی پایان نبوی می گردد ……
📌 در پی این ماجرا امیرالمؤمنین علیه السلام از نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله خارج می شوند ؛
مردم که متوجه شرایط ویژه این حضور گشته اند ، نگران به سراغ امیر مومنان علیه السلام می روند و در این میان , ابوبکر و عمر نیز که حوادث را زیر نظر دارند ، می پرسند:
🎴رفیق تو به تو چه گفت ؟!
پاسخ می شنوند که:
💠 هزار هزار باب علم بر من گشوده شد .
……نگاه پر ابهام آن دو بر امیرمؤمنان علیه السلام دوخته شده است . (۴)
➖▪️➖¤¤➖🌐⚜🔎📚🔍
1⃣ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۵۲/۶ (از منابع اهل تسنن)
2⃣ جواهر المطالب ۱۷۵/۱ ؛ ینابیع الموده ۱۶۳/۲ (از منابع اهل تسنن)
3⃣ مناقب خوارزمی ص۶۸ ؛ الدر النظیم ص۱۹۴ (از منابع اهل تسنن) 
4⃣ بحارالانوار  ۴۶۳/۲۲
 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : یکشنبه ٧ آذر ۱۳٩٥ | ٥:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
 .در روز پنجشنبه ۲۴ صفر سال ۱۱ هجری قمری، ۷ خرداد ۱۱ هجری شمسی ، ۲۳ می سال ۶۳۲ میلادی چه اتفاقی افتاد⁉️
🕝🕜🕓...بیماری پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شدت یافته است ، آن چنان که حضرت از بیماری شکوه می کنند ؛
رسول خدا بار دیگر به حرکت سپاه اسامه تأکید میکنند ، اما لحظاتی بعد می بینند که ابوبکر و عمر و طلحه به همراه تعدادی از اصحاب که باید هم اکنون در سپاه باشند ، در خانه ایشان جمع شده اند‼️
…⚠️…رسول خدا صلی الله علیه و آله با عتاب می فرمایند:
 
💠 "چرا همراه با سپاه حرکت نمی کنید ؟"
ابوبکر می گوید:
▪️من آنجا بودم و برای تجدید دیدار شما آنجا را ترک کردم‼️
 
عمر عذر می آورد:
▪️دوست نداشتم خبر شما را از دیگران بشنوم‼️
... پیامبر صلی الله علیه و آله متأثر می شوند و چند بار می فرمایند:
💠" سپاه اسامه را حرکت دهید " ، "سپاه اسامه را حرکت دهید" 
گویا تنها ابوبکر به همراه چند نفر خانه پیامبر را ترک می کنند ؛
و به نظر نمی آید مقصد آنان سپاه اسامه در جُرف باشد ؛
و با وجود تأکید پیامبر اکثر آنان که باید به سپاه می پیوستند , هم چنان نشسته اند و خود را نگران نشان می دهند‼️
 
🔲▪️با توجه به آن که حال عمومی رسول خدا امروز - پنج شنبه - بدتر از قبل شده است ،
آنان میخواهند مطمئن شوند که در نبود پیامبر صلی الله علیه و آله ، حکومت به دست کسی دیگر - یعنی شخص امیرمؤمنان علیه السلام - نخواهد افتاد ؛
آری ! آنان انتظار وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله را می کشند …
📜 … پیامبر خدا که چنین می بینند ،
سر از بستر بیماری بر می دارند و می فرمایند:
💠" دوات و کَتِفی(۱) بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که با تمسک به آن هیچ گاه پس از من گمراه نشوید ."
عده ای برمی خیزند تا وسایل نوشتن بیاورند …
اما عمر مانع آنها می شود و می گوید:
▪️⛔▪️چیزی نیاورید که بیماری بر این مرد غلبه کرده و هذیان می گوید , نزد شما قرآن است و کتاب خدا ما را کافی است‼️‼️
◀️◀️  برخی بر سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله تأکید می کنند و عده ای به طرفداری از عمر می پردازند ؛
در منزل پیامبر سروصدا بالا می گیرد ؛
طرفداران عمر با فریاد و سر و صدا مانع از اجرای دستور می شوند ؛
رسول خدا سلام الله علیه و آله ،  ناراحت می شوند و می فرمایند:
💠" از کنار من برخیزید که خانه انبیاء جای قیل و قال نیست ."
عده ای می گویند :
وسایل نوشتن را نیاوریم ؟
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:
💠" بعد از این سخنان چیزی نخواهم نوشت ؛ تنها وصیت میکنم که با اهل بیت من خوشرفتاری کنید ."
...حاضران که مطمئن می شوند ، پیامبر صلی الله علیه و آله وصیت خویش را نمی نویسند ، خانهء رسول خدا را ترک می کنند....
...از این پس همگان در می یابند که حکومت به آسانی به امیرمؤمنان علیه السلام نخواهد رسید....
🎴▪️عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و پسرش فضل که همراه با امیرالمومنین علیه السلام و دیگر اهل بیت علیهم السلام همچنان در خانهء رسول خدا نشسته اند ، نگران آینده می شوند ؛
آنان میدانند که خلیفهء واقعی رسول خدا جز امیرمؤمنان علیه‌السلام نیست ، اما از سوی دیگر تلاش بی وقفهء توطئه گران و اهل صحیفه(*) را می بینند ، از همین روی عباس از پیامبر می پرسد :
💢➖ای رسول خدا ، اگر امر خلافت به ما می رسد ، ما را بشارت دهید و اگر در این راه شکست می خوریم ، ما را آگاه ساز.
پیامبر رو به امیرمؤمنان می کنند و آگاهانه می فرمایند :
💠" شما پس از من مورد ظلم واقع می شوید."
🕝🕜🕖....در انتهای همین روز ، پس از آنکه خانهء پیامبر صلی الله علیه و آله خلوت می شود ،
رسول خدا به امیرالمومنین  می فرمایند که هدف از نگارش آن نامه چیزی جز تأکید بر ثقلین و توصیهء خلیفهء بر حق الاهی - امیر مؤمنان علیه السلام -
و گواهی گرفتن از حاضران نبوده است...(۲) 
عبدالله بن عباس - فرزند دیگر عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله - که ماجرای فوق را نقل می کند ،
با بردن اسم پنجشنبه گریان می شود و می گوید :
🔲▪️روز پنجشنبه ؟ و چه روزی بود روز پنجشنبه ؟ او ادامه می دهد : مصیبت و همهء مصیبت آن بود که مانع نگارش وصیت توسط پیامبر شدند.(۳)
...این ماجرا به حدی روشنگر است که در طول تاریخ ، بسیاری از محدثان و مورخان اهل تسنن که داستان قلم و دوات را نقل کرده اند ،
یا نام خلیفه را حذف کرده و داستان را به صیغهء مجهول بیان کردند و یا جملهء خلیفه را نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله تغییر داده اند ؛
▪️⚠️▪️جالب آنکه عمر بن خطاب - سال ها بعد ، در زمانی که خلافت کاملا تثبیت شده بود - به روشنی ، علت سخن خویش را - به عبدالله بن عباس -
می گوید :
📛 "پیامبر در بیماری خویش می خواست به نام علی تصریح کند ، اما من به جهت محبت و حفظ اسلام ، از نوشتن آن وصیت ، جلوگیری کردم ."(۴)
❌➖سپاه اسامه ، هم چنان در یک فرسخی مدینه ، بر جای خویش استوار است‼️
1⃣ در عربستان آن زمان نوشته ها بر روی استخوان کتف شتر ، پوستهء درخت نخل ، سنگ صاف و پوست حیوانات می نوشتند : مجمع البحرین ۱۱۰/۵ 
(*) لقبی برگرفته از خطابهء غدیر که پیامبران با این عبارت به منافقان اشاره کردند ; برای دریافت اطلاعات بیشتر به پست های قبلی از همین عنوان رجوع کنید.
2⃣ کتاب سلیم بن قیس ۶۵۸/۲ 
3⃣ صحیح بخاری ۳۱،۶۵،۶۶/۴ و ۱۳۷/۵ 
4⃣ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۲۰/۱۲

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : پنجشنبه ٤ آذر ۱۳٩٥ | ٦:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.