سلام . می دونم شاید خیلی ها این متن رو خونده باشن ولی به نظرم در شب تاسوعا که متعلق به آقا حضرت ابالفضل علیه السلام است هیچ مطلبی به زیبایی زبان حال ایشان از کلام مبارک خود آقا نیست. برای همین این مطلب رو برای امشب انتخاب کردم انشالله فیض ببریم. یا ابالفضل العباس

مرحوم حاج سید محمدکاظم قزوینی از پدرشان مرحوم سید ابراهیم قزوینی نقل می کردند که: پدرم در صحن مطهر حضرت ابالفضل علیه السلام امام جماعت بودند و مرحوم آقا شیخ محمد علی خراسانی متوفی 1383 ق. که واعظی بی نظیر بود بعد از نماز ایشان به منبر می رفت. یک شب مرحوم واعظ خراسانی مصیبت حضرت ابالفضل علیه السلام را خوانده بود، و از اصابت تیر به چشم مقدس آن حضرت یاد کرده بود، مرحوم قزوینی که سخت متاثر شده بود و بسیار گریه کرده بود به ایشان گفته بود: چنین مصیبت های سخت که سند خیلی قوی ندارد چرا می خوانید؟

شب در عالم رویا به محضر مقدس حضرت ابالفضل علیه السلام مشرف شده بود ، آقا خطاب به ایشان فرموده بود:« سیّد ابراهیم آیا تو در کربلا بودی که بدانی روزعاشورا با من چه کردند؟!

پس از آنکه دو دستم از بدن جدا گردید دشمن مرا تیرباران کرد ، در این زمان تیری در چشم من رسید(او شاید فرموده بود:به چشم راست من) هرچه سر را تکان دادم که تیر بیرون بیاید، تیر بیرون نیامد و عمامه از سرم افتاد زانوها را بالا آوردم و خم شدم که به وسیله ی دو زانو تیر را از چشم بیرون بکشم ولی دشمن با عمود آهنین به سرم زد.»

 خدا لعنت کند قاتلان حضرت ابالفضل العباس علیه السلام را

منبع:کرامات حضرت عباس علیه السلام  ص 179

مولف: سید محمدحسین محمودی 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢ | ٦:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.