عاشقان حضرت مهدی (عج)

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

عاشقان حضرت مهدی (عج) به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

مردی از طایفه ی براجعه دچار مرضی در پاهایش شد که هر دو پایش بی حرکت گردید و سه سال به همین وضع بود و معالجه ها و درمان ها بی اثر ماند. او در مجالس سوگواری شرکت می کرد و همواره به آل محمد(ص) توسل می جست, و آنها را در درگاه الهی شفیع قرار می داد تا بهبود یابد.

شیخ خزعل از علمای خوزستان حسینیه ای داشت دهه ی اول محرم در آنجا سوگواری مهم و عظیم برپا می کرد . در آن شهر رسم بود که وقتی سخنران یا مداح به ذکر مصایب می پرداخت ، حاضران به پا می خواستند و با لهجه های گوناگون به سر و سینه می زدند.

متعارف بود که در روز هفتم مصیبت حضرت ابوالفضل علیه السلام ذکر می شد، وقتی که سخنران به ذکر مصیبت پرداخت، حاضران برخاستند و به سر و سینه می زدند و عزاداری می کردند. شخص نامبرده(مخیلف) برای اینکه دردمند بود زیر منبر می نشست . در همین وقت ناگهان دیدند او برخاست و به میان سینه زن ها آمد و با اینکه سه سال بود نمی توانست پایش را حرکت بدهد او بر سر و سینه می زد و چنین نوحه می خواند: منم مخیلف که عباس(ع) مرا بر سر پا داشت.

وقتی که مردم خرمشهر این کرامت را از حضرت عباس علیه السلام دیدند ، شور و غوغایی در آن مجلس به پا شد به طرف مخیلف هجوم آوردند و لباس هایش را برای تبرک پاره پاره کردند . آن روز مجلس ادامه یافت و یک سره تا 9 شب ادامه پیدا کرد. علامه شیخ حسن می گوید: بعدا از مخیلف سوال شد چه دیدی؟ چگونه شفا یافتی؟

در پاسخ گفت: در آن هنگام که مردم به عزاداری مصیبت حضرت عباس علیه السلام پرداختند، من که در زیر منبر بودم خواب مرا فراگرفت . ناگاه دیدم مردی خوش سیما و بلند قامت سوار بر اسب سفید و درشت اندام نزد من آمد و فرمود: چرا برای عباس بر سر و سینه نمی زنی؟ گفتم: علیل هستم نمی توانم برخیزم. باز تکرار کرد: که برخیز گفتم : نمی توانم. فرمود: برخیز . گفتم: دستت را به من بده مرا بلند کن. فرمود: من دست ندارم گفتم: چه کنم؟ فرمود: رکاب اسب را با دست بگیر و برخیز . چنین کردم و برخاستم . اسب جهش کرد و مرا از زیر منبر خارج نمود و غایب شد. ناگهان دیدم سلامتی خود را بازیافته ام و می توانم برخیزم و راه بروم به میان جمعیت رفتم و به سینه زنی پرداختم.

منبع: پرچمدار نینوا ص 232 تا234

مولف: محمد محمدی اشتهاردی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات


تاريخ : سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩۱ | ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By Slide Skin:.