عاشقان حضرت مهدی (عج)
به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون
نويسندگان
لینک دوستان

بسم الله الرحمن الرحیم

پست ثابت مخصوص خبر ظهور

لطفا از پست های دیگر دیدن کنید

در قنوت هر نماز ، قرار همه ی محبان حضرت مهدی برای خواندن دعای فرج به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان عج. (این دستور خود آقا در یکی از تشرفات است که به یکی از علما فرمودند.)

قوم بنی اسراییل با همین دعا کردن ها , ظهور و بعثت حضرت موسی را 170 سال به جلو انداختند . مگر ما چه از آن قوم کم داریم ؟

شیعیان کمی همت...... ظهور نزدیک است.

[ پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٦ ] [ ٩:٤٢ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

(2) 1. ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم حد عبادت چیست؟ و به چه کسى عابد مى‏ گویند؟ فرمود: اطاعت خداوند با حسن نیت.

(3) 2. فرمود خداوند متعال مى‏ فرماید: اى بندگان راستگوى من در دنیا به عبادت متنعم شوید تا در آخرت در بهشت با آن متنعم گردید.

(4) 3. حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله فرمود: بهترین مردم کسانى هستند که به عبادت عشق بورزند. و با آن معانقه کنند. و با جان و دل او را دوست داشته باشند و با بدن خود آن را لمس نمایند، او در هنگام عبادت چنان مشغول باشد که سختى و راحتى دنیا براى او یکسان باشد.

(5) 4. فرمود: واجبات خداوند را انجام بده تا پرهیزکارترین مردم باشى.

(6) 5. امام سجاد علیه السّلام فرمود: هر کس واجبات خدا را انجام دهد او بهترین مردم است رسول اکرم صلى اللَّه علیه و آله فرمود: هر کس یک واجب را انجام دهد یک دعاى مستجاب نزد خداوند دارد.

(7) 6. حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند مى‏ فرماید: محبوب‏ترین عمل بنده ‏ام این است که واجبات خود را انجام دهد.

(8) 7. حضرت صادق علیه السّلام فرمود: هر گاه روز قیامت فرا رسد گروهى از مردم در بهشت اجتماع مى‏ کند. به آنها گفته مى‏شود شما که هستید؟ گویند ما اهل صبر مى ‏باشیم، سؤال مى ‏کنند بر چه صبر کردید. گویند: صبر بر طاعت و معصیت.

در این جا خداوند متعال مى‏ فرماید: راست مى‏ گویند آنها را وارد بهشت کنید این است معنى آیه شریفه. إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ‏.

(9) 8. فرمود: اى مردم چنان کار کنید که گویا پس از مرگ را معاینه‏ مى ‏نمائید.

(1) 9. امام صادق علیه السّلام فرمود: هر گاه نخواستید کار خیرى بکنید یک سال به آن ادامه دهید و بعد اگر خواستید باز هم عمل کنید و یا ترک نمائید.

(2) 10. فرمود: بپرهیزید از اینکه چیزى را بر خود واجب کنید و بعد دوازده ماه آن عمل را ترک کنید و انجام ندهید.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: مشکاة الأنوار / ترجمه عطاردى‏ ص 103

نویسنده: طبرسى، على بن حسن‏

مترجم: عطاردى قوچانى، عزیز الله‏



[1] طبرسى، على بن حسن، مشکاة الأنوار / ترجمه عطاردى - تهران، چاپ: اول، 1374ش.

[ چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩٦ ] [ ۸:٥۱ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

ابن على عسگرى علیه السلام از پدرش از پدرانش از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل کرده که حضرت در مکالمه طولانى با ابو جهل فرمود:

اى ابا جهل، آیا داستان حضرت ابراهیم را شنیده ‏اى که وقتى خداوند او را به ملکوت اعلى برد و بینائى چشم او را زیادتر ساخت از آسمان ها زمین را دید و همه آن موجوداتى که در روى زمین ظاهر بودند مشاهده نمود. در نتیجه دید یک مرد و زنى با هم زنا مى‏ کنند، بر آنها نفرین کرد هر دو هلاک شدند. باز هم دو نفر دیگر را دید که زنا مى ‏کنند، بر آنها هم نفرین کرد، آنها هم هلاک شدند.

بعد هم دو نفر سومى را دید که زنا مى‏ کنند، بر آنها هم نفرین نمود و آنها هم هلاک شدند.

خداوند به ابراهیم وحى فرمود: دست نگهدار، بر بندگان مرد و زن من نفرین مکن. چون من خداوند رحیم و بخشنده ‏اى هستم که گناه بندگان بر من ضرر نمى‏ رساند، همان طورى که طاعتشان هم به من نفع ندارد. من آنها را مانند تو خشم نمى‏ کنم. پس تو از آنها دست بردار و بر ایشان نفرین مکن. چون تو یک بنده ‏اى از جانب من هستى که فقط باید مردم را از عذاب من بترسانى، نه این که در مملکت من دخالت کنى و به من و بندگانم تسلط پیدا کنى. غیر از تو هم کسى در این کار ما با من شریک نمى‏ باشد.

و بندگان من سه دسته هستند: یا آنکه پس از ارتکاب گناه به من توبه مى‏ کنند. پس من آنها را مى‏ بخشم و عیب هایشان را مى‏ پوشانم. و یا این که اگر توبه هم نکردند، من به آنها عذاب نمى‏ دهم (یعنى در دنیا آنها را دچار عذاب نمى‏ کنم). چون مى‏ دانم که بزودى از نسل آنها فرزندان مؤمن بوجود خواهند آمد. لذا به پدران کافر و مادران کافر آنها ارفاق مى‏ کنم و از آنها عذاب خود را برمى‏ دارم تا مؤمنان از صلب آنها خارج شوند. بعد هم در آخرت آنها را عذاب مى‏ دهم. چون عذابى که من در آخرت به آنها مى‏ دهم، شدیدتر از آن عذابى است که تو براى آنان مى‏ خواهى. چون عذاب من بر بندگانم بر حسب جلال و عظمت من است.

اى ابراهیم، پس از میان من و بندگانم بیرون برو. چون من بر آنها رحیم‏ تر از تو هستم. براى این که من خداوند جبار و حلیم و بسیار داننده و حکیم هستم، که با علم خود امور آنها را تدبیر مى ‏کنم و قضا و قدر خود را در میان آنان نفوذ مى‏ دهم.[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة( کلیات حدیث قدسى) ص 42

نویسنده: شیخ حر عاملى، محمد بن حسن‏

مترجم: کاظمى خلخالى، زین العابدین‏



[1] شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة (کلیات حدیث قدسى) - تهران، چاپ: سوم، 1380ش.

[ سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٦ ] [ ۸:۱۸ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]
 1⃣ شیخ صدوق نقل می کند: 👈وأتی علی علیه السلام بهدیة النیروز ، فقال علیه السلام : ما هذا؟
خدمت حضرت امیر علیه السلام هدیه ای آوردند، حضرت فرمود این چه هدیه ای است؟
پاسخ دادند:👈یا أمیرالمؤمنین الیوم النیروز👉این هدیه روز نوروز است، حضرت هدیه را پذیرفت و فرمود :
✳️ اصنعوا لنا کل یوم نیروزا.
✴️ شما هر روز را برای ما نوروز قرار دهید. (هر روزتان نوروز باد)
📗📔 من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 300، ح 4073 .
✅از این روایت استفاده می شود که حضرت نه تنها هیچگونه مخالفتی با عید نوروز نفرمودند ، بلکه فرمودند هر روزتان نوروز باد.✅
و در روایت دیگری حضرت امیر علیه السلام فرمود: 👈الیوم لنا عید ، وغدا لنا عید ، وکل یوم لا نعصی الله فیه فهو لنا عید👉
امروز برای ما عید است و فردا هم عید ما هست و هر روز که خدا را معصیت نکنیم آن روز عید ما است.
📗📔 مستدرک الوسائل، ج 6، ص 154، ح 6679.
2⃣ شیخ طوسی در مصباح از امام صادق علیه السلام نقل کرده که حضرت به معلی بن خنیس فرمودند:
✳️ إذا کان یوم النیروز فاغتسل والبس أنظف ثیابک ، وتطیب بأطیب طیبک ، وتکون ذلک الیوم صائما.
✴️ روز نوروز غسل کن و پاکیزه ترین لباست را بپوش و خود را خوشبو نما و این روز را روزه بگیر و بعد از نماز ظهر و عصر چهار رکعت نماز (با آداب خاصی) بجای آور و دعا کن 👈یغفر لک ذنوب خمسین سنة👉 خداوند گناه پنجاه سال تو را می آمرزد.
📗📔 وسائل الشیعة (آل البیت)، ج 8، ص 172 - 173، ح 10338، مصباح المتهجد : 790.
3⃣ ابن فهد حلی در مهذب نقل کرده که امام صادق علیه السلام به معلی بن خنیس فرمود:
✳️ إن یوم النیروز هو الیوم الذی أخذ فیه النبی ( صلی الله علیه وآله ) لأمیر المؤمنین ( علیه السلام ) العهود بغدیر خم فأقروا له بالولایة ، فطوبی لمن ثبت علیها ، والویل لمن نکثها👉
✴️ روز نوروز همان روزی است که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه وآله در غدیر خم، از مردم نسبت به امیر مؤمنان علیه السلام عهد و پیمان گرفت. و در این روز با ولایت علی علیه السلام تجدید پیمان نمایید، خوشا به حال کسى که در ولایت علی علیه السلام ثابت قدم بماند و وای به حال کسى که پیمان شکنی کند.
و حضرت در ادامه فرمود:
✳️ وما من یوم نیروز إلا ونحن نتوقع فیه الفرج ، لأنه من أیامنا حفظه الفرس وضیعتموه
✴️ ما در روز نوروز انتظار فرج داریم، زیرا آن روز از روزهای ویژه ما اهل بیت است که شما آن را ضایع کردید ولی فارس ها آن را حفظ کردند.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم
📗📔المهذب : 194، وسائل الشیعة (آل البیت)، ج 8، ص 173 ، ح 10339، والبحار 59 : 119.
[ دوشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ٦:٢٧ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

1- در کتاب: قرب الاسناد از امام محمّد باقر علیه السّلام روایت می کند که فرمود:

حضرت على علیه السّلام و فاطمه علیها السّلام از پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله تقاضا نمودند که آن حضرت دستور برنامه زندگى ایشان را تعیین کند.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله خدمت داخلى خانه را به عهده حضرت فاطمه سلام الله علیها نهاد و کارهاى خارج از منزل را به عهده حضرت على بن ابى طالب علیه السلام گذاشت.

حضرت زهراى اطهر علیهاالسلام براى اینکه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله او را از معامله کردن با مردان نجات داده بود بقدرى خوشحال شد که غیر از خدا کسى نمی دانست.

2- صدوق در کتاب: عیون اخبار رضا علیه السّلام از اسماء بنت عمیس (بضم عین و فتح میم) روایت می کند که گفت: من نزد فاطمه زهرا  سلام الله علیها بودم که حضرت رسول اعظم صلى اللَّه علیه و آله نزد آن بانو آمد، یک گردنبندى در گردن فاطمه اطهر سلام الله علیها بود که على بن- ابى طالب علیه السلام آن را از سهم غنیمت خود خریده بود.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به فاطمه اطهر سلام الله علیها فرمود: اى فاطمه! مبادا مردم بگویند:

فاطمه دختر محمّد (صلی الله علیه و آله) لباس و زر و زیور ستمکاران را پوشیده است!!

فاطمه علیهاالسلام آن گردنبند را باز کرد و فروخت و از پول آن یک غلام زر خرید را در راه خدا آزاد کرد.

3- صدوق در کتاب علل الشرائع از حضرت امام حسن مجتبى علیه السّلام روایت می کند که گفت: شب هاى جمعه فاطمه اطهر سلام الله علیها را می دیدم تا طلوع صبح مشغول رکوع و سجود بود، می شنیدم که مادرم براى مؤمنین و مؤمنات دعا می کرد  و نام ایشان را می برد و مکررا براى آنان دعا می کرد. ولى براى خویشتن دعا نمى ‏کرد.

من به مادرم می گفتم: پس چرا براى خود دعا نمی کنى همچنان که براى دیگران دعا می کنى!؟

گفت: اى پسر عزیزم، اول همسایه، سپس اهل خانه.[1]

 

7- پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله به فاطمه اطهر سلام الله علیها فرمود: چه چیزى براى زن خیر و نیکو است؟

زهراى اطهر علیهاالسلام گفت: زن مرد نامحرمى را نبیند و مرد نامحرمى هم او را نبیند، پیغمبر خدا  صلی الله علیه و آله آن بانو را به خود چسبانید و فرمود: ذریه ‏اى که بعضى از آنها از بعضى دیگرند و ...[2]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: زندگانى حضرت زهرا علیها السلام( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى‏ ص 100و 104

نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏

مترجم: نجفى، محمد جواد



[1] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.

[2] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.

[ یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ٩:٠٧ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

خجسته سالروز میلاد با سعادت خانم حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها را به محضر فرزند گرامیشان آقا صاحب الزمان مهدی موعود علیه السلام و تمام شیعیان تبریک و تهنیت عرض می نمائیم.

فاطمه دُرّ است  و این دنیا صــدف

دارد ایشان بر زنان فخر و شرف

چون که فرزند رسول خاتم است

همسرش هم حیدرست شاه نجــف


1- صدوق در کتاب: امالى از مفضل بن عمر نقل می کند که گفت:

به حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام گفتم: ولادت فاطمه زهراء علیها السّلام چگونه بود؟

فرمود: موقعى که پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله با خدیجه کبرا ازدواج نمود زنان مکه از آن بانو کناره‏ گیرى نمودند، نزد او نمی رفتند، بر او سلام نمی کردند، هیچ زنى را اجازه نمی دادند که نزد آن بانو مشرف شود. این موضوع باعث وحشت و ناراحتى خدیجه کبرا شد، غم و اندوه وى براى پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله بود که مبادا آن حضرت را آسیبى برسد.

هنگامى که خدیجه سلام الله علیها به حضرت زهراء سلام الله علیها حامله شد فاطمه اطهر در رحم مادر با مادر گفتگو می کرد و او را امر به صبر می نمود. ولى خدیجه کبرا این موضوع را از پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله پنهان می داشت، تا اینکه یک روز پیامبر خدا نزد خدیجه کبرا آمد و شنید که آن بانو با فاطمه زهرا سخن می گوید.

فرمود: اى خدیجه با که سخن می گوئى!؟

خدیجه گفت: این بچه‏ اى که در رحم من است با من سخن می گوید و مونس من است.

پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: آرى این جبرئیل است که به من بشارت می دهد و می گوید: این فرزند دختر است، این فرزند نسلى است طیّب و طاهر و مبارک خداى توانا نسل مرا از این دختر برقرار و پایدار خواهد نمود. بزودى امامان را از این دختر بوجود می آورد و آنان را پس از اینکه وحى پروردگار قطع شود در زمین خلیفه خویشتن قرار خواهد داد.

حضرت خدیجه کبرا سلام الله علیها دائما در همین حال بود تا اینکه موقع وضع حمل وى فرا رسید، در این موقع خدیجه نزد زنان قریش و بنى هاشم فرستاد که بیائید و مرا در باره وضع حمل یارى نمائید،

آنان در جواب گفتند: چون تو سخن ما را نپذیرفتى و با محمّد صلى اللَّه علیه و آله که شخص فقیر و یتیم ابو طالب بود ازدواج نمودى لذا ما نزد تو نخواهیم آمد و متصدى هیچ گونه امر تو نخواهیم شد!!

خدیجه کبرا از شنیدن این جواب غمگین گردید، در همان حالى که وى اندوهناک بود ناگاه چهار زن گندمگون و بلند بالا که گویا از زنان بنى هاشم بودند نزد او حاضر شدند هنگامى که خدیجه کبرا آنان را دید جزع و فزع کرد، یکى از آنان گفت: اى خدیجه! محزون مباش! زیرا ما فرستادگان خدائیم، ما خواهران تو هستیم، من:ساره ‏ام، این بانو: آسیه بنت مزاحم است که در بهشت رفیق تو می باشد. این بانو: مریم دختر عمران و آن بانوى دیگر: کلثم خواهر موسى بن عمران است ما را خدا فرستاده تا متصدى امر وضع حمل تو باشیم، یکى از آنان زنان طرف راست خدیجه و دیگرى طرف چپ وى و سومى آنان در مقابل او و چهارمى ایشان پشت سر او نشستند و خدیجه حضرت فاطمه سلام الله علیها را در حالى که پاک و پاکیزه بود زائید.

موقعى که حضرت زهراء سلام الله علیها متولد شد نور آن بانو درخشید و داخل خانه‏ هاى مکه شد، هیچ خانه‏ اى در شرق و غرب زمین باقى نبود مگر اینکه آن نور در آن تابید، آنگاه تعداد ده نفر از حور العین نزد خدیجه کبرا سلام الله علیها آمدند که با هر کدام یک طشت و ابریق بهشتى بود، ابریق ها پر از آب کوثر بودند، آن زنى که در مقابل خدیجه بود ابریق ها را گرفت و فاطمه زهراء  سلام الله علیها را با آب کوثر شستشو داد، بعدا دو حوله که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بودند بیرون آورد و یکى از آنها را به بدن مبارک حضرت زهراء سلام الله علیها  پیچید و دیگرى را براى آن حضرت مقنعه قرار داد، سپس آن زن از حضرت زهراء خواست که سخن بگوید، زهراى اطهر سلام الله علیها زبان به شهادتین گشود و فرمود:

اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان ابى رسول اللَّه سید الأنبیاء و ان بعلى سید الاوصیاء و ولدى سادة الاسباط.

آنگاه بر آن زنان سلام کرد و هر یک از آنان را به نامشان نام برد، آنان براى آن نوزاد مقدس خندان شدند و به یکدیگر بشارت دادند، اهل آسمان هم راجع به ولادت حضرت زهراء  سلام الله علیها به یکدیگر بشارت می دادند و در آسمان نور درخشنده‏ اى پیدا شد که ملائکه قبل از آن نظیر آن را ندیده بودند، بعدا آن زنان به خدیجه کبرا سلام الله علیها گفتند: این مولود پاک و پاکیزه را که مبارک است بگیر! خود این نوزاد و نسل وى با برکت خواهند بود، خدیجه کبرا در حالى که خوشحال و مسرور بود حضرت زهراء را گرفت و پستان خود را در دهان او نهاد و شیر در دهان وى جارى شد فاطمه اطهر سلام الله علیها در هر روزى به قدر یک ماه کودکان معمولى و در هر ماه به قدر یک سال آنان رشد و رقاء میکرد.[1]

 

2- شیخ مفید در کتاب: مجالس خود از رسول با عظمت اسلام صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود:

ان اللَّه لیغضب لغضب فاطمة و یرضى لرضاها یعنى حقا که خدا براى غضب فاطمه زهراء غضب می کند و براى خشنودى او خشنود مى ‏شود.

3- صدوق: در کتاب خصال از پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله روایت می کند که فرمود:

خداى حکیم چهار نفر از زنان عالم را برگزید که عبارتند از:

1- مریم 2- آسیه 3- خدیجه 4- فاطمه.

4- در کتاب: عیون و کتاب: صحیفة الرضا علیه السّلام روایت شماره دوم این کتاب را نقل نموده است.

5- صدوق در کتاب: عیون اخبار رضا علیه السّلام روایت می کند که پیغمبر فرمود: حسن و حسین بعد از من و بعد از پدرشان بهترین اهل زمین هستند و مادرشان بهترین زنان اهل زمین است.

6- نیز در همان کتاب از پیامبر اسلام  صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود: فاطمه ناموس خود را حفظ کرد و خدا آتش جهنم را بر فرزندان او حرام کرد.[2]

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: زندگانى حضرت زهرا علیها السلام( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى‏

نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏

تاریخ وفات مؤلف: 1110 ق‏

مترجم: نجفى، محمد جواد



[1] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.

[2] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.

[ شنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ٦:٠٢ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]
حَدَّثَنَا أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ :
🔸 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله و سلم : مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِحَوْضِی فَلَا أَوْرَدَهُ اللَّهُ حَوْضِی وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِشَفَاعَتِی فَلَا أَنَالَهُ اللَّهُ شَفَاعَتِی ثُمَّ قَالَ ص إِنَّمَا شَفَاعَتِی لِأَهْلِ الْکَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِی فَأَمَّا الْمُحْسِنُونَ فَمَا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ خَالِدٍ فَقُلْتُ لِلرِّضَا ع یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏ قَالَ لَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى اللَّهُ دِینَهُ ..
🔸امام هشتم (علیه السلام) از پدرش از پدرانش نقل کند که امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود :
رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرموده :
 هر که به حوض من معتقد نیست بر سر حوض خود راهش ندهم، هر که به شفاعتم معتقد نیست خدا شفاعتم نصیبش نکند سپس فرمود : همانا شفاعت من خاص اهل گناهان کبیره از امت من است و بر نیکوکاران امت مسئولیتى نیست. حسین بن خالد راوى حدیث گوید به حضرت رضا (علیه السلام )عرض کردم : یا ابن رسول اللَّه در این صورت چه معنا دارد گفته خداى عز و جل (انبیاء 28) شفاعت نکنند جز براى آنکه بپسندد؟
فرمود یعنى: شفاعت نکنند جز براى کسى که خدا دیانت او را بپسندد.
 
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم
📎امالی للصدوق رحمه الله ، ص ۷
🖌
[ جمعه ٢٧ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

2- حدیث کردند ما را ... از مردى که گفت عرض کردم بحضرت باقر علیه السّلام که (بعضى از) مردم گمان می کنند که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نمی توانست بخواند و بنویسد.

فرمود: دروغ می گویند خدا آنها را لعنت کند (و از رحمتش دور بگرداند)

چگونه آن حضرت نمی توانست بخواند و بنویسد با اینکه خداوند (در حق آن حضرت) می فرماید: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏، پس اگر آن حضرت خواندن و نوشتن را نمی دانست چگونه (خداوند فرموده که) مردم را تعلیم کتاب و حکمت الهى می فرمود (مگر نعوذ باللَّه خدا دروغ فرموده)؟

راوى گوید عرض کردم: پس چرا حضرتش را امّى نامیده ‏اند؟!

فرمود: چون نسبت به مکه داشت (و از اهل مکه بود) و مکه را «امّ» می گویند چنان که خداى عز و جل فرموده: لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها (که مراد از ام القرى مکه است) و هر کسى اهل مکه باشد او را به آنجا نسبت می دهند و به او امّى می گویند[1][2]

 

8- حدیث کرد ما را ... از حضرت صادق از پدر بزرگوارش علیهما السّلام که می فرمود: خداوند هیچ وحى و کتابى نفرستاده است مگر به زبان عربى و لیکن به گوش انبیاء به زبان قومشان آن وحى می رسید و به گوش پیغمبر ما صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به زبان عربى می رسید، و هر کسى که با آن حضرت سخن می گفت به هر زبانى که بود به گوش حضرتش به زبان عربى می رسید، که جبرئیل براى آن حضرت ترجمه می نموده به واسطه شرافت و مقام آن حضرت، و هر وقت آن حضرت با کسى سخن می فرمود، به زبان عربى می گفت و لیکن بشخص مخاطب به زبان و لهجه خودش می رسید (بطورى که گمان می کرد که آن حضرت به زبان و لهجه او سخن می گوید)[3].[4]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: علل الشرائع / ترجمه مسترحمى‏ ص269 و 273

نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏

تاریخ وفات مؤلف: 381 ق‏

مترجم: مسترحمى، هدایت الله‏

 

 



[1] ( 1) امى( بضم همزه و تشدید میم) کسى را گویند که تحت سرپرستى مادر بوده و درسى نخوانده و بی سواد باشد و بیشتر اوقات این کلمه را در مورد کسى بکار می برند که یتیم باشد چون غالبا بچه ‏هاى یتیم که تحت سرپرستى مادر هستند از علم و دانش دورند زیرا مادر جاهلست و خبرى از علم و دانش ندارد تا فرزند خود را بمکتب و مدرسه فرستد، و راوى همین اشتباه را کرده که امّى بودن آن حضرت بواسطه اینست که یتیم بوده و حضرت باقر و جواد الائمه( علیهماالسلام) فرموده ‏اند که براى این جهت حضرتش را امى نمی گویند بلکه چون اهل مکه می باشد.

و در اینکه آن حضرت می توانسته بخواند و بنویسد شک و تردیدى نیست زیرا پیغمبر باید از همه لحاظ کامل بلکه فرد أکمل باشد، و تمام مورّخین شیعه و سنى نوشته ‏اند که آن حضرت در روزهاى آخر عمر خود فرمود:

\iُ ایتونى بدوات و کتف اکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده ابدا\E

، بیاورید براى من( قلم و) کتف حیوانى تا بنویسم براى شما نوشته‏ اى( در باره خلیفه و جانشین بلا فصل خودم) که بعدا گمراه و سر بگریبان نشوید، و کسى که بتواند بنویسد یقینا می تواند بخواند و بحث است در اینکه خواندن و نوشتن آن حضرت از چه وقت شروع شده در مجمع البیان از سید مرتضى نقل می نماید در ذیل آیه:\i وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ‏\E( تو اى پیغمبر پیش از بعثت نمی خواندى و نمی نوشتى، چون بمکتب و مدرسه نرفته بودى و خواندن و نوشتن را تعلیم نگرفته بودى، و اگر این چنین می بود، اهل باطل و منکران نبوت تو و وحى و قرآن در پیغمبرى تو شک و تردید داشتند و هنگامى که آیات قرآن را می خواندى می گفتند قرآن به وحى نیست و بتو می گفتند که از کتاب هاى سابقین جمع و تألیف کرده ‏اى) که از ظاهر آیه مفهوم مى‏ شود که آن حضرت پیش از بعثت نمی توانسته بخواند و بنویسد.

و علامه مجلسى در( 134- 16 ج) بحار می فرماید: ممکنست جمع بین أخبار نمائیم و بدو وجه بگوئیم- اول- آنکه آن حضرت قادر بنوشتن بوده( چه پیش از بعثت و چه بعد از آن) و لیکن براى مصلحتى( که آن شک و تردید مردم باشد) نمی نوشته- دوم آنکه نمی نوشته و نمی خوانده یعنى نوشتن و خواندن را از کسى( غیر از خدا) نیاموخته و إلا کسى که عالم بعلوم أولین و آخرین بوده و می توانسته شق القمر بلکه بالاتر از آن را انجام می داده چگونه قادر بنوشتن و خواندن نبوده.

على أى تقدیر، امى بودن آن حضرت بزرگترین منقبت و سند نبوت حضرتش می باشد، زیرا با نداشتن جزئى‏ ترین سابقه تحصیل بیاناتش از نظر علمى و منطقى ما فوق و حد اعلاى مرتبه را دارد که کسى قادر بنوشتن نیست و زبان کسى قدرت بیانش را ندارد، و ما مردم اگر مدرسه نرویم و خواندن و نوشتن را یاد نداشته باشیم ننگست و موجب خفّت و خوارى خواهد بود، و لیکن براى پیغمبر موجب سرافرازى و سربلندیست و سبب ثابت شدن حقانیت حضرتش می باشد و اگر درس خوانده بود نمی شد قبول کرد ادعایش را، خاصه مردم جاهل می گفتند که این کلماتى را که بنام آیات قرآن بر ما می خواند و مدعیست که جبرئیل از طرف خداوند برایش نازل می نماید دروغ است و خودش بهم بافته و جمع کرده از خود و کتاب هاى پیشینیان!!.

و بالنتیجه مسلمانان صدر اسلام زیر بار نمی رفتند و حضرتش را به پیغمبرى قبول نمی کردند و می گفتند این هم مانند افراد دیگر که بدروغ ادعاى پیغمبرى کرده و می کنند ادعاى نبوت و رسالت می نماید.

[2] ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع / ترجمه مسترحمى - تهران، چاپ: ششم، 1366ش.

[3] ( 1) روایت فوق در بدو امر ممکنست مورد تعجب بعضى واقع گردد لیکن با دقت نظر و تطبیق با اکتشافات و اختراعات و پیشرفت روز افزون علم و صنعت که بدست بشر انجام مى ‏شود هیچ گاه مورد تعجب نخواهد شد، چنان که در بشارات عهدین( ان کان صادقا) مرقوم شده که: جلسات مهم سیاسى بین المللى که از نمایندگان دولت های بزرگ جهان تشکیل می گردد مجهز به دستگاه هاى فرستنده‏ اى می باشد که سخن هر گوینده‏ اى را به هر زبانى که باشد: براى اهل هر لغتى به همان لغت تحویل می دهد مثلا نماینده ‏اى بزبان فارسى سخن می گوید ولى جوهر و ترکیب صداى او بمتجاوز از ده لغت پخش مى‏ شود.

و وحى در لغت بمعنى مکالمه غیبى و گفتگوى مخفیانه و نامحسوس است و به اصطلاح شرعى عبارت از آنست که خداوند پیغمبر خود را بر یک حکم و دستور شرعى و امثال آن آگاه فرماید.

و در قرآن وحى به چند معنى دیگر هم استعمال گردیده از جمله: بمعنى اشاره، چنان که در باره حضرت زکریا علیه السّلام می فرماید:\i فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى‏ إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا\E، زکریا از عبادتگاه خود بیرون آمد و به قومش اشاره فرمود که در هر صبح و شام خدا را تسبیح گوئید.

و بمعنى: امر، بقولش که می فرماید:\i وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَى الْحَوارِیِّینَ‏\E، یاد کن زمانى را که امر نمودیم بحواریین که ایمان بمن و عیسى بیاورید، و بمعنى: الهام، چنان که فرموده:\i وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏\E، ما الهام نمودیم بمادر حضرت موسى، و فرموده:\i وَ أَوْحى‏ رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ‏\E، الهام نمود پروردگار تو به زنبور عسل، و بمعنى:

وسوسه: چنان که می فرماید:\i وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِیائِهِمْ‏\E، شیاطین بدوستان خود وسوسه کنند.

و در این موارد که گفته شده ربطى بوحى احکام شرعى ندارد، و آنچه که مربوط به احکام شرعى و امثال آنست از قبیل مطالب اخلاقى یا بتوسط جبرئیل به پیغمبران می رسیده و یا تکلم خداوند است بلا واسطه چنان که مختصرا در صفحه 136- گذشت.

و بعضى در اثر کوتاهى فکر و اطلاعات علمى نداشتن سخنانى در باره وحى گفته و می گویند که چون تا حدى توهین به مقام ربوبیت و انبیا علیهم السّلام بود صرف نظر از تذکر شد.

[4] ابن بابویه، محمد بن على، علل الشرائع / ترجمه مسترحمى - تهران، چاپ: ششم، 1366ش.

[ پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]
🔆«فَأَمَّا اِن کَانَ مِنَ المُقَرَّبِینَ(۸۸)فَرَوحٌ ورَیْحَانٌ وجَنَّةُ نَعِیمٍ(۸۹)وأَمَّا اِن کَانَ مِنَ أَصْحَابِ الیَمِینِ(۹۰) فَسَلامٌ لکَ مِنْ أَصْحَابِ الیَمِینِ(۹۱)وأَمَّا اِن کَانَ مِنَ المُکَذِّبِینَ الضَّالینَ(۹۲)فَنُزُل مِّنْ حَمِیمٍ (۹۳)وتَصْلیَةُ جَحِیمٍ (۹۴) اِنَّ هَذَا لهُو حَقُّ الیَقِینِ(۹۵)» 🔆
[و اما اگر (او) از مقربان باشد* (در) آسایش و راحت و بهشت پر نعمت (خواهد بود)* و اما اگر از یاران راست باشد* از یاران راست بر تو سلام باد* و اما اگر از دروغزنان گمراه است* پس با آبی جوشان پذیرایی خواهد شد* و(فرجامش) درافتادن به جهنم است* این است همان حقیقت راست (و) یقین* پس به نام پروردگار بزرگ خود تسبیح گوی] 
 
🔹۱) امام باقر علیه السلام، از پدرش، از جدش علیه السلام نقل کرده است که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام  گفت: تو آن کسی هستی که خداوند در ابتدای آفرینش انسان ها در آن موقعی که به صورت سایه و شبح بودند، با تو بر آنها حجت و دلیل آورد و به آنها گفت: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی هستی. گفت:  آیا محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده من نیست؟ گفتند: بلی، هست. و گفت: آیا امیرالمؤمنین علی علیه السلام جانشین من نیست؟ اما همه مردم از روی تکبر و نافرمانی از ولایت تو سرباز زدند به جز افراد کمی که از کم هم کمترند. و آنها همان اصحاب یمین هستند. 
 
🔹۲) امام موسی بن جعفر، از پدرش امام صادق علیه السلام نقل کرده است که فرمود: وقتی مؤمن می میرد، هفتاد هزار فرشته تا قبرش او را همراهی می کنند. وقتی داخل قبرش قرار داده می شود، منکر و نکیر به نزد او می آیند و او را می نشانند و به او می گویند: پروردگار تو کیست؟ دین تو چیست؟ و پیامبر تو چه کسی است؟ او در پاسخ می گوید: خداوند پروردگار من است و محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر من است و اسلام دین من. و آنها در یک چشم به هم زدن، قبر او را برایش فراخ می سازند و از بهشت برای او غذا می آورند و راحتی و خوشی را به او می دهند و این کلام خداوند عز و جل است که می فرماید: «فَأَمَّا اِن کَانَ مِنَ المُقَرَّبِینَ* فَرَوحٌ ورَیْحَانٌ وجَنَّةُ نَعِیمٍ» یعنی در قبرش نصیبش می شود «وجَنَّةُ نَعِیمٍ» یعنی در آخرت.  
سپس حضرت علیه السلام فرمود: وقتی کافر می میرد، هفتاد هزار مأمور آتش او را تا قبرش مشایعت می کنند. و او با صدایی بلند به گونه ای که همه به جز ثقلین [جن و انس] آن را می شنوند، به حاملان خود می گوید: اگر دوباره به دنیا برگردم از مؤمنان خواهم بود. و می گوید: مرا به دنیا باز گردانید تا کارهای نیکی را که ترک کرده ام انجام دهم. مأمور آتش به او جواب می دهد: نه این گونه نیست، این فقط جمله ای است که گوینده اش آن را می گوید و فرشته ای آنها را صدا می زند و می گوید: اگر باز گردد، کارهایی را که نباید انجام دهد، انجام خواهد داد. وقتی داخل قبرش قرار داده می شود و مردم او را ترک می کنند؛ منکر و نکیر در ترسناک ترین صورت به نزد او می آیند و او را سر پا نگه می دارند و به او می گویند: پروردگار تو کیست و دین تو چیست و پیامبر تو چه کسی است؟ زبانش دچار لکنت می شود و از جواب دادن باز می ماند. سپس ضربه ای به او می زنند که حاکی از عذاب خدا است. ضربه ای که همه از آن وحشت می کنند. سپس به او می گویند: پروردگار تو کیست و دین تو چیست و پیامبر تو چه کسی است؟ او در جواب می گوید: نمی دانم. آن گاه به او می گویند: نه می دانی و نه هدایت شدی و نه رستگار گردیدی. سپس دری را که به آتش باز می شود برای او باز می کنند و آب جوشان حمیم را برای او آماده می سازند و این کلام خداوند عز و جل است که می فرماید: «وأَمَّا اِن کَانَ مِنَ المُکَذِّبِینَ الضَّالینَ* فَنُزُل مِّنْ حَمِیمٍ» یعنی در قبر و«وتَصْلیَةُ جَحِیمٍ» یعنی در آخرت.
 
🔹۳) امام صادق علیه السلام در باره آیه: «وأَمَّا اِن کَانَ مِنَ أَصْحَابِ الیَمِینِ* فَسَلامٌ لکَ مِنْ أَصْحَابِ الیَمِینِ» فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی علیه السلام گفت:  آنان پیروان و شیعیان تو هستند و فرزندان تو از آنها در امان هستند و توسط آنان کشته نمی شوند.
 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم
۱ - امالی، ج ۱، ص ۳۲۷
۲ - امالی صدوق، ص ۲۳۹، ح ۱۲ 
۳ - کافی، ج ۸، ص ۲۶۰، ح ۳۷۳
[ چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]
  اهمیت "تولی و تبری" در پذیرش سایر اعمال
٢٢ ـ کنز الفوائد للکراجکی : أخبرنی أبوالحسن محمد بن أحمد بن شاذان عن نوح بن أحمد عن قیس بن الربیع عن سلیمان الاعمش عن جعفر بن محمد عن آبائه عن أمیر المؤمنین علیه السلام قال : قال لی رسول الله (صلی الله علیه و آله) : 
📝 یاعلی أنت أمیر المؤمنین وإمام المتقین ، یا علی أنت سید الوصیین ووارث علم النبیین وخیر الصدیقین وأفضل السابقین ، یا علی أنت زوج سیدة نساء العالمین وخلیفة خیر المرسلین ، یا علی أنت مولى المؤمنین والحجة بعدی على الناس أجمعین ، استوجب الجنة من تولاک ، واستوجب دخول النار من عاداک. 
یا علی والذی بعثنی بالنبوة واصطفانی على جمیع البریة لو أن عبدا عبدالله ألف عام ما قبل ذلک منه إلا بولایتک وولایة الائمة من ولدک 👈وإن ولایتک لاتقبل إلا بالبراءة من أعدائک وأعداء الائمة من ولدک ،👉 بذلک أخبرنی جبرئیل علیه السلام فمن شاء فلیؤمن ومن شاء فلیکفر.
📗 بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث - العلامة المجلسی  ج : 27 ص : 63
امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوارشان از قول امیرالمومنین نقل فرموده که حضرت فرمودند:
رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود:
📝 ای علی! تو امیرمؤمنان و امام پرهیزگارانی. یا علی سرور جانشینان و وارث علم پیامبران و بهترین راستگویان و برترین پیشی گیرندگان بسوی نیکی هستی.یا علی تو همسر سرور زنان همه عوالم هستی و تو خلیفه بهترینِ رسولان هستی.ای علی تو سرپرست مومنان و حجت بعد از من بر تمام مردم میباشی.
هر کس ولایت تو را داشته باشد، استحقاق بهشت می یابد و هر کس با تو دشمنی ورزد، مستوجب رفتن به آتش میشود. ای علی قسم به کسی که مرا به پیامبری برانگیخته و بر همه خلایق برتری ام داده، اگر بنده ای خدا را هزار سال بندگی کند؛از او پذیرفته نمی شود مگر آنکه  ولایت تو و ولایت امامان از فرزندان تو را داشته باشد؛ 👈و حقیقت آنکه ولایت تو هم مقبول واقع نمی شود مگر با برائت وبیزاری جستن از دشمنان تو و دشمنان امامان از فرزندان تو همراه و قرین گردد 👉 این مطلبی است که جبرییل به من خبر داده است، حال ، هر که میخواهد ایمان آورد و هر که میخواهد کفر ورزد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم
[ سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ٥:٢۸ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

پاداش کسى که سخن حقّى بگوید و دیگران به آن عمل کنند

1. عبد الرحمن بن ابى عبد اللَّه مى‏ گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: هر کس سخن حقّى بگوید و بدان عمل شود، براى او مانند پاداش کسى که بدان عمل کرده است خواهد بود، و هر کس سخن گمراه ‏کننده ‏اى بگوید و دیگران بدان عمل کنند، او نیز مانند کیفر کسى را که به آن عمل کرده است خواهد داشت.

پاداش کسى که سنّت خوبى بر جاى نهد

1. از میمون قدّاح نقل شده است که امام باقر (علیه السلام) فرمود: هر کس از بندگان خدا سنّت شایسته‏ اى از خود بر جاى بگذارد، برابر پاداش همه کسانى که به آن عمل کرده ‏اند پاداش خواهد داشت، بى ‏آنکه چیزى از پاداش آنان کاسته شود، و هر کس از بندگان خدا سنّت ناروایى از خود بر جاى نهد، برابر کیفر تمام کسانى را که بدان عمل نموده ‏اند کیفر خواهد داشت، بى‏ آنکه چیزى از کیفر آنان کم گردد.

پاداش کسى که به آنچه مى ‏داند عمل کند

1. حفص بن غیاث مى‏ گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که مى‏ فرمود: هر کس به آنچه مى‏ داند عمل کند، در مورد آنچه نمى ‏داند براى او کفایت است.

پاداش جاى دادن یتیم و ترحّم به ناتوان و نیکى به پدر و مادر و برده‏

1. ابو حمزه ثمالى از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: چهار خصلت است که در هر کس باشد خداوند براى او در بهشت خانه ‏اى بنا مى‏ کند: کسى که یتیم را جاى دهد، و بر ناتوان ترحّم کند، و به پدر و مادر خود مهر ورزد، و با برده ‏اش مدارا نماید.

پاداش کسى که از تعرّض به آبروى دیگران و از خشم خویش خوددارى کند

1. ابو حمزه ثمالى مى ‏گوید: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که مى‏ فرمود: هر کس از تعرّض به آبروى مردم خوددارى کند خداوند عذاب روز قیامت را از او باز مى‏ دارد، و هر کس خشم خود را نسبت به مردم فرو برد خداوند روز قیامت گناهان او را مى‏ بخشد.

2. سیف بن عمیره از مردى که از امام صادق (علیه السلام) شنیده بود نقل مى ‏کند که آن حضرت فرمود: هر کس خشم خود را باز دارد خداوند بدی هاى او را خواهد پوشانید.[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه انصارى‏ ص255

نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏

تاریخ وفات مؤلف: 381 ق‏

مترجم: انصارى محلاتى، محمد رضا



[1] ابن بابویه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه انصارى - قم، چاپ: اول، 1382 ش.

[ دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ٧:٠۸ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

1. حنّان بن سدیر مى‏ گوید: مردى از یاران امام صادق (علیه السلام) براى من حدیث کرد و گفت: از آن حضرت شنیدم که مى ‏فرمود: روز قیامت عذاب هفت نفر از همه سخت‏ تر خواهد بود. اولین آنها پسر آدم (علیه السلام) است که برادرش را کشت، و دیگر نمرود است که‏ با ابراهیم (علیه السلام) در باره پروردگارش مجادله کرد، و بعد دو تن اسرائیلى که قوم خود را یهودى و نصرانى کردند، و دیگر فرعون که گفت: «من بلند مرتبه ‏ترین پروردگار شمایم» و سپس دو تن از این امّت‏ اند که شرّ یکى از آنها از دیگرى بیشتر بود و هر دو در تابوتى بلورین از آتش، زیر شکافى که در دریاهایى از آتش است خواهند بود.

2. ابو الجارود مى‏ گوید: به امام باقر (علیه السلام) گفتم: از نخستین کسى که وارد آتش مى‏ شود به من خبر دهید.

فرمود: ابلیس و دو مردند که در جانب راست و چپ او قرار دارند.

3. اسحاق بن عمّار صیرفى مى‏ گوید: به حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر (علیه السلام) گفتم: فدایت شوم، براى من در باره آن دو تن سخنى بگو، زیرا من از پدرت در باره آن دو سخنان فراوانى شنیده ‏ام.

امام (علیه السلام) فرمود: اى اسحاق، اوّلى به منزله گوساله و دوّمى به منزله سامرى بود.

گفتم: فدایت شوم، بیشتر بفرمایید.

فرمود: به خدا سوگند آنها مردم را یهودى و نصرانى و مجوسى کردند، خدا آنان را نیامرزد.

گفتم: فدایت گردم، باز هم در باره آن دو بفرمایید.

فرمود: سه گروهند که خدا به آنان نظر رحمت نمى‏ افکند و آنان را پاک نمى‏ گرداند و عذابى دردناک خواهند داشت.

گفتم: فدایت شوم، آنها کیانند؟

فرمود: کسى که ادعاى امامت کند و از جانب خدا نباشد، و کسى که بر امامى که از جانب خدا تعیین شده است طعنه زند، و کسى که گمان کند آن دو تن از اسلام بهره ‏اى داشته‏ اند.

گفتم: فدایت گردم، در باره آن دو براى من بیشتر توضیح دهید.

فرمود: اى اسحاق، براى من یکسان است که آیه ‏اى محکم از کتاب خدا را محو کنم، یا نبوّت محمّد (صلی لله علیه و آله) را انکار نمایم، یا وجود خدا را منکر شوم، یا کسى را در امامت بر على بن ابى طالب (علیه السلام) مقدّم دارم.

گفتم: فدایت شوم، باز هم بیشتر بفرمایید.

فرمود: اى اسحاق، در دوزخ وادیى است به نام «سقر» که از روزى که خدا آن را آفریده شعله‏ اى نکشیده است، و اگر خدا به او اجازه دهد که به اندازه سوراخ سوزنى شعله بر کشد همه اهل زمین را مى ‏سوزاند، و دوزخیان از حرارت آن وادى و تعفّن و کثافت و سایر عذاب هایى که در آن است به خدا پناه مى ‏برند. در آن وادى کوهى از آتش است که اهل آن وادى از حرارت و تعفّن و کثافت و سایر عذاب هاى آن کوه به خدا پناه مى ‏جویند، و در آن کوه‏ درّه ‏اى است که تمامى اهل آن کوه از حرارت و تعفّن و کثافت و سایر عذاب هاى آن درّه به خدا پناه مى ‏برند، و در آن درّه چاهى است که اهل آن درّه از حرارت و تعفّن و کثافت و عذاب هاى دیگر آن چاه به خدا پناه مى‏ جویند، و در آن چاه اژدهایى است که تمامى اهل آن چاه از حرارت و تعفّن و کثافت آن اژدها و زهرى که در نیش آن است به خدا پناه مى‏ برند، و در شکم آن اژدها هفت صندوق است که پنج تن از امّت هاى گذشته و دو تن از این امّت در آن قرار دارند.

راوى مى‏ گوید: گفتم: فدایت شوم آن پنج تن و آن دو تن کیانند؟

فرمود: آن پنج تن یکى قابیل است که هابیل را کشت، و دیگرى نمرود است که با ابراهیم در باره پروردگارش به مجادله برخاست و گفت: «من هم زنده مى ‏کنم و مى‏ میرانم» و سومى فرعون است که گفت: «من بلند مرتبه‏ ترین پروردگار شمایم»، و چهارمى یهود است که مردم را یهودى کرد، و پنجمى بولس است که گروهى را نصرانى نمود، و از این امّت دو تن اعرابى هستند.[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و أهلِک اعدائهم

 

نام کتاب: ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه انصارى‏ ص 415

نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏

مترجم: انصارى محلاتى، محمد رضا



[1] ابن بابویه، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه انصارى - قم، چاپ: اول، 1382 ش.

[ یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ٥:۱٤ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

برای سلامتی و تعجیل در فرج حضرت مهدی علیه السلام صلوات.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ************************* ************************* *************************