جابر بن عبدالله انصاری خدمت امام باقر علیه السلام رسید ، در آن وقت پیری، ضعیف و عاجز شده بود. حضرت از حالش جویا شد، گفت:«اکنون در حالی هستم که پیری را از جوانی و مرض را از صحت و مرگ را از زنده بودن بهتر می خواهم.»

امام یاقر علیه السلام فرمود:«اما من اگر خداوند مرا پیر کند پیری را ، اگر جوانم کند جوانی را ، اگر مریض شوم مرض را، اگر شفا دهد شفا را ،اگر بمیراند مرگ را و چنانچه زنده نگهدارد ،زندگی را می خواهم.»

همین که جابر این سخن را شنید صورت آن حضرت را بوسید و گفت:«پیامبر درست فرمود که تو زنده می مانی تا ملاقات کنی یکی از فرزندان مرا که نام او باقر است و علم را می شکافد.»

منبع: هزار و یک حکایت اخلاقی ص 314

مولف: محمد حسین محمدی 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : جمعه ۱٦ خرداد ۱۳٩۳ | ٥:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.