سلام در این پست که مورد علاقه ی خودم هم هست این بار لحظات آخر عمر دو شخصیت برجسته و البته مثبت در تاریخ  را  روایت می کنیم . امیدوارم خوشتون بیاد.

1-آسیه مصری:

آسیه زن فرعون بنی اسرائیل بود زنی که با سینه ی چاک چاک و پیکر خون آلود و لب هائی به شکوفائی شکوفه های بهاری به دیدار خدا شتافته بود. او کسی بود که حضرت موسی (ع) را در دامن خود پرورد و آنگاه ، به جرم ایمان ، محکوم به مرگ شد و مورد شکنجه های سخت قرار گرفت.

او زمانی که در زیر فشارهای شکنجه ، چشم به فرشته ی مرگ دوخته بود ، آخرین جمله ای که بنا به روایت قرآن بر زبان راند ، این بود:

«ای پروردگار من! برای من در نزد خودت ، در بهشت خانه ای بنا کن و از فرعون و کرده هایش و نیز از قوم ظلم پیشه نجاتم بخش.»

در تفاسیر شیعه و سنّی آمده که خداوند ، او را با دعایش پذیرفت و آسیه با لبخندی معنا دار ، زمین فرعون را به مقصد ملکوت خداوندی ترک کرد.

2-عمر بن عبدالعزیز:

عمر پسر عبدالعزیز- که تاریخ از او به خوبی یاد می کند-  زمانی که مرگش نزدیک شد ، خواست فرزندانش را نزدش حاضر کنند.

زمانی که همه ی آنها حاضر شدند ، نگاه عمیقی به آنها انداخت و در حالی که چشمانش پر از اشک شده بود ، گفت:

« ای فرزندانم! من همواره خود را میان دو چیز مردّد می دیدم ، اینکه شما در این دنیا فقیر باشید یا پدرتان در آتش داخل شود؟ پس نگریستم  اینکه شما در دنیا فقیر باشید بهتر از آن است که پدرتان حتی یک روز وارد آتش شود. اکنون برخیزید ، و بروید که خدا حافظتان باشد و به شما روزی دهد.»

مسلمه گفته است:جالب است که عمر بن عبدالعزیز مُرد ، ولی هیچ یک از فرزندان او فقیر و محتاج نماندند.

منبع: شرح مرگ

مولف:کریم فیضی تبریزی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مرگ و برزخ و قیامت


تاريخ : جمعه ٢٦ مهر ۱۳٩٢ | ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.