عالم ربّانی سید حسین یعقوبی حکایت واقعی زیر را تعریف کرده اند که:

برای دیدن یکی از دوستان به نام آقای مصطفوی به یکی از روستاهای قائن رفته بودم. بعد از ورود به خانه ی ایشان متوجه شدم که صاحب خانه خواب است. به خاطر من رفتند و او را بیدار کردند وقتی بیدار شد چشمانش قرمز شده ، اشک در آن حلقه زده بود ، گفت:

چرا مرا از خواب بیدار کردید؟ در عالم رویا ، مولایم حسین علیه السلام را با بدنی پر از زخم و جراحت می دیدم.وقتی چشمم به آن حضرت افتاد ، گریه ام گرفت و هرمقدار گریه می کردم ، زخم های بدن آن بزرگوار التیام پیدا می کرد ؛ از این رو گریه را ادامه دادم ؛ اما دو زخم همچنان به حال خود باقی بود و گریه ی من در بهبود آن تاثیر نمی کرد. در این هنگام به من گفته شد:« هر اندازه هم گریه کنی ، این دو زخم التیام پیدا نمی کند.»

عرض کردم: آقا جان! مگر این دو زخم چه خصوصیتی دارد؟

فرمودند:« یکی از زخم ها داغ برادرم عباس است و دیگری در اثر شهادت فرزندم علی اکبر است.»

منبع: پرهای صداقت ص 23

مولف: محمد لک علی آبادی 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢ | ۳:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.