این قضیه را که برای یکی از خانم های متدینه ی شهر شوش دانیال (ع) در سال 1379 اتفاق افتاده است بعد از یکی دو روز از ماجرا از همسر ایشان ، شنیده  شده است.

ایشان می گوید:

اواخر ماه مبارک رمضان شبی که در خواب بودم ، در عالم رویا دیدم در میان حیاط منزل در حال گذر هستم که یک چیزی توجه مرا به خودش جلب کرد در حالی که اطرافیان توجهی به آن نداشتند و من به طرف آن کشیده شدم.

آن بسته را برداشتم و باز کردم. در میان آن نامه ای یافتم که با دستخطی زیبا نوشته شده بود و آن نوشته با خط مشکی بود. آن را خواندم و بعد از خواندن حال عجیبی به من دست داد و کاملا منقلب شدم و در حالی که گریه و زاری می کردم ، آن را می بوسیدم و به دیگران نشان می دادم ، اما آنها هیچ گونه عکس العملی نشان نمی دادند و بی تفاوت بودند.

محتوای نامه این بود:

« چرا برای ظهور امامتان دعا نمی کنید؛ کسی که برای فرج محتاج دعای شما می باشد.»

و در زیر آن امضاء نموده و نام خودشان- یعنی امام مهدی عج- را نوشته بودند.

منبع: کیست مرا یاری کند؟ من مهدی صاحب الزمانم ص 60

مولف: محمد یوسفی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱ | ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.