عباس بن عبدالمطلب می گوید: روزی به صورت پیامبر اکرم(ص) نگاه می کردم.

حضرت فرمودند:«حاجتی داری؟»

عرض کردم:«آری یا رسول الله، وقتی که حلیمه خاتون در ایام طفولیت در حالی که 40 روز بیشتر نداشتید شما را شیر می داد، دیدم که با ماه حرف می زدید و ماه هم پاسخ می گفت ، به زبانی که من نمی فهمیدم.

حضرت فرمود:قماط (قنداقه) مرا صدمه زده بود ، خواستم گریه کنم که ماه خطاب کرد:[گریه نکن ،چنانچه اشک چشم تو بر زمین برسد، دیگر گیاهی روئیده نمی شود.]

عباس دست بر دست زد و گفت:« طفل چهل روزه اینها را می داند؟»

حضرت فرمودند:«عمو جان به آن خدایی که جانم به دست قدرت اوست ، وقتی که در رحم مادرم بودم ، صدای قلم را که بر لوح می نوشت می شنیدم. ای عموجان به تو بگویم، خداوند124000 پیغمبر مبعوث کرده که تا زمانی که به سن 40 سالگی رسیدند، نمی دانستند پیامبر هستند ، غیر از حضرت عیسی علیه السلام که از شکم مادر متولد شد در حالی که گفت( انّی عبدالله أتانی الکتاب). ای عمو می خواهی به تو بگویم؟»

عباس عرض کرد:«آری.»

رسول خدا (ص) فرمودند:«وقتی که متولد شدم ، خداوند 7 کوه در 7 آسمان قرار داد و پر از ملائکه نمود که عدد آنها را کسی غیر از خدا نمی داند و تا روز قیامت تسبیح خدا می کنند و خداوند ثواب آنها را قرار می دهد برای کسی که اسم من بشنود و صلوات بفرستد.»

بدن عباس از شنیدن این سخنان به لرزه در آمد و شروع کرد به گفتن ذکر صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 منبع:حکایتهای شنیدنی از فضائل و آثار صلوات بر محمد و آل محمد (ص) ص 55

مولف: علی درّی اصفهانی 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات


تاريخ : چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.