روایت است از صفوان بن یحیی از جابر که گفت: نزد حضرت صادق علیه السلام بودم.پس بیرون شدیم با آن جناب، که ناگاه دیدیم مردی بزغاله ای را خوابانیده که ذبح کند. آن بزغاله چون حضرت را دید، صیحه کشید.حضرت فرمود به آن مرد:«قیمت این بزغاله چیست؟»

گفت:«چهار درهم.»

حضرت از کیسه ی خود چهار درهم در آورد و به او داد و فرمود:«بزغاله را رها کن برای خودش.»

پس گذشتیم. ناگاه برخوردیم به شاهینی که عقب درّاجی را گرفته تا صید کند. آن درّاج صیحه کشید. حضرت صادق علیه السلام اشاره کرد به آن شاهین با آستین خود؛ آن شاهین از صید درّاج گذشت و برگشت.

من گفتم:«ما امری عجیب دیدیم از شما.»

فرمود:«بلی! همان آن بزغاله که آن شخص آن را خوابانیده بود ذبح کند، چون نظرش بر من افتاد، گفت:«طلب می کنم از خدا و شما اهل بیت که مرا رهایی دهید از کشتن.» درّاج نیز همین را گفت.

اگر شیعیان استقامت داشتند هر آینه می شنوانیدم به شما منطق طیر را.

منبع:منتهی الآمال ج 2 ص 176

مولف:ثقة المحدثین مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات


تاريخ : پنجشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۳ | ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.