حضرت فاطمه ی زهرا(سلام الله علیها) به یک واعظ نهاوندی (در عالم خواب) فرمود: آیا روضه ی حسین مرا می خوانی؟ واعظ عرض کرد: بلی خیلی می خوانم. حضرت زهرا(س) فرمود: یک توقع از تو دارم. آن واعظ عرض کرد: چیست خانم؟

خانم فاطمه زهرا(س) فرمود: روضه ی وداع حسین مرا خیلی بخوان. روضه ی وداع خیلی جانسوز است. سخت ترین حالات ابی عبدالله همین حالت است که آمد در خیمه صدا زد: زینبم خداحافظ، ام کلثوم خداحافظ، سکینه ام خداحافظ و...همه بیایید دورم را بگیرید که آخرین دیدار من با شماست . دیگر شما را نمی بینم و شما مرا نمی بینید.

زن و بچه ها دور عزیز فاطمه را گرفتند یکی می گه: بابا! ما رو به کی می سپاری؟ فرمود: همه تان را به عمه زینب و زینب را به خدا می سپارم.

سفارش بچه ها را به خواهر کرد سوار اسب شد دید ذوالجناح حرکت نمی کند ، دید سکینه جلوی اسب را گرفته نمی گذارد حرکت کند. فرمود: دخترم چرا نمی گذاری؟ سکینه عرض کرد: بابا! از اسب پیاده شو تا بگویم . حضرت از اسب پیاده شد. دختر را بغل کرد. سکینه عرض کرد: بابا! می دانم دیگر برنمی گردی. بابا! مرا نوازش کن. ما را به حرم جدّ مان برگردان بابا! ....

غریب کربلا فرمود: دخترم با این اشک هایت قلب مرا آتش نزن

حسین غریب حسین عطشان حسین مظلوم حسین بی سر حسین بی کفن حسین بی یار و یاور ......

منبع: کرامات حسینیه و عباسیه ص 101

مولف: موسی رمضانی پور


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱ | ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.