در نوشتارها و یادداشت های مردان و زنانی که در چند قدمی مرگ قرار گرفته اند، درباره ی این شبح ، موضع گیری ها و واکنش های عجیب و حیرت افزایی درباره ی «شبح مرگ» به چشم می خورد که آوردن بخشی از آنها در این قسمت خالی از فایده نخواهد بود:

1-«دیگر نمی دانم به چه باید اندیشید: می دانم که تیرباران می شوم، من دلیرم ، اما فکر نمی کردم زندگانیم اینچنین بی رحمانه پایان یابد!»

2-«و این آخرین آرزوی من است: هنگامی که صلح فرا رسید ، یک کودک یتیم را به جای من به فرزندی بگیرید، چرا که خدا از ما می خواهد نخست بازیچه ی سختگیری های او و سپس ملایمت های او باشیم.»

3-«مهلت کوتاهی که به من در فاصله ی بین اصطلاح [عفو] و [اجرای حکم مرگ] داده شد با شتابی وحشتناک می گذرد ...ناگزیرم که زندگی را بدرود  بگویم.»

4-«اصلا فکر نمی کنم مُردن اینچنین آسان باشد! در آخرین لحظه ی حیات، خود را شاد و آرام احساس می کنم و اگر قطره اشکی روی مژگانم می درخشد ، به این دلیل است که به اندوه بستگانم می اندیشم و این تراژدی زندگانی من است که می بایست در برابر خدا ظاهر شوم.»

5-وحشتناک است که آدم ، به عنوان میهمان مرگ که مهلتی برایش داده اند، مشغول رتق و فتق امور دنیایش باشد!»

6-من آرامم ، فوق العاده آرام.هیچ فکر نمی کردم بشود این چنین آرام به چهره ی مرگ نگاه کرد. این بی اعتنایی نیست ، به عکس هیچ دلم نمی خواهد بمیرم ، اما تکرار می کنم: من آرامم...»

7-«منتظر معجزه ای هستم که مرا به زندگی بازگرداند!»

8-والدین عزیزم!.. نمی خواهم فقط زنده باشم. بلکه می خواهم بر پیرامون خویش ، اثری نیز بگذارم و چون این ، تنها از راه مرگ من امکانپذیر است، با مرگ نیز طرح الفت ریخته ام.»

 خواندن این جملات  که در لحظات پایانی افراد مختلف گفته شده با چشمانی عبرت بین خیلی مفید خواهد بود.

منبع:شرح مرگ

مولف:کریم فیضی تبریزی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مرگ و برزخ و قیامت


تاريخ : یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٢ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.