وقتی امام جواد(علیه السلام) وارد بغداد شد, معتصم, خلیفه ی عباسی با «ام الفضل» همسر آن حضرت دیدار کرد و او را واداشت که حضرت را مسموم کند.

ام الفضل به وسیله ی انگور آن بزرگوار را مسموم نمود و چون اثر زهر در بدن مبارکش ظاهر شد , او از کرده ی خودش پشیمان گشت و چون نمی توانست کاری بکند لذا گریه و زاری می کرد.

امام جواد(ع) به او فرمود: اکنون که مرا کشتی گریه می کنی؟ خداوند تو را به فقر و بلایی علاج ناپذیر مبتلا کند.

وقتی امام جواد(ع) از دنیا رفت, معتصم, ام الفضل را به حرمسرای خویش برد. در همان روزها بود که غده ای در رحم او پیدا شد و هرچه پزشکان مداوا کردند مفید واقع نشد. ناچار از حرمسرای معتصم بیرون آمد و هرچه ثروت داشت صرف معالجه ی آن مرض کرد و چنان پریشان شد که از مردم گدایی می کرد تا به هلاکت رسید.

گفته اند: شبی از شب ها که به عنوان گدایی در کوچه های بغداد می گشت, سگ های بغداد او را پاره کردند و به جهنم فرستادند.

منبع: داستانهایی از قهر خدا

بحارالانوار ج 50 ص 17


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.