مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب منتهیالآمال می نویسد:

روایت شده است که حضرت امیرالمومنینعلیه السلام عِصابه(پیشانی بند) داشت که وقتی به جنگ عظیمی می رفت ، آن را می بست. چون خواست به جنگ ذات السلاسل تشریف ببرد نزد فاطمه  سلام الله علیها رفت و آن عِصابه را طلبید، فاطمه سلام الله علیها گفت:«پدرم مگر تو را به کجا می فرستند؟»

حضرت گفت:«مرا به «وادی الرمل» می فرستند.» حضرت فاطمه سلام الله علیها از خطر آن سفر گریان شد ، پس در این حالت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله داخل شدند و از فاطمه سلام الله علیها پرسیدند:«چرا گریه می کنی؟ آیا می ترسی شوهرت کشته شود؟ ان شاء الله کشته نمی شود.»

حضرت امیر علیه السلام عرض کرد:«یا رسول الله! نمی خواهی کشته شوم و به بهشت بروم؟»

پس حضرت امیر علیه السلام روانه شد و حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله تا مسجد احزاب همراه او رفتند و چون مراجعت کرد، حضرت رسول صلی الله علیه و آله با صحابه به استقبال آن حضرت بیرون رفتند و صحابه از دو طرف صف کشیدند و چون نظر حضرت شاه ولایت بر خورشید سپهر نبوّت  افتاد خود را از اسب به زیر افکند و خدمت حضرت شتافت و حضرت را بوسید، پس حضرت فرمود:«یاعلی! سوار شو که خدا و رسول از تو راضی اند.»

آن گاه حضرت امیر علیه السلام از شادی این بشارت گریان شد و به خانه برگشت و مسلمانان غنیمت های خود را گرفتند.

 حضرت رسول صلی الله علیه و آله از بعضی از لشکر پرسید:«علی را در این سفر چگونه یافتید؟»

گفتند:«بدی از او ندیدیم ؛ اما امر عجیبی از او مشاهده کردیم و آن این که در هر نماز که به اواقتدا کردیم سوره ی «قل هو الله احد» در آن نماز می خواند.»

حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند:«یا علی! چرا در نمازهای واجب به غیرِ «قل هوالله احد» نخواندی؟»

گفت:«یا رسول الله! به سبب آن که من آن سوره را بسیار دوست می دارم.»

حضرت فرمودند:«خدا نیز تو را دوست می دارد چنان که تو آن سوره را دوست می داری.»

سپس فمودند:«یاعلی! اگر نه آن بود که می ترسم طایفه ای از امّت در حق تو بگویند آنچه را که نصارا در حق عیسی علیه السلام گفتند، هر آینه سخنی چند در مدح تو می گفتم که امروز بر هیچ گروه نگذری مگر آن که خاک زیر پای تو را برای برکت بردارند.»

یاعلی ای ذات پاکت قل هو الله احد        ای که مُهر نازنینت نقش الله صمد

لم یلد از مادر گیتی و لم یولد چو تو       لم یکن بعد النبی مثلت له کفواً احد

منبع:هزار و یک حکایت اخلاقی ص 203 و 204

مولف:محمد حسین محمدی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : شنبه ٢٠ دی ۱۳٩۳ | ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.