عاشقان حضرت مهدی (عج)

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

عاشقان حضرت مهدی (عج) به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

بسم الله الرحمن الرحیم

پست ثابت مخصوص خبر ظهور

لطفا از پست های دیگر دیدن کنید

در قنوت هر نماز ، قرار همه ی محبان حضرت مهدی برای خواندن دعای فرج به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان عج. (این دستور خود آقا در یکی از تشرفات است که به یکی از علما فرمودند.)

قوم بنی اسراییل با همین دعا کردن ها , ظهور و بعثت حضرت موسی را 170 سال به جلو انداختند . مگر ما چه از آن قوم کم داریم ؟

شیعیان کمی همت...... ظهور نزدیک است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ظهور حضرت مهدی عج


تاريخ : چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٦ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

سخنان طولانى سبط اکبر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) حضرت ابو محمد حسن بن على صلوات اللَّه علیهما و رحمته و برکاته، در این زمینه: (حکمت، پند، تشویق، تهدید، امر به معروف و نهى از منکر) که در جواب سؤالات حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) یا دیگران در مسائل گوناگون ایراد فرموده:[1]

 (2) پرسیدند: زهد چیست؟ فرمود: دلبستن به پرهیزگارى و دل کندن از دنیا.

(3) حلم چیست؟ فرو خوردن خشم و تسلط بر نفس.

(4) سداد (راستى و درستى) چیست؟ بدى را با نیکى جلو گرفتن.

(5) شرف چیست؟ خوش رفتارى با خویشان و تحمل بزه (دیه یا خون بهائى که به گردن کسى افتاده به عهده گیرند).

(6) مردانگى چیست؟ دفاع از پناهنده، مقاومت در میدان ها، و اقدام در ناملایمات.

(7) بزرگوارى چیست؟ پرداخت غرامت و گذشت از جرم،

 (8) مروت (جوانمردى) چیست؟ نگهدارى دین، عزیز داشتن نفس، نرمخوئى، احسان دائم، اداى حقوق (برادران) و دوستى با مردم.

 (9) کرم چیست؟ بخشش پیش از درخواست و غذا دادن در قحطى.

 (10) فرومایگى چیست؟ خرده‏ بینى، و مضایقه در چیزهاى بى‏ ارزش.

 (11) پستى چیست؟ خسیسى و بدزبانى.

(12) سخاوت چیست؟ بخشش در رفاه و تنگدستى.

(13) بخل چیست؟ آنچه دارى شرف پندارى و آنچه دادى تلف.

(14) برادرى چیست؟ مساعدت (و مساوات) در سختى و گشایش.

 (15) ترس چیست؟ دلیرى با دوست و عقب‏ نشینى از دشمن.

 (16) بى‏ نیازى چیست؟ رضامندى به قسمت گرچه اندک باشد.

(17) نیازمندى چیست؟ آزمندى و شیفتگى نفس به هر چیز.

(18) بخشندگى چیست؟ بذل به قدر توانائى.

 (19) کرم چیست؟ نگهدارى قوم و قبیله در سختى و رفاه.

 (20) پردلى چیست؟ پیکار با هماوران و هم نبردان.

 (21) دلاورى چیست؟ رزم آورى و درگیرى با نیرومندان.

 (22) ذلت چیست؟ دلهره به هنگام راستگوئى.

(23) حماقت (یا درشت خوئى) چیست؟ در افتادن با فرمانروا و آن که بر آزار تو تواناست (که نتیجه آن آزار غیر مستقیم به خویشتن است).

(24) سربلندى چیست؟ انجام زیبائی ها و ترک زشتی ها.

(25) دوراندیشى چیست؟ بردبارى فراوان، مدارا با حکمرانان، ملاحظه از همه مردم (عدم اعتماد بر غالب آنها در امور حساس و مسائل سرى).

(26) شرف چیست؟ هماهنگى با برادران، و نگهدارى همسایگان.

 (27) محرومى چیست؟ به اقبال روى آورده پشت پا زدن.

(28) بی خردى چیست؟ پیروى دونان و همدمى گمراهان.

(1) درماندگى در سخن چیست؟ به هنگام گفتن با ریش بازى- کردن و مرتب سینه صاف کردن.

(2) شجاعت چیست؟ نبرد با اقران و پایدارى در میدان.

(3) تکلف چیست؟ بیهوده سخن گفتن.

 (4) نابخرد کیست؟ آن که در مال احمق و به آبرو بى ‏اعتنا باشد.

(5) ناکسى چیست؟ خود را نگه داشتن، و همسر را واگذاشتن.

(1)[2]

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: تحف العقول / ترجمه جنتى‏ ص351

نویسنده: ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏

مترجم: جنتى، احمد

جامع الاحادیث



[1] ( 1) بعضى از سؤالات تکرارى است، و جوابها گاهى به هم نزدیک و گاهى متفاوت است، تکرار سؤال به این جهت است که این یک حدیث نیست، احادیثى است که یک جا جمع شده، و اختلاف جواب براى این است که این گونه سؤالات جواب هاى مختلفى دارد که همه صحیح است و هر کدام به مناسبتى ذکر مى‏ شود، مثلا: پستى چیست؟ واضح است که این صفت مظاهر و مصادیق گوناگون دارد، خست طبع، بدزبانى و وانهادن همسر همه مظهر پستى است و هر یک در جواب آید صحیح است.

[2] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول / ترجمه جنتى - تهران، چاپ: اول، 1382ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩٦ | ٦:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

فرا رسیدن  میلاد خجسته ی آقا حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام را به پیشگاه حضرت بقیة الله الاعظم مهدی موعود ارواحنا فداه و تمام شیعیان تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

 

روز میــــــــــلاد امـــام مجتباست تبریک باد

روزگار شیــــــــــعیان از این ولادت ، نیک باد

آمده در این جهان نور دو چشــــــــمان نبی

شد شکفته غنچه ای در باغ و بستان علی

 

(بدان که) امام پس از امیر المؤمنین علیه السلام فرزندش (حضرت امام) حسن (علیه السلام) است (که از طرف مادر) فرزند بانوى زنان جهانیان فاطمه دختر حضرت محمد سید المرسلین صلى اللَّه علیه و آله الطاهرین است.

کنیه آن حضرت ابو محمد است، و در شهر مدینه در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرى به دنیا آمد، و مادرش فاطمه علیها السلام در روز هفتم ولادتش او را در پارچه از حریر بهشتى که جبرئیل علیه السلام براى پیغمبر (صلی الله علیه و آله) از بهشت آورده بود پیچیده و نزد آن حضرت (صلی الله علیه و آله) آورد، و آن جناب او را حسن نامید، و گوسفندى براى او قربانى کرد. و این جریان را گروهى نقل کرده ‏اند که از آن جمله است احمد بن‏ صالح تمیمى که آن را (به سند خود) از امام صادق علیه السلام روایت کرده است.

و امام حسن علیه السلام شبیه ‏ترین مردم به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود در خوى، و رفتار، و سیادت، و این معنى را گروهى نقل کرده ‏اند که از آن جمله است معمر و او از زهرى و او از انس بن مالک روایت کرده که گفت:

هیچ کس شبیه ‏تر به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله) از حسن بن على علیهما السلام نبود.

و ابراهیم بن على رافعى (به سند خود) از زینب دختر أبى رافع، و نیز شبیب رافعى حدیث کند که: فاطمه سلام اللَّه علیها دو فرزندش حسن و حسین علیهما السلام را هنگام بیمارى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که در همان بیمارى از دنیا رفت به نزد آن حضرت (صلی الله علیه و آله) آورده گفت: اى رسول خدا اینان دو فرزندان تو هستند پس چیزى به آن دو میراث بده!

فرمود: اما حسن براى او است شکوه و بزرگى و سیادت من، و اما حسین پس براى اوست کرم و شجاعتم.[1]

 

نام کتاب: الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى‏  ج‏2 ؛ ص2

نویسنده: مفید، محمد بن محمد

مترجم: رسولى محلاتى، سید هاشم‏

 

1- در کتاب: امالى از حضرت امام زین العابدین علیه السلام روایت می کند که فرمود:

امام حسن مجتبى علیه السّلام در زمان خود عابدترین و زاهدترین و برترین مردم به شمار می رفت. هر گاه حج به جاى می آورد پیاده می رفت، چه بسا مى ‏شد که پاى برهنه می رفت هر گاه یاد مرگ مى ‏کرد گریان مى ‏شد، هر وقت به یاد قبر مى‏ افتاد اشک می ریخت هر گاه به یاد بر انگیخته شدن در محشر مى ‏آمد گریه می کرد. هر وقت به یاد مرور از صراط مى ‏افتاد گریان مى‏ شد. هر وقت به یاد آن موقعى مى‏ آمد که براى حساب نزد خدا خواهد رفت به طورى نعره می زد که غش مى ‏کرد. هر گاه براى نماز قیام مى‏ نمود اعضایش در مقابل خدا می لرزید. هر وقت به یاد بهشت و دوزخ مى ‏آمد مثل شخص مار گزیده مضطرب می گردید، آنگاه از خدا تقاضاى بهشت و از جهنم طلب بیزارى مى‏ نمود.

 امام حسن علیه السّلام هر گاه به آیه‏ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا* می رسید می فرمود : لبیک! اللهم لبیک! حضرت امام حسن علیه السلام در هر حال مشغول ذکر و یاد خدا بود. آن حضرت از همه مردم راستگوتر و فصیح تر بود.

یک روز به معاویه (ملعون) گفته شد: کاش به امام حسن می گفتى: بر فراز منبر برود و سخنرانى نماید تا مردم بدانند: وى ناقص است.

معاویه (ملعون) به آن حضرت گفت: بالاى منبر برو و ما را موعظه کن.

امام حسن سلام الله علیه برخاست‏ و پس از اینکه بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى خداى را به جاى آورد فرمود: ایها الناس! هر کسى مرا می شناسد که مى‏ شناسد و هر کسى که مرا نمی شناسد من حسن بن على بن ابى طالب علیه السّلام می باشم. من پسر بزرگترین زنان عالم یعنى:

فاطمه دختر پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله و سلم هستم، من پسر بهترین خلق خدا می باشم، من پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم، من فرزند صاحب فضائل و مناقب می باشم، من پسر صاحب معجزات و دلائل می باشم، من فرزند امیر المؤمنین علیه السلام هستم، من آن کسى می باشم که حقم از دست رفته، من و برادرم حسین علیه السلام دو بزرگ جوانان اهل بهشت می باشیم، من پسر رکن و مقام، فرزند مکه و منى، پسر مشعر و عرفات هستم.

معاویه (ملعون) به آن حضرت گفت: در باره اوصاف خرماى تازه صحبت کن! این مطلب را رها کن!

 امام حسن مجتبى علیه السّلام فرمود: باد خرما را حامله می کند و گرما آن را می پزد و هواى خنک آن را نیکو می نماید. آنگاه آن بزرگوار به سخن خویش ادامه داد و فرمود:

من پسر پیشواى خلق خدایم، من پسر محمّد مصطفایم( صلی الله علیه و آله و سلّم).

معاویه (ملعون) ترسید اگر آن حضرت بیش از این سخنرانى کند موجب فتنه و آشوب شود، لذا گفت: یا ابا محمّد! فرود آى! همین مقدار کافى است.[2]

 

**************

از جمله بذل و بخشش‏ هاى آن حضرت این است که روایت شده: شخصى از امام حسن علیه السّلام چیزى خواست و آن حضرت مبلغ (000/ 50) پنجاه هزار درهم‏ و (500) پانصد اشرفى به وى عطا کرد.

آنگاه به او فرمود: یک حمال بیاور تا این پول ها را براى تو ببرد. وقتى آن شخص حمال را آورد امام حسن علیه السلام پوستین خود را به وى داد و فرمود: این هم براى کرایه حمالى تو باشد!!

 بعضى از اعراب به حضور آن حضرت آمد و چیزى تقاضا نمود. امام دستور داد تا آنچه که در خزانه است به وى بپردازند وقتى موجودى خزانه را بررسى کردند مبلغ (000/ 20) بیست هزار اشرفى بود، وقتى آن مبلغ را به آن اعرابى پرداختند به امام حسن علیه السلام گفت: خوب بود به قدرى صبر کنى تا من حاجت و مدیحه خویشتن را بگویم.

آنگاه آن حضرت این اشعار را سرود:

1- ما مردمانى هستیم که بذل و بخشش ما جایگاه درّ و گوهر است. آمال و آرزو در آنجا بهره‏ مند مى‏ شود.

2- وجدان و نفس ما قبل از اینکه تقاضائى بشود جود و بخشش می کند، مبادا آبروى آن کسى که سؤال می نماید بریزد.

3- اگر دریا فراوانى بذل و بخشش ما را بداند خجل و آب آن خشک خواهد شد.[3]

 

نام کتاب: زندگانى حضرت زهرا علیها السلام( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى‏ ص 374 و 386

نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏

تاریخ وفات مؤلف: 1110 ق‏

مترجم: نجفى، محمد جواد

 

**************

موعظه‏ از امام حسن مجتبی علیه السلام

بدانید که خدا شما را بیهوده نیافریده، و خودسر رها ننموده، اجل ها (و عمرها) تان را مقدر کرده، روزی ها را میانتان قسمت کرده، تا هر خردمندى مقام خود بشناسد و بداند هر آسیبى مقدر شده به او خواهد رسید و هر چه تقدیر نشده نخواهد رسید، خداوند معاش شما را به عهده گرفته، تا براى عبادت فارغ و آسوده خاطر باشید، به شکر و حق ‏شناسى ترغیب فرموده، یاد خود را واجب کرده، شما را به پرهیزگارى سفارش نموده که تقوا نهایت خشنودى او، دروازه توبه، سرآمد هر حکمت، و شرف هر کارى است، پرهیزگاران رستگار شدند خداوند تبارک و تعالى فرماید: «رستگارى براى پرهیزگاران است.» (نبأ: 31) و فرماید: «خداوند آنها را که تقوا پیشه ساختند با اسباب نجاتشان (عمل هاى شایسته) نجات بخشد، نه هیچ بد به آنها رسد و نه اندوهگین شوند.» (زمر: 61). بندگان خدا! از خدا پروا کنید و بدانید هر که از خدا پروا کند خدا راهى براى بیرون شدن از فتنه‏ ها به رویش بگشاید، در کارها صلاح و سدادش را به وى بنماید، وسیله هدایتش را آماده سازد، حجت و برهانش را پیروز گرداند، رو سفیدش کند و خواسته ‏هایش را عطا فرماید، با آنها که خدا نعمتشان بخشیده یعنى پیامبران «صدیقان» (راستى پیشگان) گواهان و شایستگان (همنشین باشد) و چه خوش رفیقانى هستند.[4]

 

**************

 

سخنان کوتاه‏ از امام حسن مجتبی علیه السلام

(2) هیچ قومى مشورت نکردند جز اینکه راه خود یافتند.

(3) پستى آن است که شکر نعمت نگزارى.

(4) به یکى از فرزندانش فرمود: پسر جان، با هیچ کس طرح دوستى نریز جز اینکه از رفت و آمدها (و خصوصیات اخلاقیش) آگاه شوى، و چون دقیق وارسى کردى با او بر اساس گذشت از لغزش ها و برادرى در سختی ها رفاقت کن.

(5) نه چون پیروزمندان در طلب (دنیا) بکوش، نه مانند تسلیم‏ شدگان به تقدیر تکیه کن (نه حرص و نه سستى) که به دنبال فضل (و احسان خدا) رفتن سنت است و حرص- نزدن عفت، نه عفت روزى را باز پس زند نه حرص آن را بیفزاید، که روزى قسمت شده، و آزمندى گناه است.

(6) نزدیک (خویشاوند) آن است که دوستى نزدیکش کند گرچه نسبش دور باشد. و دور (بیگانه) آن است که محبت دورش سازد گرچه نسبش نزدیک باشد. چیزى از دست به بدن نزدیک‏تر نیست اما گاه مى ‏شکند، معیوب مى‏ شود و جدا مى‏ گردد.

(7) آن که کار خود به خدا واگذارد هرگز وضعى غیر از آن که خدا برایش انتخاب کرده، نخواهد. ننگ از آتش بهتر است.

(8) خیر خالص، شکر در نعمت است و صبر در مصیبت.

(9) به مردى که از بیمارى برخاسته بود فرمود: خدا یادت کرده، یادش کن، و گناهانت را بخشیده، شکرش گوى.

(10) چون که حسن بن على (علیهماالسلام) از یاورانش سستى دید و معاویه نامه ‏اى به آن جناب و اصحابش نوشت و پیشنهاد صلح کرد، حضرت علیه السلام خطبه ‏اى خواند و چنین فرمود: آنچه ما را از نبرد شامیان باز داشت نه شک بود و نه پشیمانى، در گذشته ما با نیروى سلامت و پایدارى مى‏ جنگیدیم، اما امروز سلامت به دشمنى آمیخته، و پایدارى به بی تابى، در حرکت به صفین دین شما پیشاپیش دنیا بود و امروز دنیاتان بر دین مقدم شده‏[5] ...

(11) هیچ کس را نشناسم جز آن که میان خود و خدا (و در ارتباطش با پروردگار) نابخرد است (و چنان که مقتضاى خردمندى است حق او را ادا نمى ‏کند).

(12) گفتند: در وجود شما عظمت و بزرگوارى هست،

 فرمود: آنچه در وجود من است عزت است. خداوند فرماید: «عزت از آن خدا و پیغمبر و مؤمنان است.»[6]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

 

نام کتاب: تحف العقول / ترجمه جنتى‏ ص363 و ص 367

نویسنده: ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏

مترجم: جنتى، احمد

جامع الاحادیث



[1] مفید، محمد بن محمد، الإرشاد للمفید / ترجمه رسولى محلاتى - تهران، چاپ: دوم، بى تا.

[2] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.

[3] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.

[4] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول / ترجمه جنتى - تهران، چاپ: اول، 1382ش.

[5] ( 1) این حدیث در متن بسیار مضطرب و نارسا نقل شده اما در اسد الغایه 2: 13 و ملاحم و فتن ابن طاوس 142 به نقل آقاى غفارى در پایان تحف العقول مصحح ایشان، روان ذکر شده که از آنجا ترجمه شد.

[6] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول / ترجمه جنتى - تهران، چاپ: اول، 1382ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین , تبریک عید


تاريخ : جمعه ۱٩ خرداد ۱۳٩٦ | ٤:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

السلام ای اوّلین سبط نبــــــــــی

نور چشم فاطمه ، جانِ علـــــــی

 

السـلام ای رابــــــــع آل عبــــــــا

جان به قربانت امـــــــــام مجتبی

 

السلام ای گشته مسموم ازجفا

ای خیانت دیده از اهل دَغـــــــــا

 

السلام ای چون علی خیبرشکن

ای نکو سیرت چو نامت یا حسن

 

ای که بودی در صـلابت مثل کوه

ارث بردی از پیمــــــبر این شکوه

 

ای که در صبر وشکیبی بی مثال

مرتضی سیرتی و احمـــد خصـال

 

ای که در زهد و عبادت برتـــــری

در سخاوت در کرامت محشــــری

 

ای که مِهرت در قبول دین،مـلاک

یا کریم اهل بیــت روحی فـــداک

*********************

... نیز در همان تفسیر می نویسد: حضرت على بن ابى طالب علیه السّلام به امام حسن علیه السلام فرمود: برخیز و سخنرانى کن تا من سخن تو را بشنوم.

امام حسن  علیه السلام گفت: پدر جان! من چگونه سخنرانى نمایم، در صورتى که از روى تو خجالت می کشم.

حضرت امیر علیه السلام جمیع مادران و فرزندانش را جمع کرد و خودش خارج شد و در جایى ماند که سخن امام حسن علیه السلام را بشنود.

 حضرت امام برخاست و این خطبه بسیار عالى را خواند:

الحمد للَّه الواحد بغیر تشبیه، الدائم بغیر تکوین، القائم بغیر کلفة، الخالق بغیر منصبة، الموصوف بغیر غایة، المعروف بغیر محدودیة، العزیز لم یزل قدیما فی القدم، ردعت القلوب لهیبته، و ذهلت العقول لعزته، و خضعت الرقاب لقدرته، فلیس یخطر على قلب بشر مبلغ جبروته، و لا یبلغ الناس کنه جلاله، و لا یفصح الواصفون منهم لکنه عظمته، و لا تبلغه العلماء بألبابها، و لا

اهل التفکر بتدبیر امورها، اعلم الخلق به الذى بالحد لا یصفه، یُدْرِکُ الْأَبْصارَ و لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ، وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ.

اما بعد حضرت امیر علیه السلام نظیر یک درى است که هر کس داخل آن شود مؤمن خواهد بود و کسى که از آن خارج شود کافر است. من این سخن خود را می گویم و از براى خویشتن و شماها طلب آمرزش می نمایم.

حضرت امیر سلام الله علیه پس از شنیدن این سخنرانى برخاست و میان دو چشم امام حسن علیه السلام را بوسید و فرمود: ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏.[1]

****************

22- در کتاب: عدد می نویسد: مردى نزد حضرت امام حسن علیه السلام توقف نمود و گفت: یا بن امیر المؤمنین! تو را به حق آن کسى که این نعمت را بدون شفاعت کسى به تو عطا کرده قسم می دهم که مرا از دست این دشمن ستم کیش و جاهل نجات دهى، این دشمنى که به شخص پیرى احترامى نمی گذارد و به طفل صغیرى ترحم نمی کند.

امام حسن علیه السلام که تکیه کرده بود برخاست و نشست و فرمود: دشمن تو کیست تا من حق تو را از او بگیرم؟

گفت: فقر و بى‏نوائى.             

 امام علیه السّلام ساعتى سر مبارک خود را به زیر انداخت، سپس سر خویش را بلند کرد و به خادم خویشتن فرمود: آنچه که موجودى نزد تو می باشد بیاور!

وى رفت و مبلغ پنج هزار درهم آورد. امام  علیه السلام فرمود: این مبلغ را به این شخص بده.

 آنگاه حضرت امام حسن سلام الله علیه به آن مرد فرمود: تو را به حق این قسم هائى که به من دادى قسم می دهم که هر گاه این دشمن متوجه تو شد نزد من بیا و از آن شکایت کن![2]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: زندگانى حضرت زهرا علیها السلام( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى‏ ص395 و 396

نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏

مترجم: نجفى، محمد جواد



[1] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.

[2] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٦ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

4- امام صادق (علیه السلام) فرمود: حسن بن على (علیه السلام) در یک سالى براى عمره با مردى از فرزندان زبیر که عقیده به امامتش داشت به سفرى بیرون شد و در آبگاهى زیر نخله خشکى بار انداختند، آن نخله از بى‏ آبى خشک شده بود، براى امام حسن  علیه السلام زیر آن نخله خشک فرش انداختند و براى آن زبیرى زیر نخله دیگرى برابر آن حضرت.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: آن زبیرى سر برداشت و گفت: اگر این نخله رطبى داشت ما از آن مى‏ خوردیم، امام حسن علیه السلام به او فرمود: تو میل رطب دارى؟

زبیرى گفت: آرى،

زبیرى گفت: آن حضرت دست به آسمان برداشت و سخنى گفت که من آن را نفهمیدم آن نخله سبز شد و به حال آمد و برگ کرد و رطب آورد، جمّالى که شتر از او کرایه کرده بودند گفت: به خدا جادو است.

امام حسن (علیه السلام) به او فرمود: واى بر تو جادو نیست ولى دعاى مستجاب پسر پیغمبر است،

گوید: به نخله برآمدند و آنچه در آن بود چیدند و براى آنها بس بود.[1]

 

*****************

5- از امام صادق (علیه السلام) که امام حسن (علیه السلام) فرمود: به راستى براى خدا دو شهر است یکى در مشرق و دیگرى در مغرب، برگرد هر دو باروئى است آهنین و بر هر کدام هزار هزار در است و در آنها هفتاد هزار هزار زبان است که زبان هر دسته جز زبان همشهرى دیگر است من همه این زبان ها و آنچه در این دو شهر است و در میان آنها مى ‏دانم و در این دو شهر حجتى و امامى جز من و جز برادرم حسین علیه السلام نیست.[2]

 

نام کتاب: أصول الکافی / ترجمه کمره‏ اى‏ ج‏3 ؛ ص333

نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب‏

مترجم: کمره اى، محمد باقر

جامع الاحادیث

*****************

فتال نیشابورى در کتاب: مونس الحزین از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت‏ می کند که فرمود: بعضى ‏ها به امام حسن علیه السّلام و آن تحمل هائى که آن حضرت در مقابل آزارهاى معاویه می کرد اعتراض نمودند.

حضرت مجتبى علیه السّلام سخنى فرمود که مضمون آن این بود:

اگر من دعا کنم خداى توانا عراق را شام و شام را عراق، زن را مرد و مرد را زن می کند.

آن مرد شامى گفت: چه کسى است که بتواند این قدرت را داشته باشد!؟

حضرت امام حسن مجتبى علیه السّلام به وى فرمود: برخیز!! حیا نمی کنى که در میان مردان نشسته‏ اى؟

ناگاه آن مرد به خود توجهى کرد و دید که زن شده!!

آنگاه امام حسن علیه السلام به وى فرمود: زن تو مرد شده، او با تو مقاربت می کند تو از وى حامله می شوى و فرزندى می اورى که خنثى خواهد بود. (یعنى هم علامت مردى و هم علامت زن بودن را خواهد داشت) همان طور شد که آن بزرگوار فرموده بود.

آنگاه پس از چندى بود که ایشان توبه کردند و به حضور امام حسن مجتبى علیه السلام آمدند. امام حسن علیه السّلام دعا کرد و خداى توانا ایشان را به حالت اولیه برگردانید[3][4]

 

*****************

 7- طبرى در کتاب: دلائل از ابن عباس روایت می کند که گفت:

امام حسن مجتبى علیه السّلام به ماده گاوى که قصاب می خواست آن را ذبح کند مرور کرد و فرمود: این گاو به یک گوساله ماده ‏اى حامله است که سفیدى در میان پیشانى آن است و سر دمش هم سفید می باشد.

ما با قصاب به راه افتادیم، وقتى قصاب آن گاو را ذبح نمود دیدیم گوساله ‏اش به همان اوصافى است که امام حسن علیه السلام فرموده بود.

ما به آن حضرت گفتیم: آیا نه چنین است که خدا (در سوره لقمان آیه- 34) می فرماید:

خدا آنچه را که در رحم ‏ها می باشد می داند؟ پس تو چگونه این مطلب را دانستى؟

فرمود: علوم مخزون و پوشیده و قطعى و مخفى را هیچ ملک مقرب و هیچ پیغمبر مرسلى از آنها اطلاع ندارند غیر از محمّد و ذریّه آن حضرت ( صلوات الله علیهم اجمعین) کسى نمی داند[5][6]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: زندگانى حضرت زهرا علیها السلام( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى‏ ص 369 و 370

نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏

تاریخ وفات مؤلف: 1110 ق‏

مترجم: نجفى، محمد جواد



[1] کلینى، محمد بن یعقوب، أصول الکافی / ترجمه کمره ‏اى - ایران ؛ قم، چاپ: سوم، 1375 ش.

[2] کلینى، محمد بن یعقوب، أصول الکافی / ترجمه کمره ‏اى - ایران ؛ قم، چاپ: سوم، 1375 ش.

[3] ( 1) مترجم گوید: در اینکه عموم پیامبران علیهم السلام چنان که قرآن فرموده خلفاء خدا بودند شکى نیست. و در اینکه امامان مذهب مقدس شیعه چنان که در جاى خود ثابت شده خلفاء انبیاء هستند تردیدى نیست و نیز در اینکه خلیفه باید با اجازه آن کسى که وى را خلیفه و جانشین خود قرار داده بتواند کارى را که او انجام می دهد خلیفه هم انجام بدهد شکى نیست نیز در اینکه از این قبیل معجزات از انبیاء علیهم السلام مکررا بظهور و بروز رسیده تردیدى نیست. پس براى شخص منصف هم تردیدى نیست که این گونه معجزات از امامان و حضرت امام حسن علیهم السلام هیچ گونه استبعادى ندارد. زیرا این گونه معجزات امورى هستند ما فوق طبیعت، به عبارت دیگر این گونه معجزات در واقع از طرف خداى توانا می باشند، چیزى که هست بدست یکى از مخلوقات خدا یعنى انبیاء و امامان علیهم السلام انجام مى‏ شوند. بنا بر این: امام حسن علیه السلام که جاى خود دارد، بلکه مى‏ توان گفت:

خدا این گونه معجزات را بوسیله یک پشه اجرا و عملى نماید. چنان که مورّخین نوشته ‏اند:

نمرود را یک نصفه پشه از پاى در آورد.

[4] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.

[5] ( 1) واضح و معلوم است: آن علوم غیبى که محمد و آل محمد صلى اللَّه علیهم اجمعین می دانستند و می دانند از طرف خدا به ایشان الهام می شد و مى‏ شود، زیرا قرآن راجع به این موضوع در چند مورد و موضع می فرماید: غیر از ذات مقدس پروردگار کسى علم غیب نخواهد داشت.

[6] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت زهرا علیها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات


تاريخ : چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٦ | ٢:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

[347] جمیل بن دراج از امام صادق علیه السّلام روایت مى‏ کند که فرمود: اگر مردم مى‏ دانستند در معرفت و شناخت خدا چه فضیلتى نهفته است هرگز به رونق زندگى دنیا و نعمت هاى دنیوى که خداوند به دشمنان خود داده نظر نمى‏ افکندند و دنیاى آنها در نگاه ایشان زبونتر از چیزى بود که آنها زیر پاى خود لگد مى‏ کنند. ایشان بهره‏ مند گردند به معرفت و شناخت خداى عزّ و جلّ و بدان شادکام باشند چونان شادکامى کسى که همیشه در باغ هاى بهشت با اولیاى خدا به سر مى ‏برند.

همانا شناخت خداى عزّ و جلّ انس بخش هر وحشتى، و یار و همدم هر گونه تنهایى، و روشنا بخش هر ظلمتى و نیرو رسان هر ناتوانى و در میان هر دردى است.

 سپس فرمود: همانا پیش از شما مردمى بودند که کشته مى ‏گشتند و به آتش کشیده مى‏ شدند و با ارّه تکه تکه مى ‏گشتند و زمین با همه پهناورى بر ایشان تنگ مى ‏شد، و تمام این شرایط آنها را از باورى که داشتند بر نمى‏ گرداند، و کسانى که بر سر آنها چنین بلاهایى مى ‏آوردند نه به سبب مطالبه خون یا آزارى بود که از آنها مى ‏دیدند، بلکه از ایشان تنها از آن روى انتقام مى‏ کشیدند که، به خداى نیرومند ستوده، ایمان داشتند. پس از پروردگارتان درجات ایشان را طلب کنید و بر ناگواری هاى روزگار خود شکیب ورزید، تا به پیامدهاى تلاش آنها دست یازید.[1]

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

نام کتاب: بهشت کافى / ترجمه روضه کافى‏ ص292

نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب‏

تاریخ وفات مؤلف: 329 ق‏

مترجم: آژیر، حمید رضا



[1] کلینى، محمد بن یعقوب، بهشت کافى / ترجمه روضه کافى - قم، چاپ: اول، 1381ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٦ | ٦:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

2- ابو الجارود از امام باقر علیه السّلام روایت کرده است گوید: به آن حضرت عرض کردم: «مرا دستورى فرمائید،

پس فرمود: تو را به پرهیزگارى سفارش مى ‏کنم و نیز به اینکه خانه ‏نشین باشى و در گردهمائى و جمع این مردم شرکت و فعّالیّتى نکنى، و از آنان که از ما خاندان خروج مى‏ کنند دور باش که آنان چیزى به دست ندارند و به چیزى هم نائل نمى‏ شوند، بدان که بنی امیّه را حکومتى است که مردم توان بازستاندنش را ندارند و براى اهل حقّ دولتى است که چون فرا رسد خداوند زمامش را به هر کس از ما خاندان بخواهد مى ‏سپارد، پس هر کس از شما آن را دریافت، نزد ما در مقام بلند خواهد بود و اگر پیش از آن دولت وفات یافته باشد خداوند برایش نیکى خواسته است. بدان که هیچ گروهى براى برطرف ساختن ستم یا عزّت بخشیدن دینى قیام نمى‏ کند مگر اینکه مرگ و گرفتارى دامنگیرش مى‏ شود، تا اینکه جمعیّتى به پا خیزند که با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در بدر بوده ‏اند که کشتگانشان به خاک سپرده نشود و به خاک افتادگانشان از زمین برداشته نشود و زخمیانشان درمان نگردد،

عرض کردم: آنان کیانند؟

فرمود: فرشتگان».

3- ابو الجارود گوید: شنیدم امام باقر علیه السّلام مى‏ فرمود: «کسى از ما خاندان نیست که‏ به دفع ستمى یا فراخواندن به سوى حقّى برخیزد مگر اینکه گرفتارى دامنگیرش مى‏ شود تا آنگاه که جمعیّتى که در بدر حضور داشته قیام نماید، که کشتگانش به خاک سپرده نشود و زخمیانش درمان نگردد،

عرض کردم: منظور [امام باقر علیه السّلام‏] چه کسانى است؟

فرمود: فرشتگان-».

4- حارث بن عبد اللَّه اعور همدانىّ گوید: امیر المؤمنین علیه السّلام بر منبر کوفه فرمود:

«چون خاطب هلاک شود و صاحب زمان روى برتابد و دلهائى باقى بماند که زیرورو گردد [پس‏] پاره ‏اى از آنها دلهائى پر خیر و برکت و پاره ‏اى بى‏ خیر و برکت باشند، آرزومندان هلاک شوند و از هم گسیختگان پراکنده شوند و مؤمنان بر جاى بمانند و چقدر اندک ‏اند سیصد نفر یا چیزى بیشترند، جماعتى به همراه ایشان خواهند جنگید که همراه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در روز بدر جنگیدند، نه کشته مى‏ شوند نه مى ‏میرند».

معنى فرمایش امیر المؤمنین علیه السّلام که: «صاحب عصر روى گرداند» مراد آن حضرت صاحب ناپیداى همین زمان است که به خاطر تدبیر خداوند که واقع شده از دیدگان این‏ مردم روى برتافته است، سپس مى‏ فرماید: «و دلهائى به جاى بماند که پاره ‏اى پر خیر و برکت و بعضى بى‏ خیر و برکت است» و مراد از آن، دل هاى شیعیان است که در این غیبت و سرگردانى دگرگون مى ‏شود، پس هر که از آنان بر حقّ پایدار باشد (مخصب) پرخیر و برکت و هر که از حقّ به گمراهى و گفتار باطل گراید (مجدب) بى‏ خیر و برکت است، پس امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده: «آرزومندان هلاک گردند» این نکوهش آنان است و آنان کسانى ‏اند که در امر خدا شتاب‏ جوئى مى‏ کنند و در مقام تسلیم نیستند و این مدّت را طولانى مى‏ پندارند پس قبل از آنکه فرجى ببینند مى ‏میرند آنگاه خداوند از اهل صبر و تسلیم کسى را که بخواهد به جاى مى‏ گذارد تا به مرتبه شایسته ‏اش برساند و آنان مؤمنان و افرادى با اخلاص ‏اند و تعدادشان اندک است که آن حضرت شماره آنان را سیصد نفر و یا بیشتر فرموده است، افرادى که به واسطه نیروى ایمان و درستى یقینشان خداوند براى یارى ولىّ خود و جنگیدن با دشمن خویش به آنان اهلیّت عطا فرموده است، و آنان همان گونه که در روایت آمده، به هنگام مستقرّ شدن آن حضرت در مقرّ حکومتى خود و سر آمدن جنگ، نمایندگان و حکمرانان منصوب از طرف آن حضرت در روى زمین خواهند بود.

سپس امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: «به همراه آنان جماعتى مى‏ جنگند که همراه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در بدر جنگیده ‏اند، نه کشته مى ‏شوند و نه مى‏ میرند» منظور او این است که خداى عزّ و جلّ این سیصد و چند نفر اصحاب خالص‏ حضرت قائم علیه السّلام را به وسیله فرشتگان روز بدر یارى مى‏ فرماید و آنان نیروى رزمى آن حضرت‏ اند،

خداوند ما را از کسانى قرار دهد که اهلیّت یارى دینش را در رکاب ولیّش به آنان عطا فرموده، و در این مورد با ما چنان رفتار کند که او را سزا است.

5- ابو المرهف گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: «محاضیر (اسبان تندرو در مسابقه) هلاک شدند،

گوید: عرض کردم محاضیر چیست؟

فرمود: همان شتاب جویان (که خواستار شتاب و زودتر فرا رسیدن امر خدا از موعد مقرّر آن شدند) و مقرّبون (کسانى که قائلند فرج نزدیک است) نجات یافتند، و قلعه بر پى‏ ها و میخ هایش استوار ماند، خانه‏ هاى خود را باشید (فعّالیّت هاى سیاسى نکنید و بى‏ طرف بمانید) که غبار فتنه به زیان کسى است که آن را برانگیزد، هیچ گاه آنان براى شما گرفتارى و مصیبتى تدارک نمى‏ بینند مگر اینکه خداوند مشغولیّتى براى آنان پیش مى ‏آورد، مگر کسى که خود متعرّض ایشان شود (خود خویشتن را دم تیغ آنان دهد)».

6- ابو بکر حضر مى ‏گوید: «من و أبان بر امام صادق علیه السّلام وارد شدیم و این مقارن با زمانى بود که پرچم هاى سیاه در خراسان ظهور کرده بود،

عرض کردیم: نظر شما چیست؟

آن حضرت علیه السلام فرمود: در خانه‏ هاى خود بنشینید، هر گاه دیدید ما بر مردى گرد آمده‏ ایم شما نیز با سلاح به یارى ما برخیزید» (به سوى ما بشتابید).

7- علىّ بن اسباط به واسطه یکى از یارانش از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «زبان هایتان را نگاه دارید و در خانه‏ هاى خود بنشینید که هرگز کارى که مخصوص شما باشد دامنگیرتان نشود بلکه همگانى باشد و همواره زیدیّه سپر بلاى شما باشند».

8- عبد الرّحمن بن کثیر گوید: روزى خدمت امام صادق علیه السّلام بودم و مهزم اسدى نیز نزد آن حضرت بود و گفت: «خداوند مرا فدایت کند این امر [که منتظرش هستید] کى واقع خواهد شد که [بر ما] بسیار به درازا کشید، پس آن حضرت علیه السلام فرمود: [اى مهزم‏] آرزومندان خطا کردند و شتاب جویان هلاک شدند و آنان که در مقام تسلیم‏ اند نجات یافتند و به سوى ما باز خواهند گشت».[2]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: الغیبة للنعمانی / ترجمه غفارى‏ ؛ ص277

نویسنده: ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم‏

مترجم: غفارى، محمد جواد

جامع الاحادیث



[1] ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم، الغیبة للنعمانی / ترجمه غفارى - تهران، چاپ: دوم، 1418ق / 1376ش.

[2] ابن أبی زینب، محمد بن ابراهیم، الغیبة للنعمانی / ترجمه غفارى - تهران، چاپ: دوم، 1418ق / 1376ش.

 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : دوشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٦ | ٥:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

فرا رسیدن سالروز وفات ام المومنین حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها را به پیشگاه آقا حضرت مهدی علیه السلام و تمام شیعیان تسلیت عرض می نمائیم.

جایگاه حضرت خدیجه‏ سلام الله علیها در بهشت‏

(1) 3- امام صادق- علیه السّلام- فرمود: وقتى که خدیجه وفات کرد، حضرت‏ فاطمه- سلام اللَّه علیها- خودش را به پیامبر صلی الله علیه و آله مى ‏چسباند و پیرامون او مى ‏چرخید و مى‏ گفت: بابا! مادرم کجاست؟

و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز پاسخى نمى ‏داد. ولى پیوسته فاطمه- سلام اللَّه علیها- مى‏ گفت: بابا! مادرم کجاست؟ و پیامبر نمى ‏دانست در پاسخ او چه بگوید.

ناگهان جبرئیل فرود آمد و گفت: خدایت دستور مى‏ دهد که به فاطمه سلام برسانى و بگویى که مادرت در قصبه  ‏اى است که گره هایش از طلا و ستونش از یاقوت سرخ مى ‏باشد. و در کنار «آسیه» همسر فرعون و «مریم» دختر عمران قرار دارد.

حضرت فاطمه- سلام اللَّه علیها- نیز در پاسخ گفت: «ان اللَّه هو السّلام و منه السّلام و الیه السّلام»[1].[2]

 

نام کتاب: جلوه ‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام‏ ص389

نویسنده: قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله‏

مترجم: محرمى، غلام حسن‏

 ×××××××××××××××××

مى‏ دانیم بهترین زنان پیامبر خدیجه کبرى مادر زهرا  سلام الله علیهما است.

پیامبر  صلی الله علیه و آله در باره او فرمود:

«خیر نساء الجنّة خدیجة بنت خویلد»

[3].

بهترین زنان بهشت خدیجه دختر خویلد است.

براى خدیجه مانند مریم مائده آسمانى نازل مى‏ شد.

چنان که بخارى در صحیح خود از ابو هریره روایت کرده است که جبرئیل بر پیامبر نازل شد و ظرفى از بهشت آورد که طعام و شراب بهشتى بود.

و گفت: اى رسول خدا این مائده مال خدیجه است از طرف پروردگارش و من، به او سلام برسان و به او مژده بده به یک قصرى در بهشت که در آنجا سر و صدا و مشقت نیست‏[4].

خدیجه نخستین زنى بود که به پیامبر ایمان آورد و نماز خواند در اسلام از روایت اخبار و احادیث وحى و نبوت است، بسیارى از زنان اسلام از او نقل اخبار طلوع اسلام را نمودند خدیجه با بذل احساسات و عواطف و کمک مادى خود اسلام را یارى کرد خدیجه با این صفات عالى در آسمان زن ستاره درخشانى شد و چشم همه زنان به وجود او روشن بود و به اعتراف تمام فرق اسلامى یک رکن پیشرفت اسلام بر دوش خدیجه بود و در اثر خدمت و فداکارى او پیغمبر توفیق حاصل کرد و به همین جهت به حق لقب «ام المؤمنین» به خود گرفت.

این بود که درگذشت خدیجه براى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مصیبتى بزرگ بود زیرا خدیجه وزنه زندگى پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود و به احترام او بسیارى به پیامبر احترام مى ‏کردند، یا متعرض او نمى‏ شدند ولى پس از او در مقام قتل او بر آمدند.

خدیجه به دست پیامبر صلی الله علیه و آله به خاک سپرده شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله خود در قبر خدیجه رفت و در حق او دعا کرد و طلب مغفرت نمود و او را در «حجون» قبرستان مکه «جنة المعلى» دفن کرد.

خدیجه بهترین انیس پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم و قوى ‏ترین مددکار روز سختى بود او در شدائد و دشواری هاى اسلام موجب تسلى خاطر پیغمبر صلی الله علیه و آله گردید و از بذل مال خود دریغ نمى‏ داشت و با آن قدرت مالى و شهرت مقامى که داشت با زجر و تهدید و تبعید شوهر ساخت و لذا رسول خدا بسیار او را دوست مى‏ داشت.

عایشه مى ‏گوید:

هر وقت پیغمبر به یاد خدیجه مى‏ افتاد ملول و محزون مى‏ شد و براى او طلب مغفرت‏ مى ‏کرد، یک روز من رشکم آمد( حسد ورزیدم)، گفتم: یا رسول اللَّه خداوند عوض آن پیر زن، زن جوانى زیبا به تو داد.

که ناگهان پیغمبر بر آشفت و به غضب آمد دست به دست مى‏ زد و فرمود: «خدا شاهد است خدیجه زنى بود که چون همه از من رو بر مى‏ گردانیدند، او به من رو مى ‏کرد و چون همه از من مى‏ گریختند، خدیجه به من محبت و مهربانى مى‏ کرد چون همه دعوت مرا تکذیب مى‏ کردند، خدیجه به من ایمان مى‏ آورد و مرا تصدیق مى‏ کرد و در مشکلات زندگى مرا تسلیت مى‏ داد و با مال خود کمک مى‏ نمود و غم از چهره من مى‏ زدود».

مقام خدیجه چنان بالا گرفت که خداوند به وسیله جبرئیل به خدیجه سلام فرستاد و او را پاداش عظیم وعده داد که هیچ یک از گذشتگان و اصحاب بدان مقام نرسیدند.

آرى موقعیت خدیجه را هیچ یک از همسران پیامبر نداشت زیرا هیچ یک از آنان به اندازه خدیجه خلوص نیت و صدق ارادت نداشتند و بذل مال و همت و تحمل رنج و مصیبت نکردند. ولى عایشه این مقام و موقعیت خدیجه را نمى ‏توانست تحمل کند.

«حمیدى» در کتاب «الجمع بین الصحیحین» از مسند عایشه روایت کرده که گفت: «ما غرت على امرأة من نساء النّبیّ الّا على خدیجة و ما رأیتها قطّ و لکن کان یکثر ذکرها»[5] ..

به غیرت نیامدم بر احدى از زنان پیامبر به اندازه‏ اى که بر خدیجه به غیرت آمدم با وجود این که او را هرگز ندیدم و لیکن پیامبر او را بسیار یاد مى ‏کرد.

و هر وقت پیغمبر گوسفندى مى‏ کشت بعد آن را قطعه قطعه مى ‏کرد و براى دوستان خدیجه مى‏ فرستاد بعضا به او مى ‏گفتم که گویا در دنیا جز خدیجه زن دیگرى نبود،

مى‏ فرمود: چرا بود ولى او مادر فرزندم بود.

عایشه گفت: «و لقد امره ربّه عزّ و جلّ ان یبشرها ببیت من قصب فی الجنّة»

پروردگارش جبرئیل را امر کرد که بشارت دهد به یک خانه ‏اى از نى در بهشت‏[6].

همچنین «امّ رومان» (ظاهرا دختر عامر که مادر خود عایشه است) مى‏ گوید: خدیجه همسایه‏ اى داشت که سفارش او را به پیغمبر کرد و هر وقت براى پیامبر غذائى مى‏ آوردند مى‏ فرمود: از آن مقدارى براى دوست خدیجه ببرند و از خدیجه بسیار یاد مى‏ کرد.

عایشه گفت: چه قدر نام خدیجه را مى‏ برى گویا در روى زمین غیر از او زن دیگرى وجود ندارد.

پیامبر متغیر شد و فرمود:

«قومى عنّى الى ناحیة فقمت الى ناحیة من البیت»

.: از نزدیک من دور شو و کنار برو، عایشه مى‏ گوید به گوشه خانه رفتم.

«ام رومان» مى‏ گوید: من گفتم یا رسول اللَّه عایشه دختر جوانى است او را از پیش خود مران، پیامبر به طرف او برگشت و گفت:

«یا عایشة انّ خدیجة اتت بی اذ کفر قومک و رزقت منه الولد»

: اى عایشه خدیجه کسى بود که به من ایمان آورد وقتى که قوم تو همه کافر بودند و از او اولادى نصیب من شد (چون فاطمه زهرا).

عایشه نه تنها به خدیجه رشک مى ‏برد، بلکه به دختر او فاطمه و دامادش على (علیهما السلام) نیز رشک مى ‏برد.

حاکم در «مستدرک الصحیحین»[7] به سند خود از «جمیع بن عمیر» از عایشه و نسائى در خصایص به همین سند[8] و احمد بن حنبل در مسندش به سند خود از «نعمان بن بشیر» روایاتى آورده‏ اند که در آخرى آنها نعمان مى‏ گوید: ابو بکر اجازه خواست تا بر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم وارد شود، در همین بین صداى عایشه را شنید که با رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم دعوا مى‏ کند و مى ‏گوید: من خوب به دست آورده ‏ام که تو على را از پدر من و خودم دو برابر یا بیشتر دوست مى‏ دارى، پس ابو بکر همین که وارد شد به سوى عایشه حمله کرد و گفت: اى دختر فلان زن بى‏ سر و پا چه قدر به تو گفتم به روى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم نایست و صدایت را بلند مکن‏[9].

این روایت را نسائى هم در خصایص آورده با این اضافه که دست بلند کرد تا بر سر عایشه بزند که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مانع شد و ابو بکر با خشم بیرون رفت.

هیثمى هم این روایت را در مجمع خود آورده و به «بزاز» هم نسبت داده و رجال آن را صحیح دانسته است‏[10].

عایشه حتى به فاطمه (علیها السلام) دختر پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلّم نیز حسادت مى‏ ورزید و تحمل آن را نداشت که ببیند پیامبر دخترش را مى ‏بوسد و نوازش مى‏ کند، طبق روایت «ذخائر العقبى»[11] و روایت تاریخ بغداد[12] عایشه مى‏ گوید: قلت یا رسول اللَّه مالک اذا جاءت فاطمه قبّلتها ..؟

اعتراض کردم، چرا این قدر فاطمه را مى ‏بوسى؟!

در پاسخ فرمود:

«نعم یا عایشة انّى لمّا اسرى بى الى السّماء ادخلنى جبرئیل الجنّة فناولنى منها تفّاحة فاکلتها فصارت نطفة فی صلبى فلمّا نزلت واقعت خدیجة ففاطمة من تلک النّطفة و هى حوراء انسیّة، کلّما اشتقت الى الجنّة قبلتها»

[13].

آرى اى عایشه، وقتى مرا به آسمان بردند، جبرئیل مرا وارد بهشت کرد و سیبى از آنجا به من داد و من آن را خوردم آن میوه نطفه فاطمه شد و چون برگشتم با خدیجه همبستر شدم فاطمه از همین نطفه است پس فاطمه حورائى است در قالب بشر و من هر وقت مشتاق بوى بهشت مى‏ شوم آن بوى را از فاطمه استشمام مى‏ کنم و لذا او را مى‏ بوسم.

خلاصه همه مسلمانان اجماع دارند بر این که خدیجه اهل بهشت است و شک کردن در بشارت پیامبر صلی الله علیه و آله به این که خدیجه اهل بهشت است، کفر مى ‏باشد ولى مسلمانان در باره عایشه به شدت اختلاف کرده تا آنجا که جمع کثیرى از آنان او را تکفیر کرده ‏اند.

به خاطر این که در مقابل امیر المؤمنین على (علیه السلام) خلیفه مسلمین خروج کرد و با مسلمانان جنگ نمود و باعث کشته شدن 16 هزار نفر از اصحاب پیامبر و سایر مؤمنان گردید، آیا جایز است شخص عاقلى که این اخبار را خوانده باشد در سقوط درجه عایشه از درجه خدیجه شک کند؟! بلکه خواهد دید نه تنها عایشه با خدیجه قابل مقایسه نیست، بلکه از نظر تقوا و دیانت و فضائل انسانى از دیگر زنان پیامبر نیز در درجه پائین‏ ترى قرار دارد.

اصولا عایشه زن ناآرام و جنجالى و فتنه انگیزى بود و روى فطرت و اخلاق ذاتى خود پیامبر را اذیت و آزار مى‏ کرد و موجبات ناراحتى او را در حال حیاتش فراهم مى‏ نمود بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله نیز براى اسلام و مسلمین مشکلات فراوانى به وجود آورد و جدا که خانه او مرکز توطئه بوده چنان که حمیدى از «نافع» و از «ابن عمر» روایت کرده که گفت:

«قام النّبىّ صلى اللَّه علیه و آله و سلّم خطیبا فاشار نحو مسکن عایشة و قال: هاهنا الفتنة (ثلاثا) من حیث یطلع قرن الشّیطان»

[14].

پیامبر به خطبه ایستاد و اشاره کرد به محل سکونت عائشه و فرمود: فتنه اینجاست (سه مرتبه) براى این که شاخ شیطان طلوع مى‏ کند.

و در حدیث دیگر از ابن عمر نقل شده است که گفت:

«خرج رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلّم من بیت عایشة فقال: رأس الکفر من هاهنا من حیث یطلع قرن الشّیطان»

[15].

پیامبر از منزل عایشه بیرون آمد و فرمود: رأس الکفر اینجاست به جهت این که سر شیطان (از آنجا) طلوع مى‏ کند.

عجیب است که اهل تسنن از همسران پیامبر تنها به عایشه اهمیت مى‏ دهند و مقام او را تا حد عصمت بالا مى‏ برند و اگر کسى از عایشه انتقاد کند، دنیا را بر سرش خراب مى‏ کنند به زنان دیگر پیامبر از جمله ام سلمه که بعد از خدیجه با فضیلت‏ ترین زن پیامبر مى‏ باشد، اهمیت نمى‏ دهند و این نیست مگر این که عایشه به خاندان رسالت عداوت و دشمنى داشت و به همین خاطر او را گرامى مى‏ دارند و خطاها و گناهانش را نادیده مى‏ گیرند ولى ام سلمه به خاندان رسالت شدیدا علاقمند بود به همین جهت مورد بى‏ مهرى مخالفان اهل بیت مى ‏باشد.

مرحوم سید بن طاوس مى‏ گوید: چه قدر مرا به تعجب انداخت حدیثى که بر آن واقف شدم و آن این که زنى از اهل کوفه بر عایشه وارد شد و گفت: اى ام المؤمنین چه مى‏ گوئى در باره زنى که فرزند مؤمن خود را عمدا کشته باشد؟

عایشه گفت: آن زن با کشتن فرزند خود کافر مى‏ شود زیرا که خداى تعالى مى ‏فرماید: وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً[16].

(هر کس مؤمنى را به عمد بکشد، جزاى او آتش جهنم است که در آن جاوید خواهد بود، خدا بر او خشم کند و بر او لعن نماید، براى او عذابى شدید، مهیا سازد).

سپس آن زن کوفى گفت: پس چه مى‏ گوئى در باره مادرى که 16 هزار نفر از فرزندان خود را بکشد در حالى که همه آنها مؤمن باشند؟

، عایشه فهمید که منظور آن زن، خود اوست که در جنگ جمل باعث کشته شدن 16 هزار نفر از اخیار و صالحان شده است. (ولى حرف حق همیشه تلخ است عایشه از این سخن ناراحت شد و ..) گفت: این دشمن خدا را از من دور سازید[17].[18]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم


نام کتاب: الطرائف / ترجمه داود إلهامى‏ ؛ ص441 با کمی تلخیص

نویسنده: ابن طاووس، على بن موسى‏

مترجم: الهامى، داوود



[1] ( 1) بحار الانوار: 43/ 28، حدیث 32.

[2] قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله، جلوه ‏هاى اعجاز معصومین علیهم السلام - ایران ؛ قم، چاپ: دوم، 1378 ش.

[3] ( 2) متقى هندى، ج 12، ص 34405.

[4] ( 1) مسلم، صحیح، ج 2، ص 370.

[5] ( 1) مسلم، صحیح، ج 2، ص 371- 370.

[6] ( 1) مسلم، صحیح، ج 2، ص 371- چاپ دو جلدى، با کمى تفاوت- بخارى صحیح، ج 4، ص 231.

[7] ( 2) حاکم، مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 154.

[8] ( 3) نسائى، خصایص، ص 28.

[9] ( 1) احمد بن حنبل، مسند، ج 4، ص 257.

[10] ( 2) هیثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 126.

[11] ( 3) محب طبرى، ذخائر العقبى، ص 44.

[12] ( 4) خطیب، تاریخ بغداد، ج 5، ص 87.

[13] ( 5) خطیب، تاریخ بغداد، ج 5، ص 87.

[14] ( 1) با کمى تفاوت، صحیح مسلم، ج 2، ص 559.

[15] ( 2) مسلم، صحیح، ج 2، ص 560.

[16] ( 1) سوره نساء، آیه 93.

[17] ( 1) طرائف، ص 293.

[18] ابن طاووس، على بن موسى، الطرائف / ترجمه داود إلهامى - ایران ؛ قم، چاپ: دوم، 1374 ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٦ | ۸:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

اصبغ بن نباته گوید: یک روز امیر المؤمنین علیه السلام دست حسن علیه السلام را گرفته بود و ما را بیرون برد و فرمود: یک روز رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست مرا در دست گرفت همچنین و فرمود بهترین خلق بعد از من و سید آنان برادرم همین است، او امام هر مسلمان و مولاى هر مؤمن است بعد از وفاتم، هلا من هم می گویم بعد از من بهترین خلق و سید آنها این پسر منست او امام هر مؤمن و مولاى هر مؤمنست بعد از وفاتم و او بعد از من مظلوم باشد چنانچه به من بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله ستم شد و بهترین خلق و سید آنها بعد از حسن پسرم برادر او حسین  علیه السلام است که بعد از برادرش مظلوم است و در زمین کربلاء مقتول است آگاه باشید که او و کسانى که با او شهید شوند روز قیامت سادات شهداء باشند و بعد از حسین نُه کس از پشت او خلفاى خدایند در زمینش و حجج اویند بر بندگانش و امناى اویند بر وحیش و امامان مسلمانانند و پیشواى مؤمنان و سادات متقیان و نهمشان همان قائمى است که خدا زمین را به وسیله او نورانى کند پس از آنکه تاریک بوده و پر از عدل کند پس از آنکه جور کشیده و پر از دانش کند بعد از جهل و نادانى.

 به حق آنکه برادرم محمد صلی الله علیه و آله را به نبوت فرستاد و مرا مخصوص به امامت ساخت هر آینه به همین مضمون از آسمان وحى نازل شده به زبان روح الامین جبرئیل به تحقیق سؤال شد از رسول خدا صلی الله علیه و آله از امامان بعد از او و من هم خدمت او بودم به سئوال ‏کننده فرمود: قسم به آسمان ذات البروج که عددشان به عدد بروج است سوگند به پروردگار شب ها و روزها و ماه ها که عددشان عدد ماه ها است.

 سائل عرض کرد: یا رسول اللَّه کیانند؟

 رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دستش را بر سر من گذاشت و فرمود اولشان اینست و آخرشان مهدى علیه السلام است هر کس دوستشان دارد مرا دوست داشته و هر کس دشمنشان دارد مرا دشمن داشته، هر کس آنها را بخواهد مرا خواسته و هر کس‏ بدانها کینه ورزد با من کینه ورزیده، هر که آنها را منکر شود مرا منکر شده و هر که آنها را بشناسد مرا شناخته خدا دینش را به آنها حفظ کند و به وسیله آنها بلادش را آباد کند و براى آنها به بندگانش روزى دهد و براى آنها باران در آسمان بارد و براى آنها برکات از زمین خارج شود آنان بر گزیدگان من و خلفاى من و ائمه مسلمانان و مولاى مؤمنانند .. [2]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم


نام کتاب: کمال الدین / ترجمه کمره‏ اى‏ ج‏1 ؛ ص373

نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏

مترجم: کمره  اى، محمد باقر



[1] ابن بابویه، محمد بن على، کمال الدین / ترجمه کمره‏ اى - تهران، چاپ: اول، 1377ش.

[2] ابن بابویه، محمد بن على، کمال الدین / ترجمه کمره ‏اى - تهران، چاپ: اول، 1377ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٦ | ۸:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

از شخصى به نام معاویة بن وهب حکایت شده که گفت در سفر حج بودیم و با ما پیرمردى بود که اهل عبادت بود ولى اهل ولایت على (علیه السلام ) نبود و اهل مسئله نیز نبود نمازش را با این که در سفر بود تمام مى خواند. در این حال مریض شد (مثل اینکه مشرف به مرگ تشخیص داده شد) من به پسر برادرش گفتم : چه خوب بود تذکر مى دادى به او این امر را شاید خداوند تبارک و تعالى او را نجات دهد.

(چون ایمان با محبت آن دو نفر (عمر و ابوبکر) کامل نیست ) همه رفقا گفتند: واگذارید پیرمرد را به حال خود.
پس پسر برادرش گفت : اى عمو به درستى که مردم مرتد شدند بعد از رسول الله (صلی الله علیه و آله ) مگر چند نفرى قلیل و خلیفه بعد از آن حضرت على بن ابیطالب (علیه السلام ) است که اطاعت او را واجب است مانند اطاعت پیغمبر(صلی الله علیه و آله ).
پیرمرد نفسى کشید و ناله کرد و گفت : بر همان عقیده هستم و جان تسلیم کرد.

چون به خدمت حضرت صادق (علیه السلام ) رسیدیم جریان پیرمرد را به عرض ‍ رساندیم آن حضرت فرمود: اهل بهشت است .

 بعضى از رفقا گفتند: آن پیرمرد چیزى از امر ولایت نمى دانست مگر ساعت آخر.

 حضرت فرمود: از او چه مى خواهید به خدا قسم او داخل بهشت شد.(276)

**************

حاج شیخ عباس قمى مى گوید: در روایات اسلامى از عبدالله بن عباس نقل گردیده که وقتى سلمان فارسى را در خواب با لباس هاى گران بها و تاجى از یاقوت بر سر دید، از وى سؤ ال کرد: اى سلمان در بهشت پس از ایمان به خدا و رسولش چه عملى بر دیگر اعمال برترى افزونترى دارد؟

 جواب داد: چیزى برتر از حب على (علیه السلام ) و پیروى از آن حضرت نیست .(277)

**************

در کتاب (شرح دیوان میبدى ) به نقل از (شیخ نجم الدین دایه ) آمده که وى گفته است : در حالت بین خواب و بیدارى بودم که در آن حال رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) را مشاهده کردم که حضرت على (علیه السلام ) در کنارش بود و من در همان حال دست مبارک على (علیه السلام ) را گرفته مصافحه کردم و به فکرم رسید که در روایتى از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) شنیده ام که فرموده است : (من صافح علیا دخل الجنة ) یعنى هر کسى با على (علیه السلام ) مصافحه نماید، به بهشت داخل مى گردد.

پس صحت این حدیث را از امیر مؤ منان (علیه السلام ) پرسیدم ، ایشان پاسخ دادند:
(نعم صدق رسول الله (صلی الله علیه و آله ) من صافحنى دخل الجنة ) یعنى ، آرى به درستى و راستى رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) فرموده اند: هر کسى با من مصافحه کند، جایش در بهشت است .(278)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

منبع: 320 داستان از معجزات و کرامات 

امام على علیه السلام

تالیف : عباس عزیزى


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩٦ | ۳:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

1- مبارک غلام علىّ بن موسى الرّضا علیهما السّلام از آن حضرت روایت نموده که فرمود: ایمان مؤمن به درجه کمال نرسد مگر آنکه در وى سه منش پدیدار شود:

و آن شیوه و طریقه ‏اى از خداوندش، و راه و رسمى از پیغمبرش، و روشى از ولىّ و رهبرش مى ‏باشد؛

امّا راه و رسم پروردگارش رازپوشى است که خداوند عزّ و جلّ فرموده: عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ‏ (او داناى پوشیده و غیب است و أحدى را بر آن آگاه نگرداند، مگر آن کسى را که پسندیده و برگزیده باشد از پیغمبران- جنّ 72: 26 و 27)

اما شیوه پیامبرش با مردم به نرمى و ملاطفت رفتار کردن است. چون پروردگار پیامبرش را به مدارا با مردم دستور داده و به او فرموده: خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ‏ (فرا گیر صفت بخشودگى را و دستور ده مردم را به نیکوئى و از نادانان روى گردان-اعراف 7: 199)

و امّا روشى که از امام خود باید آموخت، شکیبائى نمودن در سختى و زیان است، خداوند مى‏ فرماید: وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ‏ (و بردباران در سختى‏ هاى سهمگین و در تنگدستى و رنجورى و هنگام گیر و داد نبرد، آنان کسانى هستند که راست گفتند و ایشان همان پرهیزکاران مى ‏باشند- بقره 2: 177).[1]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: معانی الأخبار / ترجمه محمدى‏ ؛ ج‏1 ؛ ص405

نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏

مترجم: محمدى شاهرودى، عبد العلى‏



[1] ابن بابویه، محمد بن على، معانی الأخبار / ترجمه محمدى - تهران، چاپ: دوم، 1377ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٦ | ٧:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()

1- امام ششم علیه السلام فرمود: هر کس منکر یکى از امامان زنده گردد منکر فوت ‏شدگان آنها باشد.

2- ابن مسکان از امام ششم علیه السلام همین مضمون را روایت کرده است.

 3- ابان بن تغلب گوید به امام ششم علیه السلام عرض کردم: کسى که امامان را بشناسد و امام زمان خود را نشناسد مؤمن باشد؟

فرمود: نه.

 گفتم: مسلمان باشد؟

 فرمود: آرى مصنف کتاب گوید اسلام همان اقرار به شهادتین است و همان است که خون و مال بدان محفوظ گردد و ثواب آخرت بر ایمان است.

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر که گواهى دهد به لا اله الا اللَّه‏ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‏ مال و خون خود را محفوظ کرده است مگر طبق حق متعلق بدانها و حساب او با خداى عز و جل است.

 4- امام ششم علیه السلام فرمود: هر کس اعتراف کند به پدرانم و فرزندانم و منکر مهدى از فرزندانم باشد چون کسى است که به همه پیغمبران اعتراف کند و منکر محمد (صلی الله علیه و آله) باشد.

ابن ابى یعفور راوى حدیث گوید عرض کردم: یا سیدى مهدى از فرزندانت کیست؟

 فرمود پنجمین فرزند هفتمین امام که خودش از مردم نهان باشد و نام بردنش براى آنان روا نباشد.

5- صفوان بن مهران همین مضمون را از امام ششم علیه السلام روایت کرده است‏.

6- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: قائم از فرزندانم نامش نام من است و کنیه ‏اش کنیه من است و شمائلش شمائل من است و روشش روش من است مردم را بر ملت و شریعت من وادارد به کتاب پروردگارم عز و جل دعوت کند هر کس او را اطاعت کند مرا اطاعت کرده است و هر کس او را گناه ورزد مرا گناه ورزیده و هر کس او را در حال غیبتش منکر باشد مرا منکر است و هر کس او را تکذیب کند مرا تکذیب کرده است، هر کس او را تصدیق کند مرا تصدیق کرده است از کسانى که مرا در باره او تکذیب کنند به خدا شکایت برم و از آنان که منکر گفتار منند در باره او و گمراه‏ کنندگان امتم باشند از طریقه او و زود است بدانند کسانى که ستمکارند به چه سرانجامى برمی گردند.

 7- امام ششم علیه السلام در دنبال حدیث طویلى فرماید: چگونه رهبرى شود کسى که بینائى ندارد، چگونه بینا شود کسى که نترسد؛ گفته رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را پیروى کنید و بدان چه از طرف خداى عز و جل آورده اعتراف کنید و آثار هدایت را پیروى کنید زیرا آن ‏ها نشانه ‏هاى امانت و تقوایند و بدانید که اگر کسى منکر عیسى بن مریم شود و به رسولان دیگر اقرار کند مؤمن نباشد، راه را در پرتو چراغگاه بجوئید و از پشت پرده ‏ها آثار حق را بخواهید تا دستور پروردگار خود را کامل کنید و ایمان به پروردگار خود خدا داشته باشید.

8- رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس منکر قائم از فرزندان من شود مرا منکر شده است.

 9- امام ششم علیه السلام فرمود: امام نشانه ای ست میان خداى عز و جل و خلقش هر کس او را بشناسد مؤمن است و هر که انکار او کند کافر است.

 12- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس قائم از فرزندانم را در زمان غیبتش منکر باشد به مردن جاهلیت مرده است.

13- رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: اى على تو و امامان از فرزندانت پس از من حجت هاى خداى عز و جل باشید بر خلقش و اعلام او باشید در آفریدگانش هر که یکى از شما را منکر شود به تحقیق مرا منکر شده، هر که یکى از شما را مخالفت کند به تحقیق مرا مخالفت کرده، هر که به یکى از شما جفا کند به من جفا کرده هر که به شما پیوندد به من پیوسته، هر که شما را اطاعت کند مرا اطاعت کرده، هر که شما را دوست دارد مرا دوست داشته، هر که با شما دشمنى کند با من دشمنى کرده زیرا شما از من باشید و از گل من سرشته شدید و من از شمایم .

14- امام هفتم ابى الحسن (علیه السلام) فرمود: هر که در چهار چیز شک کند به همه آنچه خداى تبارک و تعالى نازل کرده کافر باشد یکى از آنها معرفت امام است در هر زمانى به شخصیت و صفت او.

 15- سلیم بن قیس هلالى شنیده است از سلمان و ابى ذر و مقداد رحمة اللَّه علیهم حدیثى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که فرمود: هر که بمیرد و معتقد امامى نباشد به مردن جاهلیت مرده است و سپس این حدیث را به جابر و ابن عباس عرضه کرده است آنها گفتند راست گفتند و نیکى کرده ‏اند ما گواه آنیم و از رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را شنیدیم و اینکه سلمان عرض کرد: یا رسول اللَّه شما فرمودید هر کس بمیرد و امامى معتقد نباشد به مردن جاهلیت مرده است این امام کیست یا رسول اللَّه؟

 فرمود: از اوصیاى من است اى‏ سلمان، هر کس از امتم بمیرد و امام خود را نشناسد به مردن جاهلیت مرده است اگر به او نادان باشد و با او دشمنى ورزد مشرک باشد و اگر به او نادان باشد دشمن او نباشد و با دشمنش دوستى نکند نادان است و مشرک نیست‏[1].

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: کمال الدین / ترجمه کمره ‏اى‏ ج‏2 ؛ ص81

نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على‏

مترجم: کمره اى، محمد باقر



[1] ابن بابویه، محمد بن على، کمال الدین / ترجمه کمره ‏اى - تهران، چاپ: اول، 1377ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین


تاريخ : چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٦ | ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By Slide Skin:.