روزی از روزگار گذر حضرت عیسی علیه السلام  به چوپانی افتاد که خود را اهل ادب و کمال معرفی کرد و گفت:

«ای پیامبر خدا! من از کل زندگی و تجربیات تلخ و شیرین عمر، 5 اصل اساسی استخراج کرده ام که در زندگی ام بدان عمل می کنم.تقاضامندم شما هم 5 نکته ی کلیدی دیگر بدان بیفزائید تا اطلاعاتم کامل شود.»

عیسی علیه السلام فرمود:«بفرما!»

چوپان یک یک برشمرد:

1.خداوند به من توانائی های زیادی داده است. من سعی می کنم تا آنجا که در توان دارم ، نیروهایم را در مسیر اطاعت خدا مصرف کنم.

2.تا زمانی که ارضای خواهش های نفسانی از طریق حلال امکان پذیر است-و همواره هم چنین است- دست به حرام دراز نمی کنم.

3.تا در عالَم ، راست یافت می شود به دروغ متوسل نمی شوم.

4.تا زمانی که در خودم عیب و نقصی هست ، به نقاط ضعف و کاستی دیگران نمی پردازم.

5.تا وقتی دهانم را باز می کنم تا به مدح و ستایش بپردازم ، کسی را کامل تر از خدا در خور این امر نمی یابم.

عیسی علیه السلام فرمود:«همین 5 نکته که بدان دست یافته ای، برای همیشه و همه جا کافی است.»

منبع: داستان های روح فزا ص 97

مولف:علی محمد تاکندی و رضا شیخ محمدی 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢ | ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.