مرحوم آقا شیخ حسن یاسین درباره ی تشرفات خود نقل می کنند:

مرتبه ی دوم وقتی بود که در سرداب مشرف شدم در صفّه ی آخر سرداب نشسته بودم جمعی از زوّار عرب وارد شدند بنای هیاهو و داد و قال گذاشتند و آواز خود را بلند کردند من با ایشان تغیّر کردم و گفتم:«چرا احترام سرداب مقدس را نگاه نمی دارید و آواز خود را بلند می کنید؟»

دیدم مقارن با این حال شخص مجللی نشسته بالای سجاده ی خود ، از روی عتاب به من فرمود:«یا شیخ! آیا وقت آن نشده است از برای کسانی که ایمان آورده اند این که خاشع و ترسان شود دلشان از برای یاد خدا؟» سوره حدید آیه 16

شیخ حسن گوید: از هیبت آن شخص و آن کلام موی بر اندامم برخاست و حالم متغیر شد و به خود آمدم و توبه کردم و مظنّه پیدا نمودم که این امام زمان علیه السلام است.

***********

صاحب کتاب مفتاح الکرامه – سید جواد عاملی – فرمود:

شبی استادم سید بحرالعلوم از دروازه ی شهر نجف بیرون رفت و من نیز به دنبال او رفتم تا وارد مسجد کوفه شدیم.

دیدم آنجناب به مقام حضرت صاحب الامر علیه السلام رفتند و با امام زمان ارواحنا فداه مشغول گفتگو شدند.از جمله از آن حضرت سوالی پرسیدند.

ایشان فرمودند:«در احکام شرعی وظیفه ی شما عمل به ادله ی ظاهری است و آنچه از این ادله به دست می آورید ، همان را باید عمل کنید.»

منبع:ملاقات با امام زمان علیه السلام در کربلا ص179 و 187

مولف:محمد یوسفی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : دوشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩۳ | ٧:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.