عاشقان حضرت مهدی (عج)

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

عاشقان حضرت مهدی (عج) به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

بلعم باعورا مردی زاهد و پارسا بود که مدتی طولانی خدا را عبادت می کرد و در اثر عبادت به مقامی رسید که به خاطر صفای باطن خود بسیاری از حقایق و معارف را مشاهده می کرد و دعای او مستجاب می شد. حیات او همزمان با ظهور حضرت موسی علیه السلام بود.

وقتی حضرت موسی ظهور کرد , فراعنه به وحشت افتادند که مبادا ظهور آن پیامبر حکومت آنان را متزلزل سازد . از این رو به خدمت بلعم باعورا رسیدند تا برای مصونیت آنها از موسی علیه السلام دعا کند.

بلعم گفت: وجود پیامبران لطف است و قدم آنها مبارک می باشد و من هرگز چنین دعایی نخواهم کرد . وقتی از دعا کردن او مایوس شدند به فکر چاره افتادند . مقدار زیادی پول و جواهر نزد همسر او بردند و گفتند از شوهرت بخواه تا دعا کند موسی مزاحم حکومتشان نشود.

زن قبول کرد و از بلعم خواست برای آنها دعا کند اما او گفت: دعا علیه پیامبران ناپسند است. هرچه زن اصرار کرد بلعم نپذیرفت . تا آنکه همسرش که از زیبایی فراوانی برخوردار بود او را بین دو کار مخیّر کرد؛ یا دعا کند و یا او را طلاق دهد. بلعم که نمی خواست همسر بسیار زیبای خود را از دست بدهد, پذیرفت که علیه موسی(ع) دعا کند و با این دعا بود که موقعیت معنوی خود را از دست داد.

قرآن کریم می فرماید: ای محمد! بگو قصه ی کسی(بلعم باعورا) را که ما نشانه های خود را به او دادیم و از آنها سرپیچی کرد . پس شیطان او را تعقیب کرد و از گمراهان گردید. اگر ما می خواستیم با آن آیات و نشانه ها او را بزرگی و رفعت می بخشیدیم . اما او به زمین(شهوت) گرایید و از هوای نفس تبعیت کرد. پس مثال او مثال سگی است که اگر او را دنبال کنی یا به حال خود واگذاری, عوعو می کند.

منبع: داستان هایی از قهر خدا ص 73

مولف: مهدی صاحب هنر


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۱ | ۱:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By Slide Skin:.