بسم الله الرحمن الرحیم

پست ثابت مخصوص خبر ظهور

لطفا از پست های دیگر دیدن کنید

توی قنوت هر نماز ، قرار همه ی محبان حضرت مهدی برای خواندن دعای فرج به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان عج. (این دستور خود آقا در یکی از تشرفات است که به یکی از علما فرمودند.)

قوم بنی اسراییل با همین دعا کردن ها , ظهور و بعثت حضرت موسی را 170 سال به جلو انداختند . مگر ما چه از آن قوم کم داریم ؟

شیعیان کمی همت...... ظهور نزدیک است.



تاريخ : سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٦ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

 

مطالب جدید زیر این پست قرار می گیرند ...

با سلام خدمت دوستان و همراهان  وبلاگ امام زمان علیه السلام

نکته مهم: به خاطر مشکلاتی که در سایت پرشین بلاگ وجود دارد آرشیو دو سال از مطالب وبلاگ از دسترس خارج شده که البته من در حال پیگیری این موضوع هستم که ان شالله با همکاری مدیران محترم سایت پرشین بلاگ به زودی این مشکل نیز برطرف بشه و با کل آرشیو وبلاگ در خدمت شما باشیم. 

 

از صبر و شکیبایی شما ممنونم

سپاس از شما و یا علی مدد



تاريخ : سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٦ | ٦:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
حضرت امام رضا ع در حرکت از مدینه به مرو، به شهر نیشابور رسیدند. #شیعیان از امام درخواست یادگاری کردند. امام "حدیث سلسلة الذهب" را  بیان فرمودند. معنای این عبارت، سلسله‌ی طلایی است، چون راویان این #حدیث ، ائمه معصومین هستند.
💢 حضرت فرمودند: از پدرم موسی بن جعفر ع شنیدم که از پدران بزرگوارم [در حدیث، نام همه امامان را آوردند] به نقل از رسول خدا از جبرئیل نقل کردند که خداوند فرمود:
" کلمة لا الهَ الّا الله حِصنِی فَمَن دَخَلَ حِصنِی اَمِنَ مِن عَذابِی"
"توحید حصار و حصن امن من است، پس هرکسی در مقام توحید قرار گیرد از عذاب من در امان است"
✅ موکب امام آماده حرکت شد. حضرت دوباره به شیعیان رو کردند و این بار خطاب به آنان فرمودند:
"بشُرُوطِهَا وَ اَنَا مِن شُرُوطِها"
"اما شرایط دارد و من از شرایط آن هستم"
⭕️ نکته اول:
🔹#امام ، توحید را منشأ #سعادت و نجات از عذاب معرفی می‌کنند، اما پذیرش #ولایت #اهل_بیت و در رأس آن ولایت حضرت علی ع را شرط اساسی برای ورود به دایره‌ی توحید می‌دانند.
🔹در فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به صراحت آمده که فرمودند: اگر کسی بعد از من، ولایت علی علیه السلام را انکار کند، مانند کسی است که #رسالت مرا در زمان حیاتم انکار کرده و کسیکه رسالت مرا در حیاتم انکار کند مانند کسی است که #توحید را انکار کرده باشد.
________________


تاريخ : چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٦ | ٢:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

1- مؤمن، مؤمن نباشد تا آنگاه که سه ویژگى در او     باشد: سنّتى از پروردگارش و سنّتى از پیامبرش و سنّتى از امامش. امّا سنت از پروردگارش رازدارى است و امّا سنّت از پیامبرش نرم رفتارى با مردم و امّا سنت از امامش شکیب ‏ورزى در تنگنایى و تهیدستى است.

2- بر دارنده  نعمت واجب است که بر خانواده نانخورش گشایش دهد.

3- عبادت، بسیارى روزه و نماز نیست و بلکه فقط بسیار اندیشه نمودن در امر خداست.

4- پاکیزگى از اخلاق پیامبران است.

5- سه چیز از سنّت‏ هاى پیامبران فرستاده شده است: عطر و اصلاح مو و بسیار خلوت گزیدن با همسر.

6- امین به تو خیانت نورزد بلکه تو به خیانت‏گر اطمینان نموده‏ اى.

7- آنگاه که خدا انجام کارى را خواهد، خرد را از بندگانش بردارد و کارش را عملى سازد و خواسته ‏اش به اتمام رسد و پس آنگاه که کارش را به انجام رسانید خرد هر صاحب خرد را به او برگرداند، پس او خواهد گفت: چگونه این طور شد؟ و از کجا شد؟

8- سکوت درى از درهاى حکمت است. همانا سکوت مهرآور است؛ چرا که بر هر نیکى رهنماست.

9- هیچ زیاده‏ جویى نباشد مگر آن که به زیاده گویى نیازمند گردد.

10- برادر بزرگتر در مقام پدر باشد.

11- از امام رضا علیه السّلام در باره فرومایگى پرسیده شد. امام علیه السّلام فرمود: هر کس که چیزى داشته باشد که از خدا بازش دارد.

12- امام رضا علیه السّلام بر نامه خاک مى‏ پاشید و مى‏ فرمود: اشکالى ندارد و هر گاه که مى‏ خواست یادداشت نیازهایش را بنویسد، [این گونه‏] مى‏ نوشت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏»، اگر خدا خواهد به یاد مى ‏آورم و آنگاه هر چه مى‏ خواست مى ‏نوشت.

13- اگر در نزد مردى بودى کنیه او را بگو و چون آن مرد غایب بود اسمش را بگو.

14- دوست هر مردى خرد او و دشمنش نادانى اوست.[1]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: تحف العقول / ترجمه حسن زاده‏ ص803

نویسنده: ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏

مترجم: حسن زاده، صادق‏



[1] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول / ترجمه حسن زاده - قم، چاپ: اول، 1382ش.



تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٦ | ٩:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

سلام

 

امروز پنج سالگی این وبلاگه که خیلی دوستش دارم . امروز وارد ششمین سال فعالیت خودش می شه و از این بابت خدا رو شاکرم که توفیق داد اگرچه لایقش نبودم ولی قدمی هرچند کوچک در راه انتشاز مطالب دینی و اسلامی و مذهب حَقه ی شیعه بردارم .

 

ولی الان دلم خیلی گرفته به خاطر مشکلاتی که این مدت برای سایت پرشین بلاگ پیش اومده بود و نمی توانستم مطلب در وبلاگ بذارم و آرشیو دوسال از وبلاگ از دست رفت و اشکال جدیدی که پیش اومده که با گوشی موبایل وبلاگ به درستی نشون داده نمی شه ، همه ی اینها باعث شده تعداد بازدید کنندگان وبلاگ به کمتر از یک چهارم  چند ماه قبل برسه و  من دارم انگیزه مو از دست می دم که آیا به این وبلاگ ادامه بدم یا نه؟

آخه خسته شدم تا میاد وبلاگ سر و سامان بگیره یه مشکلی پیش میاد که همه چی از بین می ره و وبلاگ به متروکه تبدیل می شه .

نمی دونم به وبلاگ ادامه بدم یا نه؟ خیلی دلم گرفته ناراحتدل شکسته



تاريخ : سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٦ | ٦:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

11- اى موسى! آنگاه که درخواست ‏کننده‏ اى به نزد تو آمد، با پاسخى نیکو یا بخششى اندک، او را گرامى بدار که شاید او نه از آدمیان است و نه از جنّیان، بلکه فرشته خداى رحمتگر است که تو را مى‏ آزماید که با آنچه تو را بخشیده ‏ام چه مى‏ کنى؟

و در آنچه به تو سپرده ‏ام چگونه احسان مى‏ کنى؟ پس زارى کنان در برابرم سر فرود آور و با بلند خواندن تورات، ناله کنان فریاد برآور و آگاه باش که بى‏ گمان من تو را همچون مولایى که بنده‏ اش را فراخواند، فراخوانم تا به جایگاه‏ هایى بلند دست یابى و این از فضل و بزرگى من بر تو و بر نیاکان پیشین توست.

12- اى موسى! هیچ گاه مرا از یاد مبر و به فراوانى دارایى، شادمان مباش؛ زیرا از یاد بردن من، سنگدلى آورد و از فراوانى دارایى فراوانى گناهان به بار آید. زمین فرمانبردار و آسمان فرمانبردار و دریاها فرمانبردارند؛ پس هر که مرا فرمان نبرد نگون بخت گردد، و من بخشایشگر مهربانم؛ بخشایشگر تمام روزگاران؛ از پس آسایش، سختى آورم و از پس سختى، آسایش و فرمانروایان را از پس فرمانروایان آورم و فرمانروایى من پیوسته و پابرجاست و زوال نیابد، و چیزى در زمین و آسمان از من نهان نماند و آنچه که آغازش از من بوده است چگونه از من نهان ماند، و چگونه بر آنچه در نزد من است همت نمى‏ گمارى در حالى که همه چیز، ناگزیر، به من بازگردد.

13- اى موسى! مرا دژ و پناهگاه خویش قرار ده و گنجینه نیکى‏ هایت را در نزد من بنه و از من بیمناک باش و از دیگرى بیم ندار که بازگشت تو به سوى من است.

14- اى موسى! در پوزش و توبه خویش شتاب کن و گناه را به تأخیر انداز، در نماز در پیشگاه من به آهستگى تأمل نما و به دیگرى امید مدار، مرا سپر سختى ‏ها قرار ده و در کارهاى رنج آور پناهگاه خویش ساز.

15- اى موسى! در نیکى با نیکوکاران رقابت نما؛ چرا که «خیر» همانند نام خویش نیکوست، و بدى را براى فریفتگان واگذار.

16- اى موسى! دلت را در پس دلت بنه تا سالم بمانى و شب و روز مرا فراوان یاد کن تا بهره ببرى و از خطاها و گناهان پیروى منما که پشیمان شوى؛ چرا که قرارگاه گناهان دوزخ باشد.

17- اى موسى! با ترک ‏کنندگان گناهان، پسندیده سخن گوى و همنشین آنان باش و آنان را برادران روزگار غیبت خویش برگیر و همراه آنان تلاش نما تا همراه تو تلاش کنند.

18- اى موسى! هر چه براى من قصد شود اندکش بسیار است و هر چه براى دیگرى قصد شود بسیارش اندک است، و به راستى که نیکوترین روزهایت در پیش روى تو باشد، پس بنگر که آن روز، کدام روز است و پاسخ را برایش آماده دار؛ زیرا تو بازداشت شده و بازپرسیده شوى، و از روزگار و مردمانش اندرز برگیر؛ زیرا روزگار، بلندش کوتاه است و کوتاهش بلند است، و هر چیزى ناپایدار است؛ پس آن گونه کردارى را انجام ده که گویى پاداش آن را مى‏ بینى تا ناگزیر به آخرت بیشتر چشم دوزى؛ زیرا هر چه از دنیا بازمانده همچون روزگارى باشد که از آن گذشته است، و هر عمل‏ کننده ‏اى باید با بینش و نمونه‏ یابى [از دیگران‏] عمل کند؛ پس اى فرزند عمران! خیرخواه خود باش که چه بسا فردا که روز بازپرسى است موفق و کامیاب شوى و آنجاست که تباه ‏سازان زیان بینند.

19- اى موسى! از دنیا دست برکش و از آن روى گردان؛ زیرا همانا دنیا از آن تو نیست و تو از آن دنیا نیستى. تو را با منزلگاه ستم پیشگان چه کار؟ مگر آنکه کسى کردار نیکى کند که به راستى براى او نیکو منزلگاهى است.

20- اى موسى! دنیا و مردمانش فتنه‏ انگیز یک دیگرند و هر یک هر چه دارند براى دیگرى بیارایند ولى براى مؤمن سراى دیگر آراسته باشد و او بدون سستى به آن بنگرد. همانا دلدادگى به آخرت، میان او و خوشى زندگى جدایى افکنده است، سپیده دمان او را همانند سوارکارى پیشى‏ گیرنده به سوى مقصد، راهى نموده است، روز را غمزده به شب رساند و شب را اندوهناک سپرى کند، پس خوشا به حال او [هان‏] که چون پرده به کنار رود چه شادمانى ‏اى ببیند.[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: تحف العقول / ترجمه حسن زاده‏ ؛ ص 901

نویسنده: ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏

مترجم: حسن زاده، صادق‏



[1] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول / ترجمه حسن زاده - قم، چاپ: اول، 1382ش.



تاريخ : دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٦ | ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

17- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداى عز و جل به چیزى که نیکوتر از عقل باشد پرستش نشده است و مؤمن خردمند نگردد تا آنگاه که ده خصلت در او گرد آید: به نیکى او امیدوارى باشد و از شر او ایمنى کمترین خوبى دیگران را بسیار شمارد و خوبى فراوان خود را اندک بیند در همه عمر خود از دانش‏جوئى خسته نگردد و از مراجعه نیازمندان به نزد او سنگین دل نشود خوارى را از سربلندى و و تنگدستى را از ثروتمندى دوست‏ تر دارد و بهره ‏اش از دنیا همان خوراک روزانه باشد و دهم چه دهمى؟:

کسى را نبیند مگر آنکه با خود گوید: که از من بهتر و پرهیزکارتر است که مردم دو قسم بیشتر نیستند مردمى که واقعا از او بهتر و پرهیزکارتر است و قسم دیگرى که از او بدتر و پست‏ تر است پس چون کسى را بیند که از او بهتر است و پرهیزکارتر براى او فروتنى کند تا مگر به مقام او برسد و چون کسى را که بدتر و پست‏ تر از او است ملاقات کند گوید: نیکى این شخص در نهان است و بدى‏ اش در عیان و شاید فرجام کارش خیر باشد پس چون چنین کرد بزرگوارى‏ اش والاتر شود و بر اهل زمان خود سرور گردد.[1]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

نام کتاب: الخصال / ترجمه فهرى‏ ج‏2 ؛ ص505

نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏

مترجم: فهرى زنجانى، احمد



[1] ابن بابویه، محمد بن على، الخصال / ترجمه فهرى - تهران، چاپ: اول، بى تا.



تاريخ : یکشنبه ۸ امرداد ۱۳٩٦ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

1- اى موسى! آرزویت را در دنیا دراز مدار که سنگ دل شوى و سنگدل از من دور باشد، و دلت را با بیم [از من‏] بمیران. جامه‏ ات کهنه و دلت تازه و سرزنده باشد.

در میان زمینیان ناشناس و گمنام و در میان آسمانیان شناخته و نام آشنا باش. همچون گریزنده از دشمن خویش، به درگاه من، از گناهان بسیار فریاد برآور و بر این کار از من یارى بخواه؛ چرا که من نیکوترین یارى رساننده هستم.

2- اى موسى! بى‏ گمان، من فرا دست بندگان و آنان فرودست من هستند و همگى در پیشگاهم زبون و درمانده ‏اند. به زیان خود، خویشتن را متهم بدار و از دین فرزندت آسوده خاطر نباش، جز آنکه فرزندت همچون تو، درستکاران را دوست بدارد.

3- اى موسى! خویشتن را بشوى و غسل ده و به بندگان درستکارم نزدیک شو.

4- اى موسى! پیشنماز آنان باش و در مشاجره ‏هایشان، در میان آنان به وسیله آنچه بر تو فرو فرستادم به درست قضاوت کن، بى‏ گمان من فرمانى آشکار و برهانى فروزان و نورى که به آنچه در هنگامه آغازین و بر آنچه که در پایان خواهد بود گویاست را فرو فرستادم.

5- اى موسى! تو را همچون مهرورزى دلسوز به فرزند آن دوشیزه پاکدامن، عیسى بن مریم، که داراى درازگوش و کلاهى بلند و روغن [مقدس‏] و زیتون و محراب است، سفارش مى ‏کنم و پس از او، به آن کس که داراى شترى سرخ موى و نیکو و پاک و پاکیزه است سفارش مى‏ کنم، و نشانه او در کتاب تو این است که او تمام کتاب‏ هاى آسمانى را باور داشته و به آنها تسلّط دارد و اینکه او رکوع ‏گزار و سجده‏ گزار و مشتاق [به آخرت‏] و ترسان [از دنیا] است؛ برادرانش مستمندان، و یارانش گروهى دیگرند؛ و در عصر او، سختى و زمین لرزه ‏ها و کشتار پیش خواهد آمد؛ نامش «احمد» و «محمّد امین» است که از بازماندگان پیامبران آغازین باشد. تمام کتاب ‏هاى آسمانى را باور دارد و همگى پیامبران فرستاده شده را راستین شمارد؛ امّت او رحمت‏ شدگانى برکت یافته‏ اند؛ آنان را ساعت‏ هاى معیّنى باشد که در آن براى نمازها، اذان گویند؛ پس او را راستین شمار؛ چرا که او برادر توست.

6- اى موسى! به راستى که او درس ناخوانده است و همو باشد که بنده راست گفتارى است که بر هر چه دست نهد برکت یابد و ما آن را خجسته و نیکو گردانیم. در علم من این گونه باشد و این گونه او را آفریدم، به واسطه او رستاخیز را آغاز کنم و به واسطه امّت او، کلیدهاى دنیا را به پایان برم، پس به ستم پیشه‏ گان بنى اسرائیل بگو که نامش را از میان نبرند و او را وانگذارند و هر چند که بى‏ گمان این کار را خواهند کرد؛ و براى من، دوستدارى او نیکوست و من همراه او و از هواخواهان اویم و او نیز از هواداران من است و هواداران من همان چیره‏ گرانند.

7- اى موسى! تو بنده من و من پروردگار تو هستم. کوچک تنگدست را خوار و زبون مشمار و حسرت توانگر را مخور و هنگام یادآورى من، فروتن و هنگام بر زبان آوردن نامم به رحمت من امیدوار باش، با آوازى فروتنانه و اندوهناک، لذت ‏هاى تورات را به من بشنوان؛ به گاه یادآورى من، آرام گیر و مرا پرستش کن و بر من شریک قرار مده، به راستى که من سرورى بزرگم، همانا که من تو را از نطفه ‏اى که از آب پستى بود آفریدم، از گلى که از زمینى پست و درهم آمیخته بود درآوردم، پس آنگاه بشرى پدید آمد، پس من آن آفریده را پدید آوردم؛ ذات من خجسته و ساخته من پاک باد؛ همچون من چیزى نباشد و من زنده جاودانه ‏ام که به زوال نرسم.

8- اى موسى! چون مرا فراخوانى، ترسان و دلواپس و هراسان باش و به گاه مناجات با من، با دلى فروتن و هراسان نجوا کن و با تورات من، روزگار زندگى را زنده بدار و ستودگى‏ هاى مرا به نادانان بیاموز و نعمت‏ هاى نهان و آشکارم را به آنان یادآور شو و به آنان بگو: گمراهى ‏اى را که در آن به سر مى‏ برند طولانى نسازند که به راستى، بازخواست من دردآور و سخت باشد.

9- اى موسى! آن هنگام که ریسمان ارتباط تو، از من گسسته شد، به ریسمانى دیگر نپیوندد، پس مرا پرستش کن و همانند بنده ‏اى کوچک و زبون، در برابرم بایست. خویشتن را سرزنش نما که او به سرزنش سزاوارتر است، و بر بنى اسرائیل با کتاب من ستم مران که این کتاب براى دل تو، اندرزگویى روشنگر است و آن، گفتار پروردگار جلیل و فرازمند جهانیان باشد.

10- اى موسى! هر گاه مرا فراخوانى بیابى، که من به زودى هر آنچه را که مرتکب ‏شده ‏اى خواهم آمرزید. آسمان بیمناکانه مرا به پاکى یاد کند و فرشتگان از ترس من نگرانند و زمین امیدوارانه، مرا به پاکى یاد کند و همه آفریدگان فروتنانه مرا به پاکى یاد کنند، سپس بر تو باد به برپا دارى نماز، که همانا نماز در پیشگاه من، جایگاهى [بلند] دارد و براى آن در نزد من پیمانى استوار باشد، و آنچه را که از نماز باشد که همان زکات تقرب‏ آور از دارایى و خوراک پاک است را به آن پیوند دار؛ چرا که من جز چیز پاک را که مراد از آن تقرب‏ جویى به من باشد را نپذیرم ارتباط خویشاوندى را با نماز همراه ساز که به راستى، من بخشایشگر مهربانم، و خویشاوندى را از سر فزونى مهر خویش، پدید آوردم تا بندگان در سایه آن، به همدیگر مهر ورزند، و آن را در رستاخیز واپسین نزد من توان و قدرتى است، و من با هر که ارتباط خویشاوندى را بگسلد، بگسلم و با هر که با خویشاوندش پیوند داشته باشد، بپیوندم و با هر که فرمانم را تباه سازد این گونه برخورد کنم.[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: تحف العقول / ترجمه حسن زاده‏ ؛ ص897

نویسنده: ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏

مترجم: حسن زاده، صادق‏



[1] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول / ترجمه حسن زاده - قم، چاپ: اول، 1382ش.



تاريخ : چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٦ | ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

1-معمر بن خلاد گوید: از حضرت رضا علیه السلام پرسیدم: و عرض کردم: قربانت گردم مردى در میان جمعى است و سخنى به میان آید و آنها شوخى کنند و بخندند؟

فرمود: باکى نیست تا آنجا که نباشد- و گمانم که مقصودش فحش بود- (یعنى در صورتى که به فحش و هرزه گوئى نکشد، و فحش در آن نباشد) سپس فرمود: همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این گونه بود که عرب بیابانى نزدش مى‏ آمد و هدیه ‏اى برایش مى‏ آورد و همان جا می گفت: بهاى هدیه ما را بده، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می خندید، و هر زمان که اندوهگین‏ می شد می فرمود: آن عرب بیابانى چه شد؟ کاش نزد ما مى‏ آمد.

2-فضل بن أبى قره گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: هیچ مؤمنى نیست جز اینکه در او دعابة هست،

من عرض کردم: دعابة چیست؟

فرمود: مزاح.

3-یونس شیبانى گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: شوخى کردن شما با همدیگر چگونه است؟

عرض کردم: اندک است،

فرمود: این گونه نباشید زیرا شوخى از خوش خلقى است، و تو بدان وسیله برادرت را خوشحال و مسرور کنى، و هر آینه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با کسى شوخى می کرد و می خواست که او را شاد و مسرور کند.

4-عبد اللَّه بن محمد جعفى گوید: شنیدم حضرت باقر علیه السلام می فرمود: خداى عز و جل آن کس که میان جمعى شوخى و خوشمزه‏ گى کند دوستش دارد در صورتى که فحشى نباشد.

5-حضرت صادق علیه السلام فرمود: خنده مؤمن تبسم است.

6-و نیز فرمود علیه السلام: خنده بسیار دل را بمیراند. و فرمود: بسیار خندیدن دین را آب کند چنانچه آب نمک را.

7-و نیز فرمود علیه السلام خنده بى‏ مورد از نادانى است. (سکونى راوى حدیث) گوید: و آن حضرت پیوسته می فرمود: خنده ‏اى که دندان ها آشکار شود مکن با اینکه کردارهاى رسواکننده ‏اى انجام داده ‏اى، و آن کس که کارهاى زشت کرده از بلاهاى شبانه آسوده نیست.

توضیح‏

- این عبارت امام علیه السلام جنبه فنى دارد و روى مراعات سجع در بیان به این تعبیر فرموده، و مقصود این است که انسانى آلوده بگناهانى است (که هر یک از آنها اگر آشکار شود براى رسوائى او کافى است) با چنین وضعى خنده از ته دل که حاکى از آسودگى خاطر اوست برایش روا نیست.

8-حضرت صادق علیه السلام فرمود: مبادا مزاح کنید که آبرو را مى ‏برد.

9-و نیز فرمود علیه السلام: هر گاه مردى را دوست دارى با او مزاح و ستیزه مکن.

10-و نیز فرمود علیه السلام: قهقهه از شیطان است.

11-عنبسه عابد گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام می فرمود: خنده بسیار آبرو را می برد.

12-و نیز فرمود علیه السلام امیر المؤمنین علیه السلام فرموده: مبادا شوخى کنید که کینه آورد و دشمنى بجاى گذارد، و آن دشنام کوچک است.

13-حضرت باقر علیه السلام فرمود: هر گاه قهقهه زدى پس از فراغت از آن بگو: «اللهم لا تمقتنى» (یعنى بار خدایا مرا دشمن مدار).

14-حضرت باقر و صادق یا یکى از آن دو علیهما السلام فرمودند: شوخى بسیار آبرو را ببرد و خنده بسیار ایمان را به یک سو پرتاب کند.

15-عنبسه عابد گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام می فرمود: شوخى دشنام کوچک است.

16-و نیز آن حضرت علیه السلام فرمود: از شوخى بپرهیزید زیرا آبرو را بریزد و شکوه و بزرگى مردان را ببرد (مراد اینست که در مزاح حد اعتدال را نگهدارید و زیاده روى نکنید).

17-و نیز فرمود علیه السلام: ستیزه مکن که شخصیت تو را ببرد، و شوخى مکن که روى مردم به تو باز شود و بر تو دلیر شوند.

18-و نیز فرمود علیه السلام: شوخى مکن تا بر تو دلیر شوند.

19-حضرت أبو الحسن علیه السلام به یکى از فرزندانش سفارش کرد- یا فرمود: پدرم به یکى از فرزندانش چنین فرمود:- از شوخى بپرهیز که آن نور ایمان ترا ببرد، و مردانگیت را سبک کند.

20-حضرت کاظم علیه السلام فرمود: یحیى بن زکریا علیه السلام این گونه بود که گریه می کرد و نمی خندید، و عیسى بن مریم علیه السلام این گونه بود که هم میخندید و هم گریه میکرد، و آنچه عیسى علیه السلام می کرد بهتر بود از آنچه یحیى علیه السلام می کرد.[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

نام کتاب: أصول الکافی / ترجمه مصطفوى‏ ج‏4 ؛ ص485

نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب‏

مترجم: مصطفوى، سید جواد



[1] کلینى، محمد بن یعقوب، أصول الکافی / ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1369 ش.



تاريخ : سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩٦ | ٦:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

-«چهار خصلت است که آدمی با آنها سرور می شود: عفّت، ادب، بخشندگی و خردمندی.»

بحارالانوار 23/94/1

-«بدانید که شنواترین گوش ها ، گوشی است که پند و اندرز را بشنود و پذیرا شود.»

نهج البلاغه خطبه 105

-«از خیانت دوری کنید ؛ که خیانت از اسلام به دور است.»

غررالحکم 4742

-«یکی از رنج ها این است که انسان چیزی را فراهم آورد که نمی خورد و بنایی بسازد که در آن سکونت نمی کند و سپس به جانب خداوند متعال می رود در حالی که نه مالی با خود می برد و نه ساختمانی منتقل می کند!»

نهج البلاغه خطبه 114

-«سزاوار است که خردمند از مستی ثروت و مستی قدرت و مستی دانش و مستی ستایش و مستی جوانی پر هیز کند؛ زیرا هریک از این مستی ها بادهای پلیدی دارد که عقل را می رباید و وقار را از بین می برد.»

غررالحکم: 10948

-«انسان نباید به سفری رود که می ترسد در آن به دین و نمازش لطمه ای وارد آید.»

بحارالانوار 1/108/10

-«از عطای اندک شرم مکن ؛ زیرا محروم کردن اندکتر از آن است.»

نه البلاغه حکمت 67

اللهم صل علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

منبع:مجموعه احادیث ائمه معصومین علیهم السلام – نور 



تاريخ : یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٦ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

(168) 1- به سعد بن عبد اللَّه قمى در باره تفسیرى که از گفته خداى متعال به موسى: «کفش ‏هایت را بیرون بیاور» مى‏ کنند و مى‏ گویند: علتش این بود که کفش ‏ها از پوست حیوان ساخته شده بود، فرمود: هر کس این گفته را بگوید به موسى تهمت زده است، چون از دو حال خارج نیست: یا نماز موسى در آن جائز بوده و یا نبوده است، اگر جائز بوده، براى موسى جائز بوده که آن را در آن جا هم بپوشد، هر چند مکان مقدّسى باشد و اگر جائز نبوده، پس لازم مى‏ آید که موسى حرام را از حلال و آن چه را که نماز در آن جائز است از آن چه جائز نیست تشخیص ندهد و این کفر است. بلکه تفسیر درست این است که موسى محبّت شدیدى به خانواده ‏اش داشت خداوند متعال فرمود از محبّت خانواده ‏ات دل بکن و دلت را از میل به غیر من بشوى‏[2].

... و سعد به ایشان عرض کرد: چه مانعى دارد که مردم امام خود را برگزینند؟

حضرت فرمود: مصلح باشد یا مفسد؟

گفت: مصلح.

فرمود:آیا ممکن است فرد مفسدى را برگزینند، چون کسى نمى‏ تواند بفهمد که چه در اندیشه دیگران از صلاح و فساد مى‏ گذرد؟

گفت: ممکن است.

فرمود: علّت، همین است.

سپس فرمود: این موسى کلیم اللَّه با فراوانى عقل و کمال علمش و نزول وحى بر او، هفتاد مرد از میان بزرگان قوم خود و چهره‏ هاى شاخص لشکرش برگزید که شکّى در ایمان و اخلاص آنان نداشت، اما برگزیدگانش، آن گونه که خداوند متعال حکایت کرده است، منافق درآمدند، پس هنگامى که مى‏ یابیم انتخاب کسى که خداوند براى نبوتش برگزیده، این گونه در مى ‏آید، مى ‏فهمیم که حق گزینشى براى آن که از درون سینه ‏ها آگاهى ندارد، نیست و انتخاب مهاجران و انصار، پس از آن که انتخاب پیامبران به فاسدان اصابت کرد از آن رو که آنان را صالح مى‏ پنداشتند، ارزشى ندارد.

(169) 2- در پاسخ به پرسش اسحاق بن یعقوب در باره هنگام ظهور، به نائب خاصّش «عمرى» نوشت: و امّا ظهور فرج با خداست و آنان که وقعت معیّن مى‏ کنند دروغ مى‏ گویند، پس در رویدادهاى پیش رو به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خدا (بر ایشان). و امّا آنان که به اموال ما چسبیده ‏اند، پس هر کس چیزى از آن را حلال بشمارد و بخورد گویى آتش خورده است و امّا خمس، براى شیعیان ما مباح گشته و بر ایشان تا هنگام ظهور امر ما حلال است تا ولادتشان پاک باشد. و امّا علّت غیبت، خداوند متعال مى‏ فرماید: اى ایمان آورندگان، از چیزهایى مپرسید که اگر آشکار گردد بدتان بیاید.

هیچ یک از پدران من نبود جز آن که بیعت طاغوت روزگارش در گردنش بود ولى من در حالى خروج مى‏ کنم که بیعت هیچ یک از طاغوت ‏ها در گردنم نیست. و امّا چگونه در زمان غیبتم از من سود برده مى‏ شود، مانند سود بردن از خورشید است هنگام که ابرها آن را از دیده‏ ها غایب سازند و بى‏ گمان، من امان اهل زمین هستم، همان گونه که ستارگان، امان اهل آسمان ‏اند.[3]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة( ط- القدیمة مع الترجمة) ترجمه فارسی ص49

نویسنده: شهید اول، محمد بن مکى‏

مترجم: مسعودى، عبد الهادى‏



[1] ( 1) امام زمان علیه السّلام در نیمه شعبان سال 255 هجرى، در« سرمن‏رأى» به دنیا آمد. پدر بزرگوارشان امام حسن عسکرى علیه السّلام و مادرشان« نرگس» نام داشت. حضرت ولى عصر همنام و هم کنیه پیامبر اکرم و ملقّب به« مهدى» و« حجّت» مى‏باشد. در سن پنج سالگى، امامت به این ذخیره الهى منتقل و از همان زمان از دیده‏ها غایب شد. غیبت حضرت مهدى علیه السّلام دو مرحله دارد:

الف) غیبت صغرى: در این دوره، چهار سفیر به نامهاى عثمان بن سعید و پسرش محمد، حسین بن روح نوبختى و على بن محمّد سمرى از طرف امام منصوب شده و رابط ایشان با مردم بودند.

ب) غیبت کبرى: این دوره با فوت آخرین سفیر، در سال 329 هجرى شروع شد و تا کنون ادامه دارد. در این دوره، برخى از عالمان و صالحان به حضور آن حضرت رسیده‏اند.

احادیث فراوانى ظهور آن حضرت را بشارت مى‏دهد و ایشان را مجدّد دین اسلام و گستراننده عدالت در سراسر جهان مى‏خواند.

[2] ( 1) محدث بزرگوار و معاصر على اکبر غفارى این معنى را باخبر صحیحى که فرمان کندن کفش را به سبب ساخته شدن آن از پوست درازگوش مرده میداند معارض مى‏بیند و افزون بر این، میان محبّت انسان به خانواده‏اش و خدا تعارضى نمى‏بیند و به محبّت پیامبر اسلام به دختر گرامى‏اش فاطمه و همسر و فرزندان او استناد مى‏کند و در پایان، این خبر را معتبر نمى‏داند.

[3] شهید اول، محمد بن مکى، الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة (ط - القدیمة مع الترجمة ) - قم، چاپ: اول، 1379 ش.



تاريخ : شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٦ | ٦:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

ملاقات آقا شیخ حسین سامرایى‏

 ایشان یکى از اتقیاء اهل منبر در عراق بودند که نقل مى ‏کردند، در ایّامى که در سامرا مشرّف بودم، روز جمعه‏ اى طرف عصر در سرداب مقدّس رفتم، دیدم غیر از من احدى نیست، حالى پیدا کرده و متوجّه مقام صاحب الامر (عج) شدم، ناگهان صدایى از پشت سر شنیدم که به فارسى سلیس فرمود: (به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را به حقّ عمه‏ ام حضرت زینب (سلام الله علیها) قسم دهند تا فرج مرا نزدیک گرداند).

ملاقات مشهدى حسن عمادى یزدى‏

: ایشان از صلحا و پاکان متوجّه به درگاه احدیّت بوده که هر هفته به دامنه کوه خلج در جنوب شرقى مشهد مى‏ رفته و مشغول توسّل به امام زمان (عج) مى‏ شده، خود ایشان نقل مى ‏کند:

تقریبا در سال 1350 شمسى یک روز صبح زود به کوه خلج رفتم و مشغول زیارت و توسّل به امام زمان (علیه السلام) شدم، حال خوبى داشتم و با خود زمزمه مى‏ کردم و مى ‏گفتم: مولاى من، اى کاش ظهور مى‏ کردید و من ظهور شما را درک مى‏ کردم،

در بازگشت در عالم رؤیا دیدم در همان مکان روى کوه نشسته ‏ام و مولایم صاحب الزمان علیه السلام هم هستند، ایشان در حالى که دست هاى خود را بر پشت گذاشته بودند به طرف شهر مشهد نگاه مى‏ کردند،

گفتم: آقا تشریف بیاورید داخل شهر، (منظورم‏ ظهور حضرت بود)،

فرمودند: من در این شهر غریبم،

گفتم: آقا اگر امرى دارید، بفرمایید تا من به انجام برسانم،

فرمود: ما کارگران زیادى داریم، ولى آنها حقّ ما را مى‏ خورند و اکثرا یک قدم براى ما برنمى‏ دارند و به یاد من نیستند.

در این هنگام از حالت رؤیا بیرون آمدم و در فراق آن حضرت و براى غربت او اشک ریختم.

ملاقاتى از آیة اللَّه العظمى مرعشى نجفى‏

: ایشان شب جمعه‏ اى براى بعضى حوائج بدون اطلاع رفقا به تنهایى به سرداب مقدّسه رفته و مشغول توسل به حضرت حجّت (علیه السلام) بودند، شمعى همراه داشتند که آن را روشن کرده و زیارت ناحیه مقدسه را مى‏ خواندند، به مجرّد روشن شدن شمع، شخصى از اهل سنّت که مى ‏بیند شخصى در سرداب است به طمع مال و عداوت مذهبى، با آلت قتاله چاقو به سرداب آمده و به سوى ایشان حمله مى ‏برد، معظم له گویا به خاموش کردن شمع ملهم مى‏ شوند و از ترس جان، به اطراف فرار مى‏ کنند، شخص مهاجم نیز ایشان را تعقیب مى ‏کند تا اینکه در تاریکى عباى ایشان را مى‏ گیرد، در حالت اضطرار حقیقى بى ‏اختیار، عرض مى‏ کنند: یا صاحب الزمان!

همان لحظه شخص ثالثى در آن تاریکى در سرداب پیدا شده و فریادى بر سر آن مهاجم مى‏ زند که او به زمین مى‏ افتد، بعد خود معظم له هم از ترس حالت ضعف و بیهوشى پیدا مى ‏کند، وقتى به هوش مى‏ آیند مى ‏بینند، سرشان در دامان کسى است که در کمال ملاطفت ایشان را به حال آورده، اینک شمع روشن بوده و آن شخص مردى بوده با شمایل اعراب بادیه ‏نشین اطراف نجف، که چند دانه خرما بدون هسته به آقاى مرعشى مرحمت مى‏ کنند و او در آن لحظه اصلا متوجّه نبوده، خرماها را مى‏ خورند و اندکى جان مى‏ گیرند،

شخص عرب مى‏ فرماید: خوش نیست در چنین موارد خوف تنها آمدن، این چند نفر شیعه که در سرّ من رأى هستند ملاحظه غربت عسکریین را نمی کنند که اقلا در شبانه روزى هر کدام دو بار به حرم مشرّف شوند، بعد در ادامه مکالمه اظهار غربت اسلام و لزوم یارى آن را مى‏ کنند.

چون از آرزوهاى دیرینه آقاى مرعشى یافتن کتاب ریاض العلماء بوده، مى‏ بینند آن شخص در ضمن سخنان مبارکشان تمجید زیادى از این کتاب مى‏ کند، به مجرّد اینکه از خیال این مرجع شیعه مى‏ گذرد که شخص بیابانى را با این سخنان عالمانه چه‏ مناسبتى است؟ آن شخص ناپدید مى ‏شود.

ایشان برخاسته و واله و حیران در جستجوى آن شخص بر مى ‏آیند، امّا اثرى نمى ‏یابند و مى‏ فهمند که چه سعادتى به ایشان روى آورده و بدون استفاده کافى سلب شده است، آنگاه از شدّت ناراحتى متوجّه حرم عسکریین شده و به دعا و تضرّع مى‏ پردازند، لیکن شخص اهل سنّت مهاجم تا صبح مدهوش در سرداب افتاده بود [1].

اینها تنها چند نمونه از ملاقات هاى فراوانى است که در حالت اضطرار براى مردم عادىّ یا علماء و اهل تقوى روى داده است، و همین نمونه ‏هاى اندک به ما مى ‏فهماند که همان طور که خود آن حضرت در برخى مناجات خود فرمودند، یک لحظه از احوال ما غافل نیستند و براى اصلاح امور ما کوشیده و به درگاه الهى جهت آمرزش گناهان ما و اصلاح امر ما تضرّع و مناجات مى‏ نمایند، خداوند به ما توفیق دهد تا ذرّه ‏اى از عنایات و توجّه آن حضرت را پاسخگو باشیم.[1]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: قصص الأنبیاء( قصص قرآن- ترجمه قصص الأنبیاء جزائرى) ص864

نویسنده: جزائرى، نعمت الله بن عبد الله‏

مترجم: مشایخ، فاطمه‏



[1] جزائرى، نعمت الله بن عبد الله، قصص الأنبیاء ( قصص قرآن - ترجمه قصص الأنبیاء جزائرى) - تهران، چاپ: اول، 1381 ش.



تاريخ : جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩٦ | ٦:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()