زخم زبان به جانباز

چند سال قبل در جبهه ی حاج عمران در یکی از حملات عراقی ها مجروح شدم. تقریبا از تمام بدن فلج شده بودم و توانایی حرکت نداشتم.شبی مادرم به منزل ما آمد و زخم زبانی به من زد که دلم شکست و به آقا امام زمان عج متوسل شدم و گفتم: یا امام زمان! یا مرگ مرا برسان یا شفایم را از خدا بخواه.

آن شب در خواب امام زمان عج را دیدم که فرمود: « من مسجدی به دست خود بنا کرده ام . بیا آنجا متوسل شو.» و در همان حال مسجد جمکران در نظرم مجسم شد.

صبح که بیدار شدم نظرم عوض شد و با خودم گفتم سال دیگر به جمکران می روم. سپس به عیادت بیماری در بیمارستان رفتم. شب که به منزل برگشتم دیدم منزل و کلیه ی اثاثیه ام در آتش سوخته است. ناراحت شدم صبح از یکی از دوستان مبلغی قرض گرفتم وهمان روز به مسجد جمکران رفتم. مدت 39 روز در آنجا ماندم و به آقا خدمت می کردم تا اینکه شب چهلم که شب چهارشنبه و مصادف با شب نوزدهم ماه مبارک رمضان بود رسید. خیلی خسته بودم رفتم داخل یکی از کفشداری ها و خوابیدم. در خواب دیدم که ساعت یک نیمه شب است و من در حیاط مسجد مشغول جمع کردن زباله ها هستم که آقایی جلو آمد و فرمود: آقا سید! داری نظافت می کنی؟ بیا برویم داخل مسجد کمی حرف بزنیم.

قبول کردم و رفتیم داخل مسجد. دیدم چهار نفر دیگر هم آنجا هستند . نزدیکشان نشستم. آقا فرمودند: آقا سید کسالتی داری؟ گفتم: بله آقا. در جبهه مجروح شدم.

آقا دست مبارک خود را بر سر من کشید و فرمود: انشالله خوب می شوی. و بعد دستی به کمر و پایم کشید که در عالم خواب, بسیار راحت شدم. یکی از آن چهار نفر حضرت علی علیه السلام بود . دیگری رسول اکرم(ص) بود, حضرت زهراسلام الله علیها نفر سوم بود و نفر چهارم حضرت معصومه بود که داشت گریه می کرد.

پرسیدم : چرا حضرت معصومه(س) گریه می کنند؟  امام زمان عج فرمود: او شکایت دارد که چرا برخی به حرم ایشان بی احترامی می کنند.

امام یک دانه خرما و قدری آب به من داد و فرمود: بخور که فردا می خواهی روزه بگیری.

وقتی از خواب بیدار شدم دیگر از درد ترکش ها خبری نبود و حالم خیلی خوب شده بود.

منبع: کراماتی از مهدی موعود عج ص 66 و 67

کرامات حضرت مهدی علیه السلام (مسجد جمکران) ص 20


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات


تاريخ : یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱ | ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()