قدمی در کشف ماجرا:سوال اول استاد این بود که بگویند روز قبل از حادثه از اول حادثه تا وقت مضروب شدن چه می کردند؟ آنها همه را نقل کردند. و او می نوشت. سوال دوم این بود: چگونه آن حادثه برای آنها اتفاق افتاد و چند نفر در کار شرکت داشتند؟ باز هم جواب دادند و او نوشت. سوال سوم : بعد از حادثه چه تغییر حالی پیدا کرده اند؟ هرکدام حالات خود را نقل کردند و او هم تمام آنها را نوشت. و گفت باید سه روز راجع به این مطالب فکر کند سپس نتیجه را اطلاع خواهد داد.

من که عجله داشتم و نمی خواستم موضوع اینقدر طول بکشد به استاد گفتم: به این ترتیب آنها فرار می کنند و ممکن است موفق به دستگیری آنها نشویم. استاد گفت: همین حالا هم موفق به دستگیری آنها نمی شوید و اگر بیشتر در تعقیب آنها بکوشی تو هم دچار حادثه ای خواهی شد که جبران ناپذیر است. ولی من خنده ی تمسخر آمیزی کردم و گفتم: من که تا آخرین قطره ی خون، پای تحقیق این موضوع ایستاده ام و خودم آن سه جوان را دیدم که فرار کردند و لذا احتمال نمی دهم که آنها اجنه یا چیز دیگری از این قبیل باشند.

خلاصه آن سه روز کذایی هم گذشت استاد دانشگاه به من مراجعه کرد و گفت: حاضر است در جلسه ای با حضور شوهر آن زنان و در صورتی که خود آن زنها در آنجا حاضر نباشند نتیجه ی مطالعاتش را بازگو کند. من موافقت کردم و به بهانه ی مشغله جلسه را برای چند روز دیگر پذیرفتم. ولی استاد گفت که دیر می شود و اگر شما اقدام نمی کنید خودم آنها را جمع می کنم و مطلب را به آنها می گویم. ( من چون حرفهای او را خرافه می پنداشتم  بهانه ی مشغله را آوردم چون دوست نداشتم در آن جلسه باشم) او وقتی از من جدا شد آهی کشید و گفت: جوان تو حیفی، خودت را به خاطر نادانی و سرسختی بیچاره می کنی. من اهمیتی ندادم. او ظاهراً همان روز در منزل خودش جلسه ای تشکیل می دهد و نتایج به دست آمده را بازگو می کند( دقیقاً مثل سریال پوآرو.)

علل تعرض اجنه به آن زنان:طبق آنچه که یکی از شوهران آن زنان می گفت؛ استاد چند موضوع از حالات زنان را قبل از حادثه و چند موضوع را در وقت حادثه و چند موضوع را بعد از حادثه مشترک می دانست. اما موضوع مشترکی که برای آنها قبل از حادثه اتفاق افتاده بود بدین قرار بود:

1)    همه ی آنها روز قبل از حادثه برای تفریح یا سرگرمی ، وسایل سرور و شادی خارج از حد متعارف در منزل ترتیب داده بودند و از صبح تا شب به طور مستمر می خندیدند.

2)    آنها آن روز نماز و اعمال عبادی خود را انجام نداده بودند و حتی هیچ کدام یادشان نبود که حتی یک مرتبه بسم الله الرحمن الرحیم گفته باشند

3)    صبح آن روز عمل زناشویی انجام داده بودند و تا شب حادثه غسل نکرده بودند

4)    غذای خوشمزه ای تهیه کرده بودند و زیاد خورده و معده ی آنها کاملاً سنگین شده بود

5)    فقیری به خانه ی آنها مراجعه کرده بود که بعضی ادعا کرده بودند  از اشراف «سادات» هستند و آن زنان با آن که امکانات داشتند، جواب مثبتی به آنها نداده بودند و بلکه جسارت هم کرده بودند.

6)    آب جوش روی زمین ریخته و بسم الله نگفته بودند

او معتقد بود همه یا بعضی از این مسایل دست به دست هم داده بود تا این حادثه را برای آنها به وجود آورد یا در جریانی که اتفاق افتاده موثر بوده و حتماً این کار مربوط به اجنه است.

موضوعات مشترک زمان حادثه را نمی نویسم ولی موضوعات مشترکی که بعد از زمان حادثه بین آنها مشترک بود عبارت بود از:

1)    به همه ی آنها یک حالت ضعف عجیبی دست داده بود که گمان می کردند مربوط به خونریزی از سرشان است اما به طور طبیعی نباید پس از 10 روز که از حادثه گذشته، برای زن های جوانی که می توانند زودتر از این جبران کنند ادامه داشته باشد

2)    آنها در این 10 روز در یک حزن عجیبی بوده که در این 10 روز حتی یک تبسم هم نکرده بودند

3)    در حال خواب فریاد می زدند و گاهی بی جهت از خواب می پریدند

4)    حالت وحشت و ترس عجیبی به آنها دست داده بود که با هر صدایی از جا می پریدند

5)    رنگ آنها بیشتر از آنچه انتظار می رفت زرد شده بود و روز به روز بدتر می شد

لذا شوهر های آنها خیلی اصرار داشتند که اگر ممکن است این موضوع پی گیری شود تا زنانشان از این حالت بیرون بیایند . اما من با سرسختی عجیبی اینها را تصادفی تصور می کردم و می گفتم اینها خرافات است لذا تصمیم گرفتم از پا ننشینم تا آن سه جوان را پیدا کنم و حتی به شهربانی رفته و سر و صدا به راه انداختم ...

و اما علت حادثه..... امشب می نویسم ( یه خرده هیجانش بره بالا)

منبع: داستان های شگفت درباره جن

مولف: ابراهیم عباسی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱ | ۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.