بسم الله الرحمن الرحیم

پست ثابت مخصوص خبر ظهور

لطفا از پست های دیگر دیدن کنید

توی قنوت هر نماز ، قرار همه ی محبان حضرت مهدی برای خواندن دعای فرج به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان عج. (این دستور خود آقا در یکی از تشرفات است که به یکی از علما فرمودند.)

قوم بنی اسراییل با همین دعا کردن ها , ظهور و بعثت حضرت موسی را 170 سال به جلو انداختند . مگر ما چه از آن قوم کم داریم ؟

شیعیان کمی همت...... ظهور نزدیک است.



تاريخ : سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٦ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

 

مطالب جدید زیر این پست قرار می گیرند ...

با سلام خدمت دوستان و همراهان  وبلاگ امام زمان علیه السلام

نکته مهم: به خاطر مشکلاتی که در سایت پرشین بلاگ وجود دارد آرشیو دو سال از مطالب وبلاگ از دسترس خارج شده که البته من در حال پیگیری این موضوع هستم که ان شالله با همکاری مدیران محترم سایت پرشین بلاگ به زودی این مشکل نیز برطرف بشه و با کل آرشیو وبلاگ در خدمت شما باشیم. 

 

از صبر و شکیبایی شما ممنونم

سپاس از شما و یا علی مدد



تاريخ : سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٦ | ٦:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

1- اى موسى! آرزویت را در دنیا دراز مدار که سنگ دل شوى و سنگدل از من دور باشد، و دلت را با بیم [از من‏] بمیران. جامه‏ ات کهنه و دلت تازه و سرزنده باشد.

در میان زمینیان ناشناس و گمنام و در میان آسمانیان شناخته و نام آشنا باش. همچون گریزنده از دشمن خویش، به درگاه من، از گناهان بسیار فریاد برآور و بر این کار از من یارى بخواه؛ چرا که من نیکوترین یارى رساننده هستم.

2- اى موسى! بى‏ گمان، من فرا دست بندگان و آنان فرودست من هستند و همگى در پیشگاهم زبون و درمانده ‏اند. به زیان خود، خویشتن را متهم بدار و از دین فرزندت آسوده خاطر نباش، جز آنکه فرزندت همچون تو، درستکاران را دوست بدارد.

3- اى موسى! خویشتن را بشوى و غسل ده و به بندگان درستکارم نزدیک شو.

4- اى موسى! پیشنماز آنان باش و در مشاجره ‏هایشان، در میان آنان به وسیله آنچه بر تو فرو فرستادم به درست قضاوت کن، بى‏ گمان من فرمانى آشکار و برهانى فروزان و نورى که به آنچه در هنگامه آغازین و بر آنچه که در پایان خواهد بود گویاست را فرو فرستادم.

5- اى موسى! تو را همچون مهرورزى دلسوز به فرزند آن دوشیزه پاکدامن، عیسى بن مریم، که داراى درازگوش و کلاهى بلند و روغن [مقدس‏] و زیتون و محراب است، سفارش مى ‏کنم و پس از او، به آن کس که داراى شترى سرخ موى و نیکو و پاک و پاکیزه است سفارش مى‏ کنم، و نشانه او در کتاب تو این است که او تمام کتاب‏ هاى آسمانى را باور داشته و به آنها تسلّط دارد و اینکه او رکوع ‏گزار و سجده‏ گزار و مشتاق [به آخرت‏] و ترسان [از دنیا] است؛ برادرانش مستمندان، و یارانش گروهى دیگرند؛ و در عصر او، سختى و زمین لرزه ‏ها و کشتار پیش خواهد آمد؛ نامش «احمد» و «محمّد امین» است که از بازماندگان پیامبران آغازین باشد. تمام کتاب ‏هاى آسمانى را باور دارد و همگى پیامبران فرستاده شده را راستین شمارد؛ امّت او رحمت‏ شدگانى برکت یافته‏ اند؛ آنان را ساعت‏ هاى معیّنى باشد که در آن براى نمازها، اذان گویند؛ پس او را راستین شمار؛ چرا که او برادر توست.

6- اى موسى! به راستى که او درس ناخوانده است و همو باشد که بنده راست گفتارى است که بر هر چه دست نهد برکت یابد و ما آن را خجسته و نیکو گردانیم. در علم من این گونه باشد و این گونه او را آفریدم، به واسطه او رستاخیز را آغاز کنم و به واسطه امّت او، کلیدهاى دنیا را به پایان برم، پس به ستم پیشه‏ گان بنى اسرائیل بگو که نامش را از میان نبرند و او را وانگذارند و هر چند که بى‏ گمان این کار را خواهند کرد؛ و براى من، دوستدارى او نیکوست و من همراه او و از هواخواهان اویم و او نیز از هواداران من است و هواداران من همان چیره‏ گرانند.

7- اى موسى! تو بنده من و من پروردگار تو هستم. کوچک تنگدست را خوار و زبون مشمار و حسرت توانگر را مخور و هنگام یادآورى من، فروتن و هنگام بر زبان آوردن نامم به رحمت من امیدوار باش، با آوازى فروتنانه و اندوهناک، لذت ‏هاى تورات را به من بشنوان؛ به گاه یادآورى من، آرام گیر و مرا پرستش کن و بر من شریک قرار مده، به راستى که من سرورى بزرگم، همانا که من تو را از نطفه ‏اى که از آب پستى بود آفریدم، از گلى که از زمینى پست و درهم آمیخته بود درآوردم، پس آنگاه بشرى پدید آمد، پس من آن آفریده را پدید آوردم؛ ذات من خجسته و ساخته من پاک باد؛ همچون من چیزى نباشد و من زنده جاودانه ‏ام که به زوال نرسم.

8- اى موسى! چون مرا فراخوانى، ترسان و دلواپس و هراسان باش و به گاه مناجات با من، با دلى فروتن و هراسان نجوا کن و با تورات من، روزگار زندگى را زنده بدار و ستودگى‏ هاى مرا به نادانان بیاموز و نعمت‏ هاى نهان و آشکارم را به آنان یادآور شو و به آنان بگو: گمراهى ‏اى را که در آن به سر مى‏ برند طولانى نسازند که به راستى، بازخواست من دردآور و سخت باشد.

9- اى موسى! آن هنگام که ریسمان ارتباط تو، از من گسسته شد، به ریسمانى دیگر نپیوندد، پس مرا پرستش کن و همانند بنده ‏اى کوچک و زبون، در برابرم بایست. خویشتن را سرزنش نما که او به سرزنش سزاوارتر است، و بر بنى اسرائیل با کتاب من ستم مران که این کتاب براى دل تو، اندرزگویى روشنگر است و آن، گفتار پروردگار جلیل و فرازمند جهانیان باشد.

10- اى موسى! هر گاه مرا فراخوانى بیابى، که من به زودى هر آنچه را که مرتکب ‏شده ‏اى خواهم آمرزید. آسمان بیمناکانه مرا به پاکى یاد کند و فرشتگان از ترس من نگرانند و زمین امیدوارانه، مرا به پاکى یاد کند و همه آفریدگان فروتنانه مرا به پاکى یاد کنند، سپس بر تو باد به برپا دارى نماز، که همانا نماز در پیشگاه من، جایگاهى [بلند] دارد و براى آن در نزد من پیمانى استوار باشد، و آنچه را که از نماز باشد که همان زکات تقرب‏ آور از دارایى و خوراک پاک است را به آن پیوند دار؛ چرا که من جز چیز پاک را که مراد از آن تقرب‏ جویى به من باشد را نپذیرم ارتباط خویشاوندى را با نماز همراه ساز که به راستى، من بخشایشگر مهربانم، و خویشاوندى را از سر فزونى مهر خویش، پدید آوردم تا بندگان در سایه آن، به همدیگر مهر ورزند، و آن را در رستاخیز واپسین نزد من توان و قدرتى است، و من با هر که ارتباط خویشاوندى را بگسلد، بگسلم و با هر که با خویشاوندش پیوند داشته باشد، بپیوندم و با هر که فرمانم را تباه سازد این گونه برخورد کنم.[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: تحف العقول / ترجمه حسن زاده‏ ؛ ص897

نویسنده: ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏

مترجم: حسن زاده، صادق‏



[1] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول / ترجمه حسن زاده - قم، چاپ: اول، 1382ش.



تاريخ : چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٦ | ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

1-معمر بن خلاد گوید: از حضرت رضا علیه السلام پرسیدم: و عرض کردم: قربانت گردم مردى در میان جمعى است و سخنى به میان آید و آنها شوخى کنند و بخندند؟

فرمود: باکى نیست تا آنجا که نباشد- و گمانم که مقصودش فحش بود- (یعنى در صورتى که به فحش و هرزه گوئى نکشد، و فحش در آن نباشد) سپس فرمود: همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این گونه بود که عرب بیابانى نزدش مى‏ آمد و هدیه ‏اى برایش مى‏ آورد و همان جا می گفت: بهاى هدیه ما را بده، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می خندید، و هر زمان که اندوهگین‏ می شد می فرمود: آن عرب بیابانى چه شد؟ کاش نزد ما مى‏ آمد.

2-فضل بن أبى قره گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: هیچ مؤمنى نیست جز اینکه در او دعابة هست،

من عرض کردم: دعابة چیست؟

فرمود: مزاح.

3-یونس شیبانى گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: شوخى کردن شما با همدیگر چگونه است؟

عرض کردم: اندک است،

فرمود: این گونه نباشید زیرا شوخى از خوش خلقى است، و تو بدان وسیله برادرت را خوشحال و مسرور کنى، و هر آینه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با کسى شوخى می کرد و می خواست که او را شاد و مسرور کند.

4-عبد اللَّه بن محمد جعفى گوید: شنیدم حضرت باقر علیه السلام می فرمود: خداى عز و جل آن کس که میان جمعى شوخى و خوشمزه‏ گى کند دوستش دارد در صورتى که فحشى نباشد.

5-حضرت صادق علیه السلام فرمود: خنده مؤمن تبسم است.

6-و نیز فرمود علیه السلام: خنده بسیار دل را بمیراند. و فرمود: بسیار خندیدن دین را آب کند چنانچه آب نمک را.

7-و نیز فرمود علیه السلام خنده بى‏ مورد از نادانى است. (سکونى راوى حدیث) گوید: و آن حضرت پیوسته می فرمود: خنده ‏اى که دندان ها آشکار شود مکن با اینکه کردارهاى رسواکننده ‏اى انجام داده ‏اى، و آن کس که کارهاى زشت کرده از بلاهاى شبانه آسوده نیست.

توضیح‏

- این عبارت امام علیه السلام جنبه فنى دارد و روى مراعات سجع در بیان به این تعبیر فرموده، و مقصود این است که انسانى آلوده بگناهانى است (که هر یک از آنها اگر آشکار شود براى رسوائى او کافى است) با چنین وضعى خنده از ته دل که حاکى از آسودگى خاطر اوست برایش روا نیست.

8-حضرت صادق علیه السلام فرمود: مبادا مزاح کنید که آبرو را مى ‏برد.

9-و نیز فرمود علیه السلام: هر گاه مردى را دوست دارى با او مزاح و ستیزه مکن.

10-و نیز فرمود علیه السلام: قهقهه از شیطان است.

11-عنبسه عابد گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام می فرمود: خنده بسیار آبرو را می برد.

12-و نیز فرمود علیه السلام امیر المؤمنین علیه السلام فرموده: مبادا شوخى کنید که کینه آورد و دشمنى بجاى گذارد، و آن دشنام کوچک است.

13-حضرت باقر علیه السلام فرمود: هر گاه قهقهه زدى پس از فراغت از آن بگو: «اللهم لا تمقتنى» (یعنى بار خدایا مرا دشمن مدار).

14-حضرت باقر و صادق یا یکى از آن دو علیهما السلام فرمودند: شوخى بسیار آبرو را ببرد و خنده بسیار ایمان را به یک سو پرتاب کند.

15-عنبسه عابد گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام می فرمود: شوخى دشنام کوچک است.

16-و نیز آن حضرت علیه السلام فرمود: از شوخى بپرهیزید زیرا آبرو را بریزد و شکوه و بزرگى مردان را ببرد (مراد اینست که در مزاح حد اعتدال را نگهدارید و زیاده روى نکنید).

17-و نیز فرمود علیه السلام: ستیزه مکن که شخصیت تو را ببرد، و شوخى مکن که روى مردم به تو باز شود و بر تو دلیر شوند.

18-و نیز فرمود علیه السلام: شوخى مکن تا بر تو دلیر شوند.

19-حضرت أبو الحسن علیه السلام به یکى از فرزندانش سفارش کرد- یا فرمود: پدرم به یکى از فرزندانش چنین فرمود:- از شوخى بپرهیز که آن نور ایمان ترا ببرد، و مردانگیت را سبک کند.

20-حضرت کاظم علیه السلام فرمود: یحیى بن زکریا علیه السلام این گونه بود که گریه می کرد و نمی خندید، و عیسى بن مریم علیه السلام این گونه بود که هم میخندید و هم گریه میکرد، و آنچه عیسى علیه السلام می کرد بهتر بود از آنچه یحیى علیه السلام می کرد.[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

نام کتاب: أصول الکافی / ترجمه مصطفوى‏ ج‏4 ؛ ص485

نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب‏

مترجم: مصطفوى، سید جواد



[1] کلینى، محمد بن یعقوب، أصول الکافی / ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1369 ش.



تاريخ : سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩٦ | ٦:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

-«چهار خصلت است که آدمی با آنها سرور می شود: عفّت، ادب، بخشندگی و خردمندی.»

بحارالانوار 23/94/1

-«بدانید که شنواترین گوش ها ، گوشی است که پند و اندرز را بشنود و پذیرا شود.»

نهج البلاغه خطبه 105

-«از خیانت دوری کنید ؛ که خیانت از اسلام به دور است.»

غررالحکم 4742

-«یکی از رنج ها این است که انسان چیزی را فراهم آورد که نمی خورد و بنایی بسازد که در آن سکونت نمی کند و سپس به جانب خداوند متعال می رود در حالی که نه مالی با خود می برد و نه ساختمانی منتقل می کند!»

نهج البلاغه خطبه 114

-«سزاوار است که خردمند از مستی ثروت و مستی قدرت و مستی دانش و مستی ستایش و مستی جوانی پر هیز کند؛ زیرا هریک از این مستی ها بادهای پلیدی دارد که عقل را می رباید و وقار را از بین می برد.»

غررالحکم: 10948

-«انسان نباید به سفری رود که می ترسد در آن به دین و نمازش لطمه ای وارد آید.»

بحارالانوار 1/108/10

-«از عطای اندک شرم مکن ؛ زیرا محروم کردن اندکتر از آن است.»

نه البلاغه حکمت 67

اللهم صل علی محمد و  آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

منبع:مجموعه احادیث ائمه معصومین علیهم السلام – نور 



تاريخ : یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٦ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

(168) 1- به سعد بن عبد اللَّه قمى در باره تفسیرى که از گفته خداى متعال به موسى: «کفش ‏هایت را بیرون بیاور» مى‏ کنند و مى‏ گویند: علتش این بود که کفش ‏ها از پوست حیوان ساخته شده بود، فرمود: هر کس این گفته را بگوید به موسى تهمت زده است، چون از دو حال خارج نیست: یا نماز موسى در آن جائز بوده و یا نبوده است، اگر جائز بوده، براى موسى جائز بوده که آن را در آن جا هم بپوشد، هر چند مکان مقدّسى باشد و اگر جائز نبوده، پس لازم مى‏ آید که موسى حرام را از حلال و آن چه را که نماز در آن جائز است از آن چه جائز نیست تشخیص ندهد و این کفر است. بلکه تفسیر درست این است که موسى محبّت شدیدى به خانواده ‏اش داشت خداوند متعال فرمود از محبّت خانواده ‏ات دل بکن و دلت را از میل به غیر من بشوى‏[2].

... و سعد به ایشان عرض کرد: چه مانعى دارد که مردم امام خود را برگزینند؟

حضرت فرمود: مصلح باشد یا مفسد؟

گفت: مصلح.

فرمود:آیا ممکن است فرد مفسدى را برگزینند، چون کسى نمى‏ تواند بفهمد که چه در اندیشه دیگران از صلاح و فساد مى‏ گذرد؟

گفت: ممکن است.

فرمود: علّت، همین است.

سپس فرمود: این موسى کلیم اللَّه با فراوانى عقل و کمال علمش و نزول وحى بر او، هفتاد مرد از میان بزرگان قوم خود و چهره‏ هاى شاخص لشکرش برگزید که شکّى در ایمان و اخلاص آنان نداشت، اما برگزیدگانش، آن گونه که خداوند متعال حکایت کرده است، منافق درآمدند، پس هنگامى که مى‏ یابیم انتخاب کسى که خداوند براى نبوتش برگزیده، این گونه در مى ‏آید، مى ‏فهمیم که حق گزینشى براى آن که از درون سینه ‏ها آگاهى ندارد، نیست و انتخاب مهاجران و انصار، پس از آن که انتخاب پیامبران به فاسدان اصابت کرد از آن رو که آنان را صالح مى‏ پنداشتند، ارزشى ندارد.

(169) 2- در پاسخ به پرسش اسحاق بن یعقوب در باره هنگام ظهور، به نائب خاصّش «عمرى» نوشت: و امّا ظهور فرج با خداست و آنان که وقعت معیّن مى‏ کنند دروغ مى‏ گویند، پس در رویدادهاى پیش رو به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنان حجّت من بر شمایند و من حجّت خدا (بر ایشان). و امّا آنان که به اموال ما چسبیده ‏اند، پس هر کس چیزى از آن را حلال بشمارد و بخورد گویى آتش خورده است و امّا خمس، براى شیعیان ما مباح گشته و بر ایشان تا هنگام ظهور امر ما حلال است تا ولادتشان پاک باشد. و امّا علّت غیبت، خداوند متعال مى‏ فرماید: اى ایمان آورندگان، از چیزهایى مپرسید که اگر آشکار گردد بدتان بیاید.

هیچ یک از پدران من نبود جز آن که بیعت طاغوت روزگارش در گردنش بود ولى من در حالى خروج مى‏ کنم که بیعت هیچ یک از طاغوت ‏ها در گردنم نیست. و امّا چگونه در زمان غیبتم از من سود برده مى‏ شود، مانند سود بردن از خورشید است هنگام که ابرها آن را از دیده‏ ها غایب سازند و بى‏ گمان، من امان اهل زمین هستم، همان گونه که ستارگان، امان اهل آسمان ‏اند.[3]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة( ط- القدیمة مع الترجمة) ترجمه فارسی ص49

نویسنده: شهید اول، محمد بن مکى‏

مترجم: مسعودى، عبد الهادى‏



[1] ( 1) امام زمان علیه السّلام در نیمه شعبان سال 255 هجرى، در« سرمن‏رأى» به دنیا آمد. پدر بزرگوارشان امام حسن عسکرى علیه السّلام و مادرشان« نرگس» نام داشت. حضرت ولى عصر همنام و هم کنیه پیامبر اکرم و ملقّب به« مهدى» و« حجّت» مى‏باشد. در سن پنج سالگى، امامت به این ذخیره الهى منتقل و از همان زمان از دیده‏ها غایب شد. غیبت حضرت مهدى علیه السّلام دو مرحله دارد:

الف) غیبت صغرى: در این دوره، چهار سفیر به نامهاى عثمان بن سعید و پسرش محمد، حسین بن روح نوبختى و على بن محمّد سمرى از طرف امام منصوب شده و رابط ایشان با مردم بودند.

ب) غیبت کبرى: این دوره با فوت آخرین سفیر، در سال 329 هجرى شروع شد و تا کنون ادامه دارد. در این دوره، برخى از عالمان و صالحان به حضور آن حضرت رسیده‏اند.

احادیث فراوانى ظهور آن حضرت را بشارت مى‏دهد و ایشان را مجدّد دین اسلام و گستراننده عدالت در سراسر جهان مى‏خواند.

[2] ( 1) محدث بزرگوار و معاصر على اکبر غفارى این معنى را باخبر صحیحى که فرمان کندن کفش را به سبب ساخته شدن آن از پوست درازگوش مرده میداند معارض مى‏بیند و افزون بر این، میان محبّت انسان به خانواده‏اش و خدا تعارضى نمى‏بیند و به محبّت پیامبر اسلام به دختر گرامى‏اش فاطمه و همسر و فرزندان او استناد مى‏کند و در پایان، این خبر را معتبر نمى‏داند.

[3] شهید اول، محمد بن مکى، الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة (ط - القدیمة مع الترجمة ) - قم، چاپ: اول، 1379 ش.



تاريخ : شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٦ | ٦:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

ملاقات آقا شیخ حسین سامرایى‏

 ایشان یکى از اتقیاء اهل منبر در عراق بودند که نقل مى ‏کردند، در ایّامى که در سامرا مشرّف بودم، روز جمعه‏ اى طرف عصر در سرداب مقدّس رفتم، دیدم غیر از من احدى نیست، حالى پیدا کرده و متوجّه مقام صاحب الامر (عج) شدم، ناگهان صدایى از پشت سر شنیدم که به فارسى سلیس فرمود: (به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را به حقّ عمه‏ ام حضرت زینب (سلام الله علیها) قسم دهند تا فرج مرا نزدیک گرداند).

ملاقات مشهدى حسن عمادى یزدى‏

: ایشان از صلحا و پاکان متوجّه به درگاه احدیّت بوده که هر هفته به دامنه کوه خلج در جنوب شرقى مشهد مى‏ رفته و مشغول توسّل به امام زمان (عج) مى‏ شده، خود ایشان نقل مى ‏کند:

تقریبا در سال 1350 شمسى یک روز صبح زود به کوه خلج رفتم و مشغول زیارت و توسّل به امام زمان (علیه السلام) شدم، حال خوبى داشتم و با خود زمزمه مى‏ کردم و مى ‏گفتم: مولاى من، اى کاش ظهور مى‏ کردید و من ظهور شما را درک مى‏ کردم،

در بازگشت در عالم رؤیا دیدم در همان مکان روى کوه نشسته ‏ام و مولایم صاحب الزمان علیه السلام هم هستند، ایشان در حالى که دست هاى خود را بر پشت گذاشته بودند به طرف شهر مشهد نگاه مى‏ کردند،

گفتم: آقا تشریف بیاورید داخل شهر، (منظورم‏ ظهور حضرت بود)،

فرمودند: من در این شهر غریبم،

گفتم: آقا اگر امرى دارید، بفرمایید تا من به انجام برسانم،

فرمود: ما کارگران زیادى داریم، ولى آنها حقّ ما را مى‏ خورند و اکثرا یک قدم براى ما برنمى‏ دارند و به یاد من نیستند.

در این هنگام از حالت رؤیا بیرون آمدم و در فراق آن حضرت و براى غربت او اشک ریختم.

ملاقاتى از آیة اللَّه العظمى مرعشى نجفى‏

: ایشان شب جمعه‏ اى براى بعضى حوائج بدون اطلاع رفقا به تنهایى به سرداب مقدّسه رفته و مشغول توسل به حضرت حجّت (علیه السلام) بودند، شمعى همراه داشتند که آن را روشن کرده و زیارت ناحیه مقدسه را مى‏ خواندند، به مجرّد روشن شدن شمع، شخصى از اهل سنّت که مى ‏بیند شخصى در سرداب است به طمع مال و عداوت مذهبى، با آلت قتاله چاقو به سرداب آمده و به سوى ایشان حمله مى ‏برد، معظم له گویا به خاموش کردن شمع ملهم مى‏ شوند و از ترس جان، به اطراف فرار مى‏ کنند، شخص مهاجم نیز ایشان را تعقیب مى ‏کند تا اینکه در تاریکى عباى ایشان را مى‏ گیرد، در حالت اضطرار حقیقى بى ‏اختیار، عرض مى‏ کنند: یا صاحب الزمان!

همان لحظه شخص ثالثى در آن تاریکى در سرداب پیدا شده و فریادى بر سر آن مهاجم مى‏ زند که او به زمین مى‏ افتد، بعد خود معظم له هم از ترس حالت ضعف و بیهوشى پیدا مى ‏کند، وقتى به هوش مى‏ آیند مى ‏بینند، سرشان در دامان کسى است که در کمال ملاطفت ایشان را به حال آورده، اینک شمع روشن بوده و آن شخص مردى بوده با شمایل اعراب بادیه ‏نشین اطراف نجف، که چند دانه خرما بدون هسته به آقاى مرعشى مرحمت مى‏ کنند و او در آن لحظه اصلا متوجّه نبوده، خرماها را مى‏ خورند و اندکى جان مى‏ گیرند،

شخص عرب مى‏ فرماید: خوش نیست در چنین موارد خوف تنها آمدن، این چند نفر شیعه که در سرّ من رأى هستند ملاحظه غربت عسکریین را نمی کنند که اقلا در شبانه روزى هر کدام دو بار به حرم مشرّف شوند، بعد در ادامه مکالمه اظهار غربت اسلام و لزوم یارى آن را مى‏ کنند.

چون از آرزوهاى دیرینه آقاى مرعشى یافتن کتاب ریاض العلماء بوده، مى‏ بینند آن شخص در ضمن سخنان مبارکشان تمجید زیادى از این کتاب مى‏ کند، به مجرّد اینکه از خیال این مرجع شیعه مى‏ گذرد که شخص بیابانى را با این سخنان عالمانه چه‏ مناسبتى است؟ آن شخص ناپدید مى ‏شود.

ایشان برخاسته و واله و حیران در جستجوى آن شخص بر مى ‏آیند، امّا اثرى نمى ‏یابند و مى‏ فهمند که چه سعادتى به ایشان روى آورده و بدون استفاده کافى سلب شده است، آنگاه از شدّت ناراحتى متوجّه حرم عسکریین شده و به دعا و تضرّع مى‏ پردازند، لیکن شخص اهل سنّت مهاجم تا صبح مدهوش در سرداب افتاده بود [1].

اینها تنها چند نمونه از ملاقات هاى فراوانى است که در حالت اضطرار براى مردم عادىّ یا علماء و اهل تقوى روى داده است، و همین نمونه ‏هاى اندک به ما مى ‏فهماند که همان طور که خود آن حضرت در برخى مناجات خود فرمودند، یک لحظه از احوال ما غافل نیستند و براى اصلاح امور ما کوشیده و به درگاه الهى جهت آمرزش گناهان ما و اصلاح امر ما تضرّع و مناجات مى‏ نمایند، خداوند به ما توفیق دهد تا ذرّه ‏اى از عنایات و توجّه آن حضرت را پاسخگو باشیم.[1]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: قصص الأنبیاء( قصص قرآن- ترجمه قصص الأنبیاء جزائرى) ص864

نویسنده: جزائرى، نعمت الله بن عبد الله‏

مترجم: مشایخ، فاطمه‏



[1] جزائرى، نعمت الله بن عبد الله، قصص الأنبیاء ( قصص قرآن - ترجمه قصص الأنبیاء جزائرى) - تهران، چاپ: اول، 1381 ش.



تاريخ : جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩٦ | ٦:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

عیون اخبار الرضا ج 2 ص 56 حسین بن خالد گفت حضرت رضا علیه السّلام فرمود نقش انگشترى جعفر بن محمّد علیه السّلام‏

«اللَّه ولیّى و عصمتى من خلقه» بود.

علل الشرائع ص 234- ثمالى از حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام و ایشان از پدرش و جدش نقل کرد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود وقتى پسرم جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابى طالب علیهم السلام متولد شد لقب او را صادق بگذارید در آینده از فرزندانش یک نفر همنام او ادعاى امامت بدون حق می کند او کذاب است (جعفر کذاب).

خرایج- ابو خالد گفت به حضرت علی بن الحسین عرض کردم امام بعد از شما کیست؟

فرمود: فرزندم محمّد که دانش را می شکافد پس از او فرزندش جعفر است نام او نزد ساکنان آسمان صادق است.

عرض کردم:به چه علت اسم او صادق شد؟

فرمود: چون پنجمین فرزندش به نام جعفر به دروغ ادعاى امامت می کند او در نزد خدا جعفر کذاب است که بر خداوند دروغ مى‏ بندد در این موقع اشک هاى امام علیه السلام جارى شده فرمود مثل اینکه مى‏ بینم همان جعفر کذاب خلیفه ستمگر زمان را وادار می کند که به جستجوى ولى خدا و امام غائب که خدا حافظ اوست برآیند، همان طور نیز شد.

مناقب ج 3 ص 400 می نویسد: حضرت صادق علیه السّلام قدى متوسط داشتند چهره ‏اى درخشان و موی هاى سیاه و بینى بلند و زیبا، جلو سرشان مو نداشت و موی هاى سینه تا شکمش کم بود روى صورتش خالى سیاه داشت و روى بدنش خال هاى قرمز داشت. نامش جعفر و کنیه ‏اش ابا عبد اللَّه و ابا اسماعیل و کنیه‏ اش که اختصاص بشیعه داشت ابو موسى بود، داراى لقب صادق، فاضل، طاهر و قائم و کامل‏ و منجى بود. شیعه را به آن جناب نسبت می دهند و جعفرى می گویند مسجد آن جناب در حله است.

در فصول المهمه مینویسد نقش انگشتر ایشان «ما شاء اللَّه لا قوة الا باللَّه استغفر اللَّه‏»

در مصباح کفعمى نقش انگشترى ایشان را «اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ*» نوشته است.

مکارم الاخلاق- حضرت رضا علیه السلام فرمود انگشتر امام صادق علیه السّلام را قیمت کردند به هفت دینار پدرم آن را برداشت.

اسماعیل بن موسى گفت انگشتر جدم جعفر بن محمّد علیه السّلام از نقره بود و نقش آن‏ «و یا ثقتى قنى شر جمیع خلقک»

و در میراث به مبلغ پنجاه دینار که پدرم اضافه نمود براى عبد اللَّه بن جعفر و پدرم آن را خرید.

کافی ج 6 ص 473- حضرت صادق فرمود در انگشتر من نوشته است‏ «اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ*»[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: زندگانى حضرت امام جعفر صادق علیه السلام( ترجمه جلد 47 بحار الأنوار) ص7

نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏

مترجم: خسروى، موسى‏



[1] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت امام جعفر صادق علیه السلام ( ترجمه جلد 47 بحار الأنوار) - تهران، چاپ: دوم، 1398 ق.



تاريخ : پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٦ | ٦:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

سالروز شهادت رئیس مذهب شیعه ، آقا امام جعفر صادق علیه السلام را به پیشگاه حضرت مهدی موعود صلوات الله  و سلامه علیه  و تمام شیعیان آن امام بزرگوار، تسلیت عرض می کنیم.

 

پر کشید از بین ما قرآن ناطق

جان فدای حضرت امام صادق

شیعه!  هنگام عزاداری رسیده

اشک ها را کن روان بر روی دیده

 

غربت امام‏ صادق‏

261-از عنبسة بن مصعب گوید: شنیدم امام صادق (علیه السلام) مى‏ فرمود : به درگاه خدا عز و جل از تنهائى و پریشانى خود میان مردم مدینه شکایت مى‏ برم تا شماها به مدینه بیائید و شماها را ببینم و به شما انس بگیرم کاش این پادشاه سرکش به من اجازه مى ‏داد تا در شهر طائف یک کاخى آماده می کردم و در آن مى‏ نشستم و شماها را هم در آن جا مى ‏دادم و براى او تعهد می کردم که هرگز از طرف ما به او بدى نرسد.[1]

 

نام کتاب: الروضة من الکافی یا گلستان آل محمّد / ترجمه کمره‏ اى‏ ؛ ج‏2 ؛ ص22

نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب‏

تاریخ وفات مؤلف: 329 ق‏

مترجم: کمره اى، محمد باقر

 

13- از داود بن کثیر رقّى روایت شده که گفت: من با امام جعفر صادق علیه السّلام براى حج خارج شدم، اول وقت ظهر شد حضرت صادق علیه السلام به من فرمود: ما در زمین بى‏ آب و گیاهى وارد شدیم، وقت ظهر فرا رسید، ما را از جاده خارج کن!

از جاده خارج شدیم و در زمینى که آب نداشت وارد گردیدیم، حضرت صادق علیه السلام با پاى خود به زمین اشاره کرد، چشمه آبى که چون یک قطعه برف بود براى ما جارى شد، امام علیه السّلام وضو گرفت من نیز وضو گرفتم و با آن حضرت نماز خواندیم.

وقتى که خواستیم حرکت نمائیم من توجه کردم و یک شاخه خرمائى دیدم حضرت صادق علیه السلام فرمود: آیا دوست دارى که از این شاخه خرما به تو رطبى دهم؟

گفتم: آرى،

آن بزرگوار به دست خود به آن شاخه زد و آن را تکان داد، آن شاخه به شدت به حرکت آمد و خوشه‏ هاى خرما پائین آمدند و آن حضرت از انواع رطب به من داد، آنگاه با دست خود آن درخت خرما را مسح کرد و فرمود: به حال اولیه خود برگرد، آن درخت به حال خود برگردید.[2]

 

16- روایت شده موقعى که امام صادق علیه السلام از پیش منصور خارج شد و به حیره وارد شد ربیع دربان خدمت امام صادق علیه السّلام آمد و گفت:منصور را اجابت کن!

حضرت صادق علیه السلام دوباره به سوى منصور برگشت، در صحراء یک صورت عجیب الخلقه ‏اى پیدا شده بود که کسى نمی دانست آن صورت چیست، آن کسى که آن صورت را یافته بود می گفت من آن را با باران یافتم.

موقعى که امام جعفر صادق علیه السّلام نزد منصور آمد آن خبیث به حضرت صادق علیه السلام گفت: به من خبر ده که آیا در هوا چه چیزى وجود دارد؟

فرمود: آرى، دریائى وجود دارد،

گفت: آیا در آن دریا کسى ساکن است؟

فرمود: آرى،

گفت: چه مخلوقى در آن ساکن است؟

فرمود:خدا بدن هاى آنها را نظیر بدن ماهى و سرهاى آنها را مثل سر پرندگان خلق کرده، و پروبال رنگ‏وارنگى نظیر پروبال پرندگان دارند که از طلا سفیدتر است.

منصور دستور داد تا آن طشت را آوردند، دیدند آن مخلوق در میان طشت است و نشانی هاى آن بدون کم و زیاد همانطور است که امام صادق علیه السّلام فرموده بود. بعد از آن منصور به حضرت صادق علیه السلام اجازه مراجعت داد و آن بزرگوار برگشت.

منصور به ربیع گفت: این مرد محزون که بر خلق و دین من اعتراض می کند عالم‏ترین اهل زمان است.[3]

 

 

شهادت جعفر بن محمد علیهما السّلام‏

1- عمر امام جعفر صادق علیه السّلام (66) سال بود، امام صادق در سنه (148) هجرى شهید شد. ولادت آن بزرگوار در سنه (83) هجرى بوده. حضرت صادق علیه السّلام مدت (13) سال با جد خود حضرت على بن الحسین علیهما السّلام بود، مدت (20) سال با پدر خود و (30) سال هم امامت کرد. امام صادق علیه السلام در قبرستان بقیع در مقبره امام حسن و على بن الحسین و امام باقر علیهم السّلام دفن گردید[4].[5]

 

نام کتاب: ترجمه إثبات الوصیة

نویسنده: مسعودى، على بن حسین‏

مترجم: نجفى، محمد جواد

 

سخنان کوتاه امام‏ (صادق‏) علیه السّلام در تفصیل این معانى‏

(11) امام صلوات اللَّه علیه فرمود: هر که از پیش خود منصفانه به مردم حق دهد مردم راضى باشند که او داور دیگران شود.

(12) و فرمود علیه السّلام: آنگاه که روزگار، زمانه ستم و مردمش اهل نیرنگ باشند اعتماد به هر کسى درماندگى است.[6] (13) و فرمود علیه السّلام: چون بلا بر بلا فزاید (نشانه) رهایى از بلا باشد.

(14) و فرمود علیه السّلام: اگر خواهى بدانى که دوستت در دوستى چه قدر درست است او را به‏ خشم آر، اگر بر دوستى تو استوار ماند برادر (و دوست واقعى) توست و گر نه دوست نیست.

(1) و فرمود علیه السّلام: به دوستى کس اعتماد مکن مگر آن که سه بارش به خشم آورده باشى.

(2) و فرمود علیه السّلام: به دوستت اعتماد مطلق مکن زیرا زمین خوردن و از پاى درآمدن‏[7] بر اثر دلباختگى و اعتماد همه جانبه را درمان و جبرانى نباشد.

(3) و فرمود علیه السّلام: اسلام درجه ‏اى است و ایمان درجه‏ اى است روى اسلام و یقین درجه‏ اى روى ایمان‏[8] و آنچه مردم بدان رسند کمتر از حدّ یقین است.

(4) و فرمود علیه السّلام: برکندن کوه ها آسانتر از برکندن دل ها از جاى خویش است.

(5) و فرمود علیه السّلام: ایمان در دل است و یقین الهامات اشراقى.

(6) و فرمود علیه السّلام: میل به دنیا مایه غم‏[9] و اندوه (بیمرّ) و بى‏ میلى به دنیا مایه آسایش دل و پیکر باشد.

(7) و فرمود علیه السّلام: راحت زندگانى در داشتن خانه ‏اى اجاره‏ اى‏[10] و نانى خریدنى است.[11]

(8) حضرت علیه السّلام به دو مرد که در حضورش با یک دیگر نزاع مى‏ کردند فرمود: هان! به راستى، هر کس به ستم پیروزى‏ اى به دست آرد به خیر نرسد و هر که به مردم بدى کند نباید چون با او بدى کردند بدش آید.

(9) و فرمود علیه السّلام: پیوند برادران به هنگام حضر، دیدار از هم و به گاه سفر، نامه ‏نگارى به یک دیگر است.

(10) و فرمود علیه السّلام مؤمن جز به سه خصلت نیک نشود: فهم در دین، اندازه‏ دارى نیکو در زندگانى و بردبارى بر ناگوارى.

(11) و فرمود علیه السّلام: بر مؤمن، عورتش چیره نگردد و شکمش او را رسوا نسازد.

(12) و فرمود علیه السّلام: همنشینى بیست ساله (به منزله) خویشاوندى است.[12]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: رهاورد خرد / ترجمه تحف العقول‏ ص363

نویسنده: ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏

مترجم: اتابکى، پرویز

جامع الاحادیث



[1] کلینى، محمد بن یعقوب، الروضة من الکافی یا گلستان آل محمّد / ترجمه کمره‏اى - تهران، چاپ: اول، 1382ق.

[2] مسعودى، على بن حسین، ترجمه إثبات الوصیة - تهران، چاپ: دوم، 1362 ش.

[3] مسعودى، على بن حسین، ترجمه إثبات الوصیة - تهران، چاپ: دوم، 1362 ش.

[4] ( 1) روز شهادت از ایام هفته: روز یک شنبه، بقولى دوشنبه.

روز شهادت از ایام ماه: بیست و پنجم ماه شوال، بقولى بیست و پنجم ماه رجب ماه شهادت: ماه شوال، بقولى ماه رجب. سال شهادت: سال صد و چهل و هشت هجرى. محل دفن: قبرستان بقیع. مدت عمر: شصت و پنج سال، بقولى شصت و هشت سال. مدت امامت: سى و سه سال، بقولى سى و چهار سال. قاتل: منصور. علت وفات: زهرى که در طعام یا انگور ریخته بودند- مترجم.

[5] مسعودى، على بن حسین، ترجمه إثبات الوصیة - تهران، چاپ: دوم، 1362 ش.

[6] ( 1) در پاره‏ اى نسخه ‏ها به جاى« فالطّمأنینة الى کلّ احد عجز»[ فلا طمأنینة الى کل احد- پس به هر کسى اعتماد نباشد] آمده است.

[7] ( 2) در پاره ‏اى نسخه‏ ها به جاى« صرعة الاشتر سال»،[ سرعة الاسترسال- سرعت دلباختگى را ...] آمده است

[8] ( 3) در متن چنین است و در الکافى آمده‏[ و التقوى على الایمان درجة و الیقین على التقوى درجة- و تقوى یک درجه بالاى ایمان و یقین یک درجه بالاى تقوى است‏]

[9] ( 4) در پاره ‏اى نسخه ‏ها به جاى« تورث الغمّ و الحزن»،[ ... النقم و الحزن- نقمت و اندوه‏] آمده است.

[10] ( 5) زیرا نقل مکان از خانه اجاره ‏اى آسانتر از تعویض خانه ملکى است و مستأجر هر گاه از درنگ در خانه ‏اى به سببى دلزده شود خانه‏ اى دیگر اجاره مى‏ کند. در فرهنگ عامّه نیز آمده است:« اجاره ‏نشین خوش ‏نشین باشد».- م.

[11] ( 6) زیرا تهیه نان خانگى، از دستاس کردن گندم و خمیرگیرى و پختن نان به تنور، کارى سخت دشوار و براى بانوان رنج آور است ولى خرید نان به هیچ یک از این زحمات نیازى ندارد.- م.

[12] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، رهاورد خرد / ترجمه تحف العقول - تهران، چاپ: اول، 1376ش.



تاريخ : چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩٦ | ٤:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

 [در زمان مهدى‏ علیه السلام بچه کوچک آرزو دارد که بزرگ باشد]

(باب صد و پنجاه یکم:) عباس می گوید: در زمان مهدى علیه السّلام صغیر آرزو می کند که کبیر باشد و کبیر تمنا دارد که صغیر باشد.

[امت رسول خدا صلى الله علیه و آله در زمان مهدى متنعّمند]

(باب صد و پنجاه و دوم:) ابو سعید خدرى از حضرت محمّد بن عبد اللَّه صلى اللَّه علیه و آله روایت کرده که‏ فرمود: امت من در زمان مهدى علیه السّلام متنعم به نعمت هائى می شوند که هرگز آن طور نعمتى به آن‏ها داده نشده؛ باران را بر آنها مى ‏ریزد و زمین چیزى از گیاهان را وانمی گذارد مگر اینکه آن را اخراج می کند مال ارزشى ندارد، مرد بلند مى‏ شود و می گوید: یا مهدى به من عطاء فرما حضرت می گوید: بگیر.

(باب صد و پنجاه و سوم:) سلیمان بن عیسى گوید: به من چنین رسیده که تابوت سکینه از بحیره طبریه‏[1] به دست مهدى علیه السّلام ظاهر مى‏ شود تا اینکه آن را مى ‏آورند در بیت المقدس و در خدمت آن حضرت می گذارند، موقعى که یهود به آن تابوت نظر می کنند همه اسلام را اختیار می نمایند جز عده قلیلى از آن‏ها بعد از آن مهدى علیه السّلام می میرد.

[در زمان مهدى علیه السلام مردم مستغنى خواهند بود]

(باب صد و پنجاه و چهارم:) ابو محمّد می گوید: مردى از اهل مغرب گفت: وقتى که مهدى علیه السّلام خروج کند خدا غنا و بى‏ نیازى را به نحوى در دل مردم قرار می دهد که مهدى علیه السّلام می گوید: چه کسى طالب مال است؟

جز یکنفر که می گوید:من (طالب مالم) کسى نزد آن حضرت نمی آید، پس آن مرد عرض می کند مال قلیلى به من عطاء کن و آن حضرت عطاء می کند و آن مرد مال را به دوش خود حمل می نماید تا وقتى که مى‏ آید نزد دورترین مردم، می گوید: صلاح نمی دانم که از اینجا بگذرم، پس بر می گردد و مال را به آن حضرت رد می کند و می گوید: مال خود را بگیر که من احتیاجى به آن ندارم.

[خدا کار مهدى علیه السلام را در یک شب اصلاح مى ‏کند]

(باب صد و پنجاه و پنجم:) محمّد بن حنفیه از پدر بزرگوارش على بن ابى طالب علیه السّلام از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله روایت کرده که فرمود: خدا (کار) مهدى علیه السّلام را در یک شب اصلاح می نماید.

[على علیه السلام به عمر فرمود: زر و زیور کعبه را مهدى تقسیم مى‏ کند]

(باب صد و پنجاه و ششم:) طاوس می گوید: عمر بن خطاب از کعبه تعجب نموده گفت:

به خدا قسم نمى ‏دانم که خزینه‏ ها و اسلحه و مال کعبه را واگذارم یا آنها را در راه خدا تقسیم نمایم؟

على بن ابى طالب علیه السّلام به او فرمود:

(از این خیال) در گذر که تو صاحب کعبه نیستى بلکه صاحب آن جوانى از ما قریش است که در آخر الزمان آن را در راه خدا تقسیم می نماید.

(باب صد و پنجاه و هفتم:) ارطاة گوید: مهدى علیه السّلام اول بیرق را بسوى ملت ترک می فرستد و آنها را شکست مى ‏دهد و اسراء و اموال آن‏ها را می گیرد، بعد از آن بسوى شام می رود و آن را فتح می نماید و غلام هاى زر خریدى را که با او باشند آزاد نموده قیمت آنها را به اصحاب خود می دهد، و در حدیث دیگر است که نوجوانى با محاسن کم و زرد (یا رنگ زرد)؟ در زیر لواى مهدى علیه السّلام خارج مى ‏شود که اگر با کوه‏ ها قتال کند آن‏ها را خراب می کند و گفت: موقعى که در ایلیا[2] بیاید آن‏ها را خراب می نماید.

(باب صد و پنجاه و هشتم:) ابو سعید خدرى از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله روایت کرده که فرمود:

ابروهاى مهدى علیه السّلام نورانى و روشن است، و وسط بینى آن حضرت برجسته و سوراخ هاى آن تنگ است. و در روایت دیگر است که (فرمود):

من نورانى ‏ترم.

(باب صد و پنجاه و نهم:) کعب می گوید: خشوع کردن مهدى علیه السّلام براى خدا نظیر خشوع شیشه است (شاید منظور تشبیه باشد، یعنى همان طور که شیشه زود می شکند و خورد مى ‏شود همان طور هم مهدى علیه السّلام در مقابل خدا خورد مى‏ شود و خشوع می نماید؟).

(باب صد و شصتم:) قاسم بن عبد الرحمن از آن کسى که براى او روایت کرده از على بن ابى طالب علیه السّلام روایت کرده که فرمود: مهدى علیه السّلام از اهل بیت نبى صلى اللَّه علیه و آله است  و اسم او اسم پدرش (یعنى رسول خدا) می باشد و محل هجرت او در بیت المقدس خواهد بود، محاسن (ریش) مهدى علیه السّلام زیاد و چشمهایش مشکى و شهلاء و دندان هاى ثنایاى او درخشنده است، در صورت مهدى علیه السّلام خال برجسته و روشنى می باشد، در کتف آن حضرت علامتى است که در کتف رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله بود، بیرق رسول خدا صلی الله علیه و آله را با پارچه مخمل سیاه چهار گوشى بیرون مى‏ آورد در آن بیرق حرمت (یا سنگ یا منع؟) است از موقعى که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله از دنیا رفته آن بیرق منتشر نشده و منتشر هم نخواهد شد تا مهدى علیه السّلام خروج کند، خدا سه هزار ملک را به یارى مهدى علیه السّلام می فرستد که صورت‏ و پشت مخالفین آن حضرت را بکوبند، مهدى علیه السّلام وقتى خروج می نماید که سن مبارکش از سى الى چهل سال باشد.[3]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوب هاى آخر الزمان‏ ص54

نویسنده: ابن طاووس، على بن موسى‏

مترجم: نجفى، محمد جواد



[1] ( 1)- طبریه نام قصبه اردن و نام قریه‏اى است در واسط- قاموس.

[2] ( 1)- ایلیا یعنى بیت المقدس- قاموس.

[3] ابن طاووس، على بن موسى، الملاحم و الفتن، یا فتنه و آشوبهاى آخر الزمان - تهران، چاپ: اول، بى تا.



تاريخ : سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٦ | ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

34- پادشاهان حاکمند بر مردم و دانشمندان حاکمند بر پادشاهان.

35- توجه کنید بدان چه نتوانید نادان بدان باشید، خود را اندرز دهید و خیر خواهید، بکوشید در شناخت آنچه عذرى در ندانستن آن ندارید زیرا در دین خدا ارکانى است که هر که آنها را نداند کوشش در عبادات ظاهره سودش ندهد و او را به جائى نرساند و کسى که آنها را شناسد کم بود به جاى عبادتش به وى زیان ندارد، و کسى را بدان راهى نباشد جز به کمک خدا عز و جل‏[1]

36- فرمود: نه هر کس هر چه نیت کند توانا بدان باشد، و نه هر کس توانا بر کاریست توفیق انجامش یابد، و نه هر که توفیق انجامش یابد به درستى آن را انجام دهد. و چون نیت، قدرت، توفیق و درست‏کارى به هم برآمدند در آنجا است که خوشبختى کامل باشد.

37- در تشویق به توبه فرمود: پس انداختن توبه فریب خوردن است و پر مسامحه کردن در آن سرگردانى است و عذرتراشى در برابر خدا هلاکت است، و اصرار بر گناه آسوده شدن از مکر خدا است و آسوده نباشند از مکر خدا جز مردمان زیانکار[2][3]

 

39- و از امام صادق (علیه السلام) محفوظ مانده که به هشام فرمود: راستش خداى تعالى به چیزى مانند نیست و چیزى بدو مانند نیست و هر آنچه در وهم آید خدا از او جدا است.

40- و باز از آن حضرت روایت است که فرموده: منزه است آن خدا که کسى نداند چگونه است جز خود او. نیست به مانند او چیزى و او است شنوا و بینا. نه حدى دارد و نه احساس شود. نیابندش دیده ‏ها و چیزى او را فرا نگیرد. نه جسم است و نه صورت و نه خط خط و نه مرز بندى شده.

41- به سندش از حمزة بن محمد که: نوشتم به امام هفتم ابى الحسن (علیه السلام) و او را پرسیدم از قول به اینکه خدا را جسم و پیکریست، و به من پاسخ نوشت: منزه است آنکه نیست به ماندش چیزى نه جسم دارد و نه پیکر.

عمار بن محمد طبرانى این قطعه شعر را برایم خواند:

جسم اگر باشد جدا از عرض نتواند بود* اگر جوهر باشد باید با چند قطر و مرز موجود باشد اگر پیوسته با چیزى باشد به او نیاز دارد اگر جدا از چیزى باشد باید هر دو محدود باشند براى چگونه بودنش به دنبال سببى مگرد* زیرا چگونه بودن او را راه دریافت نباشد برشته خرد بچسب که از آن بهره ‏مند گردى* زیرا خرد رشته ‏ایست که به خدایت می رساند[4]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب‏ ج‏2 ؛ ص30 و 39

 نویسنده: کراجکى، محمد بن على‏

تاریخ وفات مؤلف: 449 ق‏

مترجم: کمره اى، محمد باقر



[1] ( 1) بسا که منظور از ارکان دین اعتقاد بامامت ائمه معصومین و اصول معارف شیعه امامیه است که شرط پذیرائى هر عبادت و رسیدن به سعادتست.

[2] ( 2) جزء آخر پایان آیه 99 سوره اعراف«\i فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ‏\E» و گویا از آن این جمله اقتباس شده.

[3] کراجکى، محمد بن على، گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب - تهران، چاپ: اول، بى تا.

[4] کراجکى، محمد بن على، گنجینه معارف شیعه إمامیه / ترجمه کتاب کنز الفوائد و التعجب - تهران، چاپ: اول، بى تا.



تاريخ : یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٦ | ٥:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

و نیز در کتاب «منتخب البصائر» از عبد اللَّه بن نجیح یمنى روایت مى‏ کند که گفت:

از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم: معنى آیه‏ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ‏ (در آن روز از شما از نعمت سؤال مى‏ شود.) چیست؟

فرمود: مقصود نعمتى است که خداوند به محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین روزى فرموده، و این که می فرماید: لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ‏[1] اگر با علم الیقین بدانید؛ یعنى: با چشم ب‏بینید و این که می فرماید: کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ‏ نه! بزودى خواهید دانست. یعنى: یک بار در رجعت و بار دیگر در قیامت (که در باره دشمنى با پیغمبر و اهل بیت او از شما بازخواست مى‏ کنند).

نجاشى در کتاب رجال خود می نویسد: مؤمن طاق‏[2] را با ابو حنیفه حکایات‏ بسیار است از جمله اینکه روزى ابو حنیفه از وى پرسید: اى ابو جعفر! آیا عقیده به رجعت دارى؟

گفت: آرى.

ابو حنیفه از روى تمسخر گفت: پس از این کیسه خود پانصد درهم به من قرض بده تا وقتى من و تو در رجعت دوباره به دنیا برگشتیم آن را به تو بپردازم!

مؤمن طاق فی الفور در جواب گفت: یک ضامن بیاور که ضمانت کند تو به صورت آدم به دنیا برگردى تا این مبلغ را به تو بدهم  چه (زیرا) می ترسم که تو به شکل بوزینه برگردى و من نتوانم طلب خود را وصول کنم!

این داستان در کتاب «احتجاج» طبرسى هم آمده است.

و در کتاب «علل الشرائع»[3] تألیف محمد بن على بن ابراهیم بن هاشم که نسخه قدیمى آن نزد ما موجود است می نویسد: خداوند در قرآن به پیغمبرش خبر داد که اهل بیتش بعد از وى مبتلاى به کشته شدن و غصب حقشان و گرفتاری ها می شوند و آنگاه آنها را به دنیا برمی گرداند و آنها دشمنان خود را به قتل می رسانند و خداوند زمین را در اختیار آنها قرار می دهد و آن این آیه شریفه است‏ وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ‏[4] و این آیه است: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏[5]

ابن شهرآشوب در کتاب «مناقب» از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده که در تفسیر آیه‏ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ‏ یعنى جنبنده زمین را براى آنها بیرون مى ‏آوریم تا با آنها سخن بگوید فرمود: دابة الارض على علیه السّلام است.

و هم در کتاب مزبور از ابو عبد اللَّه جدلى نقل کرده که گفت امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: دابة الارض من هستم.

و نیز در تفسیر على بن ابراهیم از عبد اللَّه بن عباس روایت نموده که پیغمبر صلی الله علیه و آله در تفسیر آیه‏ وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها فرمود: مقصود از روز روشن در این آیه امامان ما اهل بیت است که در آخر الزمان به سلطنت می رسند و زمین را پر از عدل و داد می کنند.

شیخ صدوق در کتاب «صفات الشیعه» از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى و او به سند خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: هر کس اقرار به هفت چیز کند مؤمن است. سپس حضرت یکى از آن هفت چیز را ایمان به رجعت شمرد.[6][7]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: مهدى موعود( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار) ؛ ص1224

 نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏

مترجم: دوانى، على‏



[1] ( 2) سوره تکاثر- 5

[2] ( 3) ابو جعفر محمد بن على بن نعمان معروف به( مؤمن طاق) و( ابو جعفر احول) از اصحاب معروف حضرت صادق( علیه السلام) است. ابو جعفر مردى سخنور و حاضر جواب و شیرین- زبان و از متکلمین شیعه به شمار مى‏ آید؛ و به واسطه جهات مذکور در نظر اهل تسنن بزرگ می نمود و دانشمندان آنها از وى حساب می بردند.

علت اینکه او را مؤمن طاق می گفتند این بود که وى در کوفه دکانى در محل معروف به( طاق المحامل) داشت. در آن زمان سکه‏ هاى تقلبى شیوع یافت که تشخیص آن از پول اصلى براى مردم مشکل بود. تنها مؤمن طاق بود که بخوبى سکه ‏هاى تقلبى را تشخیص می داد و از سکه ‏هاى اصلى جدا می ساخت و از این جهت اهل تسنن او را( شیطان طاق) مى‏ گفتند! ابو جعفر مؤمن طاق با ابو حنیفه که بزرگترین دانشمند اهل تسنن و فقیه نامى آنها بود داستان هاى شیرین و حکایات لطیفى دارد که همه حاکى از ظرافت طبع و سرعت انتقال و لطف بیان اوست و از جمله گفتگوئى است که در متن ذکر شد.

و در روایت است که چون حضرت صادق( علیه السلام) رحلت فرمود. ابو حنیفه به وى گفت اى ابو جعفر امام تو فوت شد!

مؤمن طاق در جواب گفت: آرى و لکن امامک‏\i مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‏\E آرى امام من وفات یافت ولى امام تو( شیطان) زنده است تا روزى که خداوند براى وى معین کرده است! شیخ بهائى در« کشکول» نوشته که مهدى خلیفه عباسى از سخن مؤمن طاق خندید و امر کرد، ده هزار درهم به وى بدهند!

[3] ( 1) با علل الشرائع شیخ صدوق اشتباه نشود.

[4] ( 2) ترجمه آن قبلا گذشت.

[5] ( 3) نیز مکرر گذشت.

[6] ( 1) باید دانست که ما قسمتى از احادیث و آیات باب رجعت را نظر به اینکه در ابواب سابق مکرر نقل شده بود؛ ترجمه ننمودیم، فقط بذکر آیات و روایاتى مبادرت ورزیدیم که قبلا بدان گونه که در این باب آمده نقل نشده بود، هر چند قسمتى هم تکرار شده و ناگزیر از آن بوده ‏ایم.

[7] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار) - تهران، چاپ: بیست و هشتم، 1378 ش.



تاريخ : شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٦ | ٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()