راوندی روایت کرده است که یکی از انصار بزغاله ای داشت ، آن را ذبح کرد. به زوجه ی خود گفت که بعضی را بپزید و بعضی را بریان کنید ، شاید حضرت رسول (ص) ما را مشرف گرداند و امشب در خانه ی ما افطار کند.

به سوی مسجد رفت و دو طفل خُرد(کوچک) داشت ، چون دیدند که پدر ایشان بزغاله را کشت، یکی به دیگری گفت:«بیا تو را ذبح کنم.»  و کارد را گرفت  و او را ذبح کرد. مادر که آن حال را مشاهده کرد ، فریاد کرد و آن پسر دیگر از ترس گریخت و از غرفه به زیر افتاد و مُرد!

آن زن مومنه هردو طفل مرده ی خود را پنهان کرد و طعام را برای قدوم مبارک حضرت مهیا کرد. چون حضرت داخل خانه ی انصاری شد ، جبرئیل فرود آمد و گفت:«یا رسول الله! بفرما که پسرهایشان را حاضر گرداند»؛ چون پدر به طلب پسرها بیرون رفت ، مادر ایشان گفت:«حاضر نیستند و به جایی رفته اند.»

برگشت و گفت:«حاضر نیستند.»

حضرت فرمود:«البته که باید حاضر شوند.»

باز پدر بیرون آمد و مبالغه کرد، مادر او را بر حقیقت مطلع گردانید و پدر، آن دو فرزند مُرده را نزد حضرت حاضر کرد. حضرت دعا کرد و خدا هردو را زنده نمود و عمر بسیار کردند.

منبع:منتهی الآمال ج 1 ص 44

مولف:ثقة المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات


تاريخ : شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٢ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.