عاشقان حضرت مهدی (عج)

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

عاشقان حضرت مهدی (عج) به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

بسم الله الرحمن الرحیم

پست ثابت مخصوص خبر ظهور

لطفا از پست های دیگر دیدن کنید

در قنوت هر نماز ، قرار همه ی محبان حضرت مهدی برای خواندن دعای فرج به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان عج. (این دستور خود آقا در یکی از تشرفات است که به یکی از علما فرمودند.)

قوم بنی اسراییل با همین دعا کردن ها , ظهور و بعثت حضرت موسی را 170 سال به جلو انداختند . مگر ما چه از آن قوم کم داریم ؟

شیعیان کمی همت...... ظهور نزدیک است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ظهور حضرت مهدی عج


تاريخ : یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٦ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

باب هشتادم سرّ این که در مؤمنین تندى و تیزى است و در مخالفین ایشان این معنا منتفى است‏

حدیث (1) پدرم رحمة اللَّه علیه فرمود: سعد بن عبد اللَّه، از یعقوب بن یزید، از محمّد بن‏ ابى عمیر، از ابن اذینة نقل کرده که گفت: محضر امام صادق علیه السّلام بودیم، نام یکى از اصحاب و یاران برده شد، گفتیم در وى تندى و تیزى است، امام علیه السّلام فرمودند: از علائم مؤمن این که در او تیزى و تندى است.

عرضه داشتیم: در تمام اصحاب ما تندى و تیزى هست، سرّ آن چیست؟

حضرت فرمودند: خداوند تبارک و تعالى هنگامى که انسان را مى ‏آفرید به اصحاب یمین که شما همان گروه مى ‏باشید فرمود: داخل آتش شوید، پس اصحاب یمین داخل آتش شده، سوزش آتش به ایشان رسید، این حدّت و تیزى از اصابت همان سوزش آتش مى‏ باشد و از طرفى به اصحاب شمال که مخالفین شما هستند امر شد که آنها نیز به آتش وارد شوند ولى آنها وارد نشده قهرا سوزش آتش را لمس و حس نکردند لذا ایشان داراى وقار و سنگینى مى‏ باشند.[1]

 

باب نودم سرّ معمول شدن تحیّت بین مردم به عبارت السّلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته‏

حدیث (1) ابو عبد اللَّه محمّد بن شاذان بن احمد بن عثمان پروازى مى ‏گوید: ابو على محمّد بن محمّد بن حارث بن سفیان حافظ سمرقندى از صالح بن سعید ترمذى از عبد المنعم بن ادریس، از پدرش، از وهب یمانى نقل کرده که وى گفت: هنگامى که خداوند عزّ و جلّ تمام فرشتگان را به سجده نمودن به حضرت آدم علیه السّلام وادار نمود و ابلیس از آن سر تافت و سجده نکرد پروردگار به ابلیس فرمود از صف فرشتگان خارج شو که تو رانده شده هستى و لعنت من تا روز قیامت بر تو باشد سپس به جناب آدم علیه السّلام فرمود:

اى آدم به سوى این فوج از فرشتگان برو و بگو:

السّلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته،

پس آدم علیه السّلام بر ایشان سلام نمود.

فرشتگان جواب داده و گفتند: و علیک السّلام و رحمة اللَّه و برکاته.

و وقتى آدم علیه السّلام به نزد پروردگار بازگشت حقّ تبارک و تعالى به وى فرمود:

این سلام تو و فرزندانت بوده که تا روز قیامت بین ایشان باید با همین عبارت معمول باشد.[2]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى‏ ؛ ج‏1 ؛ ص299 و  ص357

نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏

مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد

جامع الاحادیث



[1] ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1380ش.

[2] ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1380ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٦ | ۸:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

سالروز شهادت جانسوز حضرت امام موسی کاظم علیه السلام را به پیشگاه آقا امام رضا صلوات الله علیه و حضرت مهدی سلام الله علیه و تمام شیعیان تسلیت عرض می نمائیم.

بخش پنجم عبادت و رفتار و اخلاق و دانش فراوان امام علیه السّلام‏

قرب الاسناد- ص 174- ابراهیم بن عبد الحمید گفت: وارد خانه موسى بن جعفر علیه السّلام شدم همان اطاقى که در آن نماز می خواند در خانه جز حصیر و شمشیرى آویزان و قرآنى ندیدم.

قرب الاسناد: على بن جعفر گفت: با برادرم موسى بن جعفر علیه السّلام در چهار عمره به مکه مشرف شدیم با خانواده ‏اش یک مرتبه در بیست و شش روز راه را پیمودیم مرتبه دوم بیست و پنج روز و سومین مرتبه بیست و چهار روز و در مرتبه دیگر به بیست و یک روز راه را طى کردیم.

قرب الاسناد: على بن ابى حمزه گفت: خدمت موسى بن جعفر علیه السّلام بودم سى نفر غلام حبشى برایش خریده بودند آنها را آوردند با یکى از آنها که زیبا بود صحبت کرد سخنانى به او نزدیک یک ساعت گفت و مقدارى پول در اختیارش گذاشت. فرمود: به هر یک از دوستان خود در هر ماه سى درهم بده آنها رفتند.

عرض کردم: فدایت شوم با آن غلام به زبان حبشى صحبت کردى چه دستور به او دادى؟

فرمود گفتم: همراهان خود را وادار به کار نیک کند و هر ماه به هر کدام سى درهم بدهد، وقتى چشمم به او افتاد فهمیدم پسر زیرک و از فرزندان رؤساى آنها است. هر چه لازم بود به او سفارش کردم سخنان را پذیرفت غلام درستى است.

فرمود: شاید تو تعجب کردى که من با او به زبان حبشى صحبت کردم؟

تعجب نکن آنچه از کار امام بر تو پوشیده و مخفى است بیشتر از اینها است، این کار در مقابل علم امام مانند آن است که مرغى از دریائى با منقار خود یک قطره آب بردارد آیا با برداشتن آن یک قطره آب دریا نقصان مى‏ پذیرد. امام چون دریا است که کمالات او تمام‏ شدنى نیست و کردار عجیبش بیش از اینهاست. وقتى مرغ با منقار از دریا آب بردارد چیزى کم نمی شود همین طور از علم امام چیزى کم و کاست نمى‏ شود و عجائب او پایان پذیر نیست.

اعلام الورى- ص 296- می نویسد: حضرت موسى بن جعفر علیه السلام عابدترین فرد زمان خود بود، فقیه ‏ترین و سخاوتمندترین و بزرگوارترین اشخاص بشمار می رفت.

روایت شده نافله ‏هاى شبانه را همیشه می خواند و آن را وصل به نماز صبح مى کرد بعد تعقیب می کرد تا آفتاب طلوع کند آنگاه سر به سجده می گذاشت تا هنگام زوال ظهر سر از سجده برنمی داشت پیوسته چنین دعا می کرد:

«اللهم انى اسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب»

این دعا را تکرار مى ‏نمود.

یک جمله از دعایش این بود: «عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک» بطورى از خوف خدا گریه می کرد که محاسنش از اشک چشم تر مى‏ شد از همه مردم بیشتر به خانواده و خویشاوندانش رسیدگى می کرد.

شب ها به سر وقت فقراء مدینه می رفت و زنبیل هائى که محتوى پول از طلا و نقره و آرد و خرما بود براى آنها می برد و به ایشان می داد نمى‏ فهمیدند چه کسى این کمک را به آنها می کند.[1]

 

بخش چهارم معجزات و استجابت دعا و کارهاى شگفت‏ انگیز امام علیه السّلام‏

کشف الغمه- ج 3 ص 10- عیسى بن محمّد که به نود سالگى رسید گفت:

یک سال در جوانیه (محلى است نزدیک مدینه) خربزه و خیار و کدو کاشته بودم کنار چاهى بنام ام عظام. همین که نزدیک برداشت محصول شد و زراعت آماده گردید ملخ آمد تمام زراعت را از بین برد. صد و بیست دینار و بهاى دو شتر را خرج آن زراعت کرده بودم.

یک روز ناراحت نشسته بودم که موسى بن جعفر علیه السّلام آمد سلام کرده فرمود:حالت چطور است؟

گفتم: مثل آدمهاى مردنى هستم ملخ تمام زراعتم را خورد.

فرمود: چقدر زیان دیده ‏اى؟

عرض کردم: صد و بیست دینار به اضافه بهاى دو شتر.

فرمود: عرفه! به ابو الغیث صد و پنجاه دینار و دو شتر بده سى دینار اضافه از مخارجى که کرده.

عرض کردم: اگر دعائى بفرمائید خداوند برکت عنایت کند، داخل مزرعه شد و دعا کرد و از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرد که فرموده است هنگام گرفتار شدن به مصائب و ناراحتى‏ ها شکیبا باشید و اندوه و جزع نداشته باشید آن دو شتر را به کار بستم و زراعت را آب دادم خداوند چنان برکت داد و زراعت نمو کرد که محصول آن را ده هزار (درهم) فروختم.[2]

 

تفسیر عیاشى- ج 2 ص 205- سلیمان بن عبد اللَّه گفت: در خدمت موسى بن جعفر علیه السلام نشسته بودم که زنى را آوردند صورتش به پشت برگشته بود یک دست را روى پیشانى او گذاشت و دست دیگر را به پشت سرش آنگاه فرمود: إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ‏[3] صورتش را به حالت اول برگرداند فرمود: مبادا چنین کارى را دو مرتبه بکنى.

عرض کردند: آقا مگر چه کرده؟

فرمود: باید خودش بگوید.

از خودش پرسیدند گفت: من هوو داشتم مشغول نماز بودم خیال کردم شوهرم با او است صورت برگرداندم تا آنها را تماشا کنم دیدم آن زن تنها نشسته شوهرم آنجا نیست صورتم به همان حالت ماند.[4]

احادیث گهرباری از حضرت امام موسی کاظم علیه السلام

-«کسی که مشورت کند، اگر کارش را درست انجام دهد ، مردم او را بستایند و اگر به خطا رود ، معذورش دارند.»

میزان الحکمه ح9847

-«هنگامی که قائم ما قیام کند ، می گوید:«ای سوارگان! از وسط راه و ای پیادگان از دو سو حرکت کنید.»

تهذیب الاحکام ج10 ص314

-«خداوند در زمین بندگانی دارد که برای برآوردن نیازهای مردم می کوشند؛ اینان ایمنی یافتگان روز قیامتند.»

الکافی ج2 ص197

-«خردمند دروغ نمی گوید اگرچه میل او در آن باشد.»

تحف العقول ص391

-«بهشت و حورالعین مشتاق دیدار کسی هستند که مسجد را جاروب و آن را گردگیری می کند.»

بحارالانوار ج83 ص282

-«رجب ماه بزرگی است که خداوند (پاداش) نیکی ها را در آن دو چندان و گناهان را پاک می کند.»

من لایحضره الفقیه ج2 ص92

-«کمک کردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است.»

تحف العقول ص414

منبع:مجموعه احادیث ائمه معصومین علیهم السلام- نور

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: زندگانى حضرت امام موسى کاظم علیه السلام( ترجمه جلد 48 بحار الأنوار)

نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏

تاریخ وفات مؤلف: 1110 ق‏

مترجم: خسروى، موسى‏



[1] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت امام موسى کاظم علیه السلام ( ترجمه جلد 48 بحار الأنوار) - تهران، چاپ: دوم، 1396ق / 1355.

[2] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت امام موسى کاظم علیه السلام ( ترجمه جلد 48 بحار الأنوار) - تهران، چاپ: دوم، 1396ق / 1355.

[3] ( 1) سوره رعد آیه 11 خداوند نعمت مردم را تغییر نمیدهد، مگر اینکه آنها وضع خود را عوض کنند.

[4] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت امام موسى کاظم علیه السلام ( ترجمه جلد 48 بحار الأنوار) - تهران، چاپ: دوم، 1396ق / 1355.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات , احادیث و روایات معصومین


تاريخ : شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٦ | ٩:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

جعفر بن محمد (علیه السلام) گوید: چون على (علیه السلام) میان دو کار که در هر دو رضاى خدا بود قرار مى‏ گرفت، همواره آن کار را بر مى ‏گزید که سخت ‏تر از دیگرى بود. على (علیه السلام) همیشه از دسترنج خود مى‏ خورد و آن را براى او از مدینه مى ‏آوردند و اگر خوردن را سویق [57] اختیار مى‏ کرد آن را در انبانى مى ‏کرد و بر سر آن مهر مى‏ نهاد مبادا کسى چیزى جز آن بر آن بیفزاید. آیا در دنیا چه کسى زاهدتر از على (علیه السلام) تواند بود.

سوید بن حارث [58] گوید: على (علیه السلام) چند تن از عمّالش را گفت که در ماه رمضان براى مردم طعامى بپزند. آنها بیست و پنج تغار غذا پختند و کاسه‏ اى نیز براى او آوردند که چند دنده در آن بود. على (علیه السلام) دو تا را بر گرفت و گفت: فعلا مرا بس است. وقتى تمام شد بازهم مى ‏گیرم.

مسلم بجلى [59] گوید: على (علیه السلام) مردم را در یک سال سه بار عطا داد. سپس خراج اصفهان رسید. على (علیه السلام) ندا در داد که اى مردم فردا بیایید و عطاى خود بستانید. به خدا سوگند من نمى‏ توانم خزانه ‏دار شما بشوم. آنگاه فرمان داد بیت المال را جاروب کنند و آب بپاشند. پس دو رکعت نماز گزارد و گفت: اى دنیا، دیگرى جز مرا بفریب. و از بیت المال بیرون آمد.

مقدارى ریسمان بر در مسجد بود. پرسید: این ریسمان ها چیست؟

گفتند: از بلاد کسرى (یعنى ایران) آورده ‏اند.

گفت: آن را هم میان مسلمانان قسمت کنید- گویى کارگزاران به آن ارجى ننهاده بودند- یکى از آنها را باز کرد، کتان بود که به کار مى ‏آمد. مردم براى خریدنش به رقابت پرداختند. در پایان روز بهاى هر ریسمان به چند درهم رسید.

عقبة بن علقمه [60] گوید: بر على (علیه السلام) داخل شدم در مقابلش ظرفى شیر ترش بود. چنان ترش که ترشى‏ اش مرا آزار داد و تکه ‏اى نان خشک.

گفتم: یا امیر المؤمنین، غذاى شما چنین است؟

گفت: اى ابو الجنوب، دیدم که رسول اللّه صلی الله علیه و آله نانى خشک‏تر از این مى‏ خورد و جامه ‏اى خشن‏ تر از این جامه مى‏ پوشید (و به جامه خود اشارت کرد) و اگر من همانند او نخورم و نپوشم‏ مى‏ ترسم که به او ملحق نشوم.

امام محمد بن على (علیهماالسلام) گوید: على (علیه السلام) در کوفه به مردم نان و گوشت مى‏ خورانید و خود طعامى دیگر داشت. کسى دیگرى را گفت: کاش مى‏ توانستیم طعام امیر المؤمنین را ببینیم که چیست. روزى به هنگام طعام خوردنش بیامدند و طعامش روغن زیتون بود که نان در آن ترید کرده بود و بر روى آن خرماى عجوه [61]. این خرما را براى او از مدینه مى‏ آوردند.

سوید بن غفله [62] گوید: بر امیر المؤمنین (علیه السلام) داخل شدم و او در کوفه در قصر امارت بود و در مقابلش کاسه ‏اى شیر که بوى ترشیدگى آن به مشامم خورد. قرص نان جوینى در دست داشت که هنوز خردک پوسته اى جو بر روى آن پیدا بود. على (علیه السلام) از آن نان مى ‏شکست و گاه گاهى براى شکستن از سر زانوى خود مدد مى‏ گرفت. خادمه‏ اش فضّه بالاى سرش ایستاده بود. او را گفتم: آیا از خدا نمى‏ ترسید که براى این پیر مرد چنین طعامى مى ‏آورید. چه مى‏ شد اقلا آرد را مى‏ بیختید. فضّه گفت: ما مى‏ ترسیم که مخالفتش کنیم و گناهکار شویم. از ما قول گرفته که تا با او هستیم، آردش را غربال نکنیم.

على (علیه السلام) پرسید: چه مى ‏گوید؟

فضّه گفت: خود از او بپرس.

آنچه به فضّه گفته بودم به او گفتم که: کاش بفرمایید آردتان را غربال کنند. على (علیه السلام) گریست و گفت: پدر و مادرم فداى کسى [یعنى رسول اللّه صلی الله علیه و آله‏] باد که هرگز سه روز پى‏ درپى خود را از نان گندم سیر نکرد تا رخت از این جهان بر بست و آرد خود را هرگز غربال نفرمود.[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: الغارات / ترجمه آیتى‏ ص41

نویسنده: ثقفى، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال‏

مترجم: آیتى، عبد المحمد

جامع الاحادیث

[1] ثقفى، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال، الغارات / ترجمه آیتى - تهران، چاپ: دوم، 1374 ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٦ | ٧:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

حدیث (1) محمّد بن على ماجیلویه رضى اللَّه عنه، از پدرش، از پدرش احمد بن ابى عبد اللَّه برقى، از محمّد بن ابى عمیر، از ابان و غیر او از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل کرده که حضرت فرمودند: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند:

چاره ‏اى نیست براى آن نوجوان از غائب شدن.

محضر مبارکش عرض شد: چرا یا رسول اللَّه؟

حضرت فرمودند: چون خوف کشتنش مى ‏باشد.

حدیث (2) احمد بن محمّد بن یحیى عطّار، از پدرش، از محمّد بن احمد بن یحیى، از احمد بن حسین بن عمر، از محمّد بن عبد اللَّه، از مروان انبارى، وى گفت: از حضرت ابى جعفر علیه السّلام این کلام صادر شد: خداوند وقتى همسایگى طائفه ‏اى را براى ما خوش نداشته باشد از بین آشکارترین آنها ما را بیرون مى‏ کشد.

حدیث (3) پدرم رحمة اللَّه علیه فرمود: عبد اللَّه بن جعفر، از احمد بن هلال، از عبد الرحمن بن ابى نجران از فضالة بن ایّوب از سدیر، وى گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه علیه السّلام شنیدم که مى ‏فرمودند: در حضرت قائم علیه السّلام شباهت مى‏ باشد به جناب یوسف علیه السّلام.

محضرش عرض کردم: گویا مقصودتان حیات آن حضرت است با این که دشمنان ادّعاء هلاکتش را مى‏ نمودند یا مراد غیبت آن بزرگوار از وطنش مى ‏باشد.

حضرت به من فرمودند: آن امّت که به خوک ها شبیه بودند چه چیز را انکار کردند؟

برادران یوسف اسباط و اولاد انبیاء بودند که جناب یوسف را فروختند و مورد خطابش قرار داده در حالى که آنها برادران او و وى نیز برادر ایشان بود ولى او را نشناختند تا وقتى که یوسف علیه السّلام به آنها فرمود: من یوسف هستم و این هم برادرم مى ‏باشد پس چرا این امّت ملعونه انکار کردند که در وقتى از اوقات خداوند عزّ و جلّ اراده کند حجّت خود را مستور نگاه دارد چنانچه نسبت به جناب یوسف علیه السّلام این کار را نمود، به حضرت یوسف علیه السّلام ملک و سلطنت مصر تفویض شد و بین او و پدرش مسافت هیجده روز فاصله بود و اگر حقّ عزّ و جلّ مى‏ خواست مکان او را آشکار کند و نشان دهد قدرتش را داشت ولى وقتى بشارت زنده بودن یوسف را به یعقوب دادند وى با فرزندانش ظرف نه روز از طریق بادیه‏ هاى غیر معمور خود را به مصر رسانید، پس چرا این امت (امّت اسلام) انکار مى ‏کنند که خداوند عزّ و جلّ نسبت به حجّتش آن کند که به یوسف نمود و چه بعدى دارد که حجّت علیه السّلام در بازارها سیر کرده و در فرش و بساط مردم قدم گذارند ولى در عین حال او را نشناسند تا وقتى که خدا اذن دهد که آن جناب خود را معرفى فرماید همان طورى که به یوسف اذن معرّفى داد و آن در وقتى بود که یوسف به برادرانش گفت: آیا دانستید که به یوسف و برادرش چه کردید؟

آنها گفتند: تو یوسف هستى؟ گفت: من یوسف هستم و این هم برادرم مى‏ باشد[1].

مصنّف مى‏ فرماید:

اخبارى که در این باب وارد شده ‏اند را در کتاب «الغیبة» نقل کرده ‏ام.[2]

 

حدیث (6) محمّد بن ابراهیم بن اسحاق رضى اللَّه عنه از احمد بن محمّد همدانى از على بن الحسن بن على بن فضّال، از پدرش، از حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا علیهما السّلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند:

گویا مى‏ بینم شیعیان را هنگامى که فرزند سوّمى من مفقود و غائب مى ‏شود هر چه به دنبال پناهگاهى مى‏ گردند آن را نمى ‏یابند.

عرض کردم: اى فرزند رسول خدا چرا؟

فرمودند: زیرا امام و پیشوایشان از آنها غائب و پنهان است.

عرض کردم: چرا غائب مى‏ باشد؟

فرمودند: به خاطر آن که وقتى با شمشیر قیام فرمود احدى حجّت و برهان بر آن حضرت نداشته باشد.

حدیث (7) مظفر بن جعفر بن مظفّر علوى رضى اللَّه عنه از جعفر بن مسعود و حیدر بن محمّد سمرقندى جمیعا از محمّد بن مسعود از جبرئیل بن احمد، از موسى بن جعفر بغدادى از حسن بن محمّد صیرفى، از حنان بن سدیر[3]، از پدرش از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند: قائم ما غیبتى مى‏ کند که مدّتش طولانى است.

عرض کردم: اى فرزند رسول خدا چرا؟

فرمودند: خداوند عزّ و جلّ مصمّم است که در غیبت امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف سنن انبیاء علیهم السلام در غیبتشان را جارى فرماید، به ناچار اى سدیر لازم است به پایان رساند مدّت‏ هاى غیبت ‏هاى ایشان را، حقّ تعالى مى‏ فرماید: لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ‏ یعنى: محققا جارى مى‏ کند سنن و احکامى را بر طبق سنن امّت‏ هایى که پیش از شما بودند.[4]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى‏ ج‏1 ؛ ص779

نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏

مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد



[1] ( 1)- مترجم گوید: این روایت را مطابق ضبط مرحوم مجلسى در مرآت العقول ما در این جا آورده و بر طبق همان ترجمه نمودیم

[2] ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1380ش.

[3] ( 1)- حنان بن سدیر صیرفى: مرحوم شیخ در فهرست فرموده که وى واقفى است ولى ثقه مى‏باشد.

[4] ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1380ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٦ | ٤:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

. 1-امام صادق علیه السّلام فرمود: خدا از مؤمن پیمان گرفته که گفتارش را تصدیق نکنند و از دشمنش انتقام نگیرد، و مؤمنى دل خود را شفا ندهد جز به رسوائى خویش، زیرا هر مؤمنى لجام بر دهانست‏.

شرح‏

- چنان که هر اسبى که لجام بر دهن دارد، در حرکت زبان آزاد نیست، تقواى مؤمن هم براى او لجامى است که به او اجازه نمی دهد فحش دهد و دروغ گوید و تهمت زند، از این رو اگر بخواهد از دشمن خود انتقام گیرد و دل خود را خنک کند، رسوائى به بار آورد، زیرا انتقام گرفتن از مردم دنیا با احتیاط و ملاحظه کارى سازش ندارد.

2-رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: خدا از مؤمن براى چهار بلا پیمان گرفته که آسانترین (سخت ترین) آنها بر مؤمن اینست که: مؤمنى هم عقیده او باشد و بر او حسد ورزد یا منافقى که از او دنبال‏گیرى کند (تا نقطه ضعفى بدست آورد) یا شیطانى (از جن یا انس) که او را گمراه کند یا کافرى که جنگ با او را خواهد، پس با این گرفتارى‏ ها مؤمن چه اندازه عمر کند [از ایمانش باقى ماند]؟

3-امام صادق علیه السّلام فرمود: مؤمن نتواند خود را از یکى از سه چیزى برهاند، و گاهى هر سه بر او گرد آیند: یا دشمنى کسى که در خانه دربست با اوست و آزارش رساند، یا همسایه (بیرون خانه) آزارش دهد، یا کسى که در میان راهى که بسوى کارش می رود، او را آزار می دهد، و اگر مؤمنى بر سر کوهى باشد، خداى عز و جل شیطانى برانگیزد که او را اذیت کند، و خدا از ایمانش براى او مونسى قرار دهد که از وحشت به کسى پناه نبرد.

4-امام صادق علیه السّلام می فرمود: مؤمن از چهار چیز یا یکى از آنها بر کنار نیست: 1- مؤمنى که بر او حسد برد، و این از همه براى او سخت‏تر است. 2- منافقى که از او دنبال‏گیرى کند. 3- دشمنى که به جنگ او برخیزد. 4- شیطانى که گمراهش کند.

5-امام صادق علیه السّلام فرمود: همانا خداى عز و جل دوستش را در دنیا هدف تیر دشمنش قرار داده.

6-محمد بن عجلان گوید: خدمت امام صادق علیه السّلام بودم که مردى از نیازمندى به او شکایت کرد، حضرت به او فرمود: صبر کن که خدا بزودى برایت گشایشى دهد، آنگاه ساعتى سکوت نمود و سپس رو به آن مرد کرد و فرمود: به من بگو زندان کوفه چگونه است؟

عرض کرد: تنگ و متعفن است و زندانیان در بدترین حالند،

حضرت فرمود: تو هم در زندانى و باز می خواهى گشایش داشته باشى؟! مگر ندانى دنیا زندان مؤمن است؟.

7-امام صادق علیه السّلام می فرمود. دنیا زندان مؤمن است و از چه زندانى خیر و خوشى آید؟.

8-داود بن ابى یزید گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: مؤمن ناسپاسى مى‏ شود.

و در روایت دیگر است: زیرا کار نیک او بسوى خدا بالا می رود و در میان مردم پخش نمی شود و کافر سپاسگزارى مى‏ شود.

9-امام صادق علیه السّلام فرمود: مؤمنى نیست جز آنکه خدا چهار کس را بر او گماشته: 1- شیطانى که او را وسوسه کند و می خواهد گمراهش نماید. 2- کافرى که در کمین او است. 3- مؤمنى که بر او حسد برد و او از همه برایش سخت‏تر است. 4- منافقى که از لغزش هاى او دنبال ‏گیرى کند.

10-امام باقر علیه السّلام می فرمود: هر گاه مؤمن بمیرد، به شماره ربیعه و مضر (که دو قبیله بزرگ عربند) شیاطین بر همسایگانش راه یابند و اینها به گمراهى او مشغول بوده ‏اند.

11-امام صادق علیه السّلام فرمود: نبوده و نخواهد بود و نباشد مؤمنى جز آنکه او را همسایه ‏ئى باشد که آزارش رساند، و اگر مؤمنى در یکى از جزیره‏ هاى دریا باشد، خدا کسى را براى او برانگیزد که آزارش دهد.

12-امام صادق علیه السّلام فرمود در گذشته نبوده و در آینده و زمان شما هم نباشد مؤمنى، جز آنکه او را همسایه‏ ئى باشد که آزارش دهد،

13-امام صادق علیه السّلام می فرمود: در گذشته نبوده و تا روز قیامت نباشد مؤمنى، جز آنکه او را همسایه ‏ئى باشد که اذیتش کند.[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

نام کتاب: أصول الکافی / ترجمه مصطفوى‏ ج‏3 ؛ ص348

نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب‏

مترجم: مصطفوى، سید جواد



[1] کلینى، محمد بن یعقوب، أصول الکافی / ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1369 ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٦ | ٦:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

حدیث (1) محمّد بن الحسن رضى اللَّه عنه، از محمّد بن الحسن الصفّار، از سندى بن محمّد، از صفوان بن یحیى، از صفوان بن مهران بن الحسن، از حضرت ابى عبد اللَّه علیه السّلام، حضرت فرمودند:

مردى از علماء یهود را در قبرش نشاندند، به وى گفته شد: ما صد تازیانه از عذاب الهى به تو خواهیم زد.

آن مرد گفت: طاقت و تحمّل آن را ندارم.

فرشتگان عذاب آنچه را که گفته بودند نزده بلکه پیوسته کاهش دادند تا به یک ضربت رسید، سپس گفتند: از این دیگر چاره ‏اى نیست.

آن مرد گفت: به چه سبب یک ضربت را به من مى ‏زنید؟

گفتند: تازیانه ‏ات مى‏ زنیم به خاطر آن که روزى بدون وضوء نماز گزاردى و بر ناتوانى گذشتى کمکش نکردى.

حضرت فرمودند: پس یک تازیانه به او زدند و عذاب الهى را به او چشاندند، بلافاصله قبرش پر از آتش شد.

حدیث (2) على بن حاتم از احمد بن محمّد همدانى، از منذر بن محمّد از حسین بن محمّد، از على بن قاسم، از ابو خالد، از زید بن على از پدرش از جدش علیهم السلام نقل کردند که امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند:

عذاب قبر ناشى مى ‏شود از سه چیز:

1- نمیمه و سخن چینى.

2- اجتناب نکردن از رشحات ادرار.

3- دورى کردن مرد از همسرش و انس نگرفتن با او (ظاهرا عزوبت و ترک ازدواج باشد).

حدیث (3) پدرم رحمة اللَّه علیه از على بن ابراهیم بن هاشم از پدرش، از حسین بن یزید نوفلى، از اسماعیل بن مسلم سکونى از حضرت صادق جعفر بن محمّد از پدر بزرگوارش از آباء گرامش علیهم السلام، فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: عذاب قبر براى مؤمن کفّاره است براى تضییع نعمت الهى نمودنش.

حدیث (4) ابو الحسن على بن الحسین بن سفیان بن یعقوب بن حارث بن ابراهیم همدانى از ابو عبد اللَّه جعفر بن احمد بن یوسف ازدى از على بن نوح حنّاط از عمر و بن یسع، از عبد اللَّه بن سنان، از حضرت ابى عبد اللَّه الصادق جعفر بن محمّد علیهما السّلام، حضرت‏ فرمودند: محضر مبارک رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله عرض شد سعد بن معاذ از دنیا رفت، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از جا برخاستند و صحابه آن حضرت نیز برخاسته و جنازه سعد را حمل کرده و آن را به مغسل برده روى چهارچوبه درب غسل دادند و وقتى او را حنوط و کفن نموده و روى تخت حملش نمودند رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله جنازه‏ اش را تشییع نمودند، سپس حضرت جانب راست تابوت را یک بار و جانب چپش را بار دیگر گرفتند و جنازه را نقل داده تا به قبر رسیدند، حضرت داخل قبر شدند و او را در لحد گذارده و خشت‏ هاى لحد را روى وى قرار دادند و پیوسته مى ‏فرمودند:

سنگ به من دهید، گل دهید تا درز خشت‏ ها را مسدود کنم، هنگامى که حضرت از چیدن لحد فارغ شدند و خاک در قبر ریخته و آن را پر نمودند فرمودند: من مى‏ دانم که این قبر به زودى کهنه و فرسوده مى‏ شود ولى خداوند متعال دوست دارد که بنده ‏اش وقتى عملى انجام داد محکم و استوار بجا آورد.

بارى وقتى حضرت خاک روى قبر ریخت و آن را تسویه فرمود مادر سعد خطاب به فرزندش گفت: بهشت بر تو گوارا باد.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: اى مادر سعد ساکت باش تو جزم و یقین ندارى که پروردگارت با او چه مى ‏کند، در این ساعت قبر او را فشار داد.

امام علیه السّلام فرمودند: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از دفن او مراجعت فرمود و مردم نیز برگشتند، اصحاب عرضه داشتند: یا رسول اللَّه مشاهده کردیم و دیدیم که با سعد کارى انجام دادید که در حقّ احدى بجا نیاورده ‏اید، جنازه‏ اش را تشییع نموده و در وقت تشییع بدون عباء و بدون کفش حرکت مى‏ فرمودید.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: فرشتگان به این هیئت او را تشییع کردند من نیز تأسّى به ایشان نمودم.

عرضه داشتند: جانب راست تابوت را یک بار و طرف چپ آن را بار دیگر گرفتید و او را حمل نمودید.

حضرت فرمودند: دستم در دست جبرئیل بود هر کجا را که او مى ‏گرفت من نیز مى‏ گرفتم.

عرض کردند: امر به غسل فرموده و نماز بر او گذاردید و لحدش را چیدید سپس فرمودید: قبر سعد را فشار داد!! حضرت فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: بلى، این فشار به خاطر سوء خلقش با همسرش بود.[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى‏؛ ج‏1 ؛ ص969

نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏

مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد

جامع الاحادیث



[1] ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1380ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٦ | ٦:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

-«هیچ یک از دوستانم مرا با شناخت حقّم زیارت نمی کند مگر این که در  روز قیامت شفاعتم از او پذیرفته می شود.»

وسائل الشیعه ج13 ص552            

-«هرکس از خدا توفیق بخواهد و تلاش نکند، خود را مسخره کرده است.»

میزان الحکمه ح2790

-«از میان دو گروهی که با هم روبه رو می شوند، پیروزی با گروهی است که بخشش بیشتری داشته باشد.»

بحارالانوار ج71 ص452

-«نیکی کردن به پدر و مادر واجب است ، اگرچه مشرک باشند و نباید در معصیت خالق از آنان اطاعت کرد.»

بحارالانوار ج74ص72

-«معنای گفته ی کسی که بسم الله می گوید، یعنی نشانی از نشانه های خداوند را بر خود می گذارم و آن عبادت است.»

التوحید ص229

-«خدایت رحمت کند! بدان که ربا حرام و از گناهان کبیره است و خداوند بر آن وعده ی آتش داده است پس پناه می بریم به خدا از آتش. ربا را همه ی پیامبران و همه ی کتاب های آسمانی حرام کرده اند.»

فقه الرضا ح256

-«خاموشی دری از درهای حکمت است. خموشی محبت آورد و بر هر خیری رهنمود است.»

تحف العقول

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

منبع:مجموعه احادیث ائمه معصومین علیهم السلام-نور


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٦ | ۳:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

حدیث (1) ابو سعید محمّد بن فضل بن محمّد بن اسحاق نیشابورى از احمد بن عبّاس بن حمزه از احمد بن یحیى صوفى کوفى از یحیى بن معین از هشام بن یوسف از عبد اللَّه بن سلیمان نوفلى، از محمّد بن على بن عبد اللَّه بن عبّاس، از پدرش، از جدّش، وى مى‏ گوید رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند:

خدا را دوست دارید به خاطر نعمت‏ هایى که به شما داده و مرا هم دوست بدارید چون خدا مرا دوست دارد و اهل بیت مرا نیز دوست بدارید چون من آنها را دوست دارم.

حدیث (2) محمّد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانى رحمة اللَّه علیه مى‏ گوید:

ابو احمد قاسم بن بندار معروف به ابى صالح حذّاء از ابو حاتم محمّد بن ادریس حنظلى از محمّد بن عبد اللَّه بن مثنّى بن عبد اللَّه بن انس بن مالک انصارى از حمید طویل، از انس بن مالک نقل کرده که وى گفت: مردى از اهل بادیه آمد و ما بسیار دوست داشتیم که شخصى از اهل بادیه محضر نبىّ اکرم صلّى اللَّه علیه و آله مشرّف شود و از آن حضرت سؤال کند، بارى وى عرض کرد: یا رسول اللَّه چه وقت ساعت به پا مى‏ شود (یعنى زمان قیامت کى خواهد بود)؟

چون وقت نماز رسیده بود حضرت نماز را خوانده و پس از آن فرمودند: چه کسى بود که از ساعت قیامت سؤال نمود؟

سائل عرضه داشت: یا رسول اللَّه من بودم.

حضرت فرمودند: براى آن روز چه عمل آماده کرده ‏اى؟

عرضه داشت: به خدا سوگند عمل زیادى ندارم نه نماز و نه روزه فقط خدا و رسولش را دوست مى ‏دارم.

حضرت فرمودند: شخص هر کسى را که دوست دارد در آن روز با او محشور مى ‏شود.

انس مى‏ گوید: من ندیدم که مسلمانان بعد از اسلام به عملى شادمان و مسرورتر باشند از سرورشان به محبّت به خدا و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله.

حدیث (3) عبد اللَّه بن محمّد بن عبد الوهّاب قرشى از ابو نصر منصور بن عبد اللَّه بن ابراهیم اصفهانى از على بن عبد اللَّه از عثمان بن خرداد از محمّد بن عمران از سعید بن عمرو، از عبد الرّحمن بن ابى لیلى، از پدرش ابى لیلى نقل کرده که وى گفت: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: هیچ بنده ‏اى ایمان نمى ‏آورد مگر آن که من نزد او از خودش محبوب‏تر و فرزندان من پیش او عزیزتر از فرزندان خودش و اهل و خویشانم از اهل‏ و خویشانش پیش او گرامى‏ تر و ذات من از ذات خودش از نظر او دوست داشتنى‏ تر باشد.[1]

  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى‏ ج‏1 ؛ ص469

نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏

مترجم: ذهنى تهرانى، محمد جواد

جامع الاحادیث



[1] ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1380ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٦ | ٦:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
1⃣ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه وآله:
مَنْ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ مِائَةَ مَرَّةً بُورِکَ لَهُ وَ عَلَى وُلْدِهِ وَ أَهْلِهِ وَ جِیرَانِهِ، 
وَ مَنْ قَرَأَهَا فِی رَجَبٍ بَنَى اللَّهُ لَهُ اثْنَیْ عَشَرَ قَصْراً فِی الْجَنَّةِ مُکَلَّلَةً بِالدُّرِّ وَ الْیاقُوتِ، وَ کَتَبَ اللهُ لَهُ ألْفَ ألفِ حَسَنَةٍ،
ثُمَّ یَقُولُ: اِذْهَبُوا بِعَبْدِی فَأَرُوهُ مَا أعْدَدْتُ لَهُ، فَیَأتِیهِ عَشْرَةُ ألفِ [آلافِ‏] قَهْرَمان، وَ هُمُ الَّذِینَ وُکِّلُوا بِمَسَاکِنِهِ فِی الْجَنَّةِ، فَیَفْتَحُونَ لَهُ ألْفَ ألفِ قَصْرٍ مِنْ دُرٍّ وَ ألفَ ألفِ قَصْرٍ مِنْ یَاقُوتٍ أحْمَر کُلِّهَا مَکَلَّلَةٍ بِالدُّرِّ وَ الْیَاقُوتِ وَ الْحُلِیِّ وَ الْحُلَلِ، مَا یَعْجِزُ عَنْهُ الْوَاصِفُونَ وَ لا یُحِیطُ بِهَا إلاَّ اللهُ تَعَالَى، 
فَإذَا رَآهَا دَهِشَ وَ قَالَ: هَذا لِمَنْ مِنَ الأنبِیاءِ؟ فَیُقالُ: هَذَا لَکَ بِقِراءَةِ «قل هو الله أحد». 
هرکس سوره توحید را 👈"صد" مرتبه بخواند، برای وی، فرزندانش و اهل و همسایگانش برکت خواهد داشت؛
👈 و هرکس آن را در ماه رجب بخواند، خداوند برای وی دوازده قصر آراسته به مروارید و یاقوت در بهشت بنا می کند، و خداوند برای وی یک میلیون عمل نیک می نویسد، 
سپس می فرماید: بنده مرا ببرید و آنچه را برای وی مهیّا کرده ام نشان دهید. پس ده هزار قهرمان که کارگزار جایگاه های او در بهشت می باشند می آیند و برای وی درب یک میلیون قصری که از مروارید، و یک میلیون قصری که از یاقوت قرمز می باشد، می گشایند. 
همه این قصرها به مروارید، یاقوت و پارچه های زیبا و جواهرات آراسته شده اند و جز خداوند بزرگ مرتبه به آنها احاطه ندارد. هنگامی که این فرد آن قصرها را می بیند، سرگشته می شود و می گوید: این برای کدام یک از پیامبران است؟ 
پاسخ داده می شود: برای تو به خاطر خواندن سوره توحید.
📚 اقبال الاعمال، ص 147
2⃣ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه وآله قَالَ:
مَنْ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ أَلْفَ مَرَّةٍ جَاءَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِعَمَلِ أَلْفِ نَبِیٍّ وَ أَلْفِ مَلَکٍ، وَ لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ أَقْرَبَ إِلَى اللَّهِ مِنْهُ إِلَّا مَنْ زَادَ عَلَیْهِ، وَ إِنَّهَا لَتُضَاعَفُ فِی شَهْرِ رَجَبٍ. 
هرکس سوره توحید را 👈"هزار" مرتبه بخواند، روز قیامت با عمل هزار نبیّ و هزار فرشته می آید، و هیچکس از او به خدا نزدیک تر نیست، به جز کسی که بیش از او سوره توحید خوانده باشد؛ 
👈و پاداش قرائت سوره توحید در ماه رجب مضاعف می گردد.
📚 وسائل ‏الشیعة، ج10، ص485
📚 اقبال الاعمال، ص 147
3⃣ عَنِ النَّبِیِّ صلّی الله علیه وآله قَالَ:
مَنْ قَرَأَ فِی عُمُرِهِ عَشَرَةَ آلَافِ مَرَّةٍ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ بِنِیَّةٍ صَافِیَةٍ فِی شَهْرِ رَجَبٍ جَاءَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ خَارِجاً مِنْ ذُنُوبِهِ کَیَوْمٍ وَلَدَتْهُ أُمُّهُ، فَیَسْتَقْبِلُهُ سَبْعُونَ مَلَکاً یُبَشِّرُونَهُ بِالْجَنَّةِ.
هرکس در طول عمر خود، 👈"ده هزار" مرتبه سوره توحید را با نیّت صادق 👈در ماه رجب بخواند، روز قیامت، درحالی می آید که همانند روزی که مادر او را به دنیا آورده، از گناهانش بیرون آمده است، و هفتاد فرشته به استقبال او می آیند و وی را به بهشت بشارت می دهند.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم
📚 وسائل ‏الشیعة، ج10، ص485
📚 اقبال الاعمال، ص 147

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

(4) 1. حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه: اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ‏ فرمودند:

خدا را باید اطاعت کرد و معصیت ننمود، و هم چنین باید همیشه در یاد خدا بود و فراموش نکرد و در مقابل نعمت‏ هاى او باید سپاسگزارى نمود و کفران نورزید.

(5) 2. على علیه السّلام فرمود: تقوى و پرهیزگارى با ایمان قرین هستند.

(6) 3. به على علیه السّلام گفته شد: دنیا را براى ما وصف کنید فرمودند: من دنیا را چگونه براى شما توصیف کنم در حالى که در حلال آن حساب و در حرامش عذاب هست، اگر شما مى‏ دانستید که مرگ شما را به کجا مى‏ برد دست از آرزوها برمى‏ داشتید و گول زندگى را نمى ‏خوردید.

سپس فرمود: هر کس واقعا تقوى پیشه کند و از خداوند بترسد پروردگار به او آرامش دل خواهد داد که به یار و همدمى احتیاج پیدا نخواهد کرد، و به او ثروتى حقیقى خواهد بخشید که به مال و منال دنیا نیازمند نخواهد بود و عزت پیدا خواهد کرد بدون اینکه نیازمند به وسائل و ابزارى باشد.

(1) 4. امام صادق علیه السّلام فرمود: روز قیامت روز شادى و خوشحالى متقیان است.

(2) 5. و نیز فرمود: گریه آنها شما را فریب ندهد تقوى یک امر قلبى است.

(3) 6. و نیز در تفسیر آیه شریفه‏ هُوَ أَهْلُ التَّقْوى‏ وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ فرمود:

خداوند مى ‏فرماید من اهل آن هستم که بندگان باید از من حساب ببرند و تقوى پیشه کنند و اگر آنها تقوى نداشته باشند من اهل آمرزش هستم.

(4) 7. و نیز فرمود: از خداوند بترسید و دین خود را با پرهیزگارى نگهدارید.

(5) 8. و نیز فرمود: اجتهاد و عبادتى که در آن ورع نباشد سودى ندارد.

(6) 9. و نیز فرمود: هیچ کسى از دیگرى چیزى نمى ‏گیرد مگر اینکه کارى انجام دهد و شما چیزى از خدا نمى ‏توانید بگیرید مگر اینکه ورع داشته باشید.

(7) 10. و نیز به فضیل فرمود: هر کس را ملاقات کردى سلام ما را به او برسان و بگو هیچ یک از ما بجائى نخواهد رسید مگر اینکه ورع داشته باشد، اینک زبان خود را حفظ کنید و دست خود را نگهدارید و با صبر و شکیبائى و اداء صلاة در زمره صابران درآئید.

(8) 11. حضرت باقر علیه السّلام فرمود: خداوند متعال مى‏ فرماید: اى فرزند آدم از آنچه بر تو حرام کرده‏ ام دورى کن تا از پرهیزگاران باشى.

(9) 12. حضرت سجاد علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: واجبات خداوند را انجام دهید تا با متقین محشور شوید.

(10) 13. حضرت باقر علیه السّلام فرمود: همیشه متقى باشید و در دین خود جهد و کوشش کنید و بدانید عبادتى که در آن ورع نباشد و کوششى که در آن تقوى نباشد فایده‏ اى ندارد.

(11) 14. امام صادق علیه السّلام فرمود: حضرت موسى علیه السّلام با خدا مناجات می کرد، خداوند فرمود: اى موسى هیچ عملى مانند ورع به من نزدیک نیست، من‏ پرهیزگاران را در بهشت جاى مى‏ دهم و کسى را با آنها شرکت نمى‏ دهم.

(1) 15. على علیه السّلام فرمودند: ایمان بدون ورع ثباتى ندارد، همان طور که طمع ایمان را زایل مى‏ کند.

(2) 16. حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله فرمود: همه تقوى در این آیه شریفه: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ‏ جمع شده است. فرمود: اگر متقى باشید همه نیکى‏ ها را بدست آورده ‏اید و فرمود: هر کس مى‏ خواهد محبوب خدا باشد باید تقوى داشته باشد.

(3) 17. امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: آن طور عمل کنید که گویا حقیقت را مشاهده مى‏ کنید و فرمود دین ندارد کسى که پیمان ندارد. و ایمان ندارد کسى که امانت ندارد و نماز بدون پرداخت زکاة اثرى ندارد و زکاة بدون پرهیزگارى از محرمات ارزشى ندارد.

(4) 18. امام صادق علیه السّلام فرمود: خداوند متعال هر پیغمبرى را که مبعوث فرمود او را به راستگوئى و اداء امانت دعوت کرد و امانت را به نیکوکار و بدکار باید برگردانید.

(5) 19. ابو بصیر گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: ابن ابى یعفور شما را سلام مى‏ رساند فرمود: علیک و علیه السّلام، هر گاه ابن ابى یعفور را دیدى او را سلام برسان و بگو: جعفر بن محمد مى‏ گوید: به این حدیث که على علیه السّلام از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله روایت مى‏ کند توجه داشته باش و آن این است که راستگو باش و امانت را به صاحبش برگردان.

(6) 20. امام جعفر صادق علیه السلام به ابن ابى یعفور فرمودند: مردم را با اعمال خود دعوت کنید، اگر آنها عبادت و راستگوئى و اداء امانت را در شما مشاهده کنند به طرف شما خواهند آمد.

(7) 21. خیثمه گوید: خدمت حضرت باقر علیه السّلام رسیدم و می خواستم با او وداع کنم فرمود: دوستان ما را از طرف ما سلام برسانید و آنها را به تقوى دعوت کنید و بگوئید از خداوند بزرگ ترس داشته باشند و به آنها برسانید جز با اعمال شایسته نزد خداوند مقام پیدا نمى‏ کنند و جز با ورع و پرهیزگارى به ولایت ما نمى‏ رسند و بدانید کسانى روز قیامت بیش از همه حسرت خواهند برد که از عدالت سخن گویند و به آن عمل نکنند.

(1) 22. حضرت صادق علیه السّلام به فضیل فرمود: اى فضیل هر گاه شیعیان ما را ملاقات کردى آن‏ها را سلام برسان و بگو نزد خداوند مقام و منزلت پیدا نخواهند کرد مگر اینکه پرهیزکار باشند بگوئید زبان خود را نگهدارند و دست خود را بازدارند و نماز و روزه انجام دهند و با صابران باشند.

(2) 23. على علیه السّلام فرمود: هر کس به قبله ما توجه کند و از ذبیحه ما بخورد و به پیغمبر ما ایمان بیاورد و مانند ما شهادت بدهد و دین ما را قبول کند ما احکام قرآن را بر او جارى مى‏ کنیم و حدود اسلام را بر او مقرر مى‏ داریم، هیچ کس را بر دیگرى فضیلت نیست مگر به تقوى آگاه باشید که متقین در نزد خداوند بهترین پاداش را دارند.(3)[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

                                                                                       

نام کتاب: مشکاة الأنوار / ترجمه عطاردى‏ ص38

نویسنده: طبرسى، على بن حسن‏

مترجم: عطاردى قوچانى، عزیز الله‏

جامع الاحادیث



[1] طبرسى، على بن حسن، مشکاة الأنوار / ترجمه عطاردى - تهران، چاپ: اول، 1374ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٦ | ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

سالروز وفات جانسوز ام مصائب حضرت زینب کبری سلام الله علیها را به پیشگاه آقا حضرت صاحب الزمان مهدی موعود ارواحنا فداه و تمام شیعیان تسلیت عرض می نمائیم.

گریه امام زمان علیه السلام در وفات حضرت زینب سلام الله علیها

مرحوم آیت الله سید نورالدین جزایرى (متوفى 1348 ه‍ ق ) در کتاب ((الخصائص الزینبیه )) آورده است که عالم دانشمند و محدث خبیر شیخ محمد باقر قاینى ، صاحب کتاب کبریت الاحمر در کتاب کشکول خود به نام ((سفینة القماش )) مى نویسد:
در عصرى که در نجف اشرف به تحصیل علوم حوزوى اشتغال داشتم در آنجا سیدى زاهد و پرهیز کار بود که سواد نداشت ، روزى در حرم حضرت على (علیه السلام ) به زیارت مرقد حضرت مشغول بود، دید یکى از زایران ترک زبان ، گوشه اى از حرم نشست و مشغول تلاوت قرآن شد، این سید جلیل احساساتى شد و به خود گفت : ((آیا سزاوار است که ترک و دیلم قرآن ، کتاب جدت را بخوانند و تو بى سواد باشى و از خواند آیات قرآن محروم بمانى ؟!)) او از روى غیرت و همت قسمتى از اوقاتش را در سقایى (آبرسانى ) صرف کرد تا مخارج زندگى اش را تاءمین کند، و قسمت دیگر را به تحصیل علوم پرداخت و کم کم ترقى کرد تا به حدى که در درس ‍ خارج آیت الله العظمى میرزا محمد حسن شیرازى (میرزاى بزرگ ، متوفى 1312 ه‍ ق ) شرکت مى کرد و به درجه اى رسید که احتمال مى دادند به حد اجتهاد رسیده است . این سید جلیل و پارسا براى من چنین نقل کرد:


در عالم خواب امام زمان حضرت ولى عصر (عج ) را دیدم ، بسیار غمگین و آشفته حال بود، به محضرش رفتم و سلام کردم ، سپس ‍ عرض کردم : ((چرا این گونه ناراحت و گریان هستى ؟))

فرمود: ((امروز روز وفات عمه ام حضرت زینب (سلام الله علیها ) است . از آن روزى که عمه ام زینب (سلام الله علیها ) وفات کرده ، تاکنون ، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمان ها مجلس عزا به پا مى کنند، آن چنان مى گریند که من باید بروم و آنها را ساکت کنم ، آنها خطبه حضرت زینب (سلام الله علیها ) را که در بازار کوفه خواند، مى خوانند و مى گریند، من هم اکنون از آن مجلس فرشتگان مراجعت نموده ام .))(188)

 

کرامتی از حضرت زینب سلام الله علیها

مردى مصرى نقل مى کرد: روزى در حجره بودم ، زنى باوقار و با حجاب و متانت نزد من آمد و متاعى طلب کرد. سؤ ال کردم : مادر! چرا پریشانى ؟
عرض کرد: اى جوان مصیر! یک فرزند بیشتر ندارم ، آن هم به مرض سل مبتلا شده و تمام پزشکان از درمان او عاجز مانده اند حالا آمده ام و آذوقه اى مهیا کنم و به وطن باز گردم .
مردى مصرى گفت : مى شود امشب را در منزل ما مهمان شوى ، تا من هم طبیبى سراغ دارم و فرزند تو را نزد او مى برم ، زن رفت و پسر را آورد و گفت : من هر چه طبیب بوده بردم . مرد مصرى رفت در مقام حضرت زینب (سلام الله علیها ) در مصر، و طولى نکشید برگشت و به زن گفت : آماده باش برویم .
وقتى که زن با فرزند خود به همراه مرد مصرى وارد حرم حضرت زینب کبرى سلام الله علیها  شدند، زن تعجب کرد و گفت : این جا که کسى نیست .
چون این زن مسلمان نبود و به این چیزها عقیده نداشت ، ولى مصرى گفت : شما برو و استراحت کن .
زن در گوشه حرم خوابش برد. اما مرد مصرى وضو گرفت و جوان را به همراه یک روسرى به حرم بسته و شروع به عبادت نماز و دعا و التماس کرد. ناگهان دید مادر جوان که خوابیده بود، بیدار شد و نزد جوان آمد و بى اختیار گریه کنان دنبال در ضریح مى گردد و جوانش بلند شد و با مادر مشغول زیارت ضریح و حرم مطهر بى بى شدند. مرد مصرى مرتب سوال مى کرد که چه شده ؟
زن جواب داد: خواب بودم ، دیدم زن جوانى وارد ضریح شد که دستش را به پهلو گرفته بود. وقتى وارد شد، خانم مجلله اى که در حرم بود، دست و پاهاى او را بوسید و به بى بى فرمود: اى نور چشم من ! این جوان مسیحى را در خانه ات آورده اند، دست خالى بر مگردان .
گفت : مادر! خدا را به جان شما قسم دادم تا حاجت این را روا کند.
یک وقت دیدم که مادر وارد جایى شد که همه در پیش پاى او برخاسته و حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) فرمود: یا جدا، یا رسول الله ! در خانه زینب آمده ، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) از خدا خواست تا جوان را شفا عنایت فرماید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

منبع:

1.خصائص الزینبیه ص 211 و 212

200 داستان از فضایل ، مصایب و کرامات حضرت زینب (علیهاالسلام )
تالیف : عباس عزیزى


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات , داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٦ | ٦:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By Slide Skin:.