عاشقان حضرت مهدی (عج)

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

عاشقان حضرت مهدی (عج) به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

حضرت موسی علیه السلام در جایی نشسته بود که ناگاه ابلیس که کلاهی رنگارنگ بر سر داشت نزد وی آمد. وقتی که نزدیک شد کلاه خود را از سر برداشت و مودبانه ایستاد.

موسی(ع) گفت: تو کیستی؟

ابلیس گفت: من ابلیس هستم.

موسی گفت: آیا تو ابلیس هستی؟ خدا تو را از ما و دیگران دور گرداند.

ابلیس گفت: من آمده ام به خاطر مقامی که در پیشگاه خدا داری بر تو سلام کنم.

موسی(ع) گفت: این کلاه چیست که بر سر داری؟

ابلیس گفت: با رنگ ها و زرق و برق های این کلاه ، دل انسان ها را می ربایم.

موسی(ع) گفت: به من از گناهی خبر بده که اگر انسان آن را انجام دهد، تو بر او چیره می شوی و هرجا که بخواهی او را می کِشی.

ابلیس گفت: سه گناه است که اگر انسان گرفتار آن بشود ، من بر او چیره می گردم:

1-هنگامی که او خودبین شود و از خودش خوشش بیاید

2-هنگامی که او عمل خود را بسیار بشمارد

3-هنگامی که گناهش در نظرش کوچک گردد.

(پناه می بریم به خدا از شر شیطان رانده شده)

منبع: داستان های موضوعی ص 77

مولف: کاظم سعید پور


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱ | ٤:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By Slide Skin:.