زکریا بن آدم می گوید:خدمت حضرت رضا علیه السلام نشسته بودم که امام جواد علیه السلام را پیش او آوردند. پس آن حضرت از 4 سال کمتر بود. حضرت جواد علیه السلام دست هایش را بر زمین نهاد، سرش را به طرف آسمان بلند کرد و در فکری عمیق فرو رفت.

امام رضا علیه السلام فرمود:«جانم فدایت چرا در فکری؟»

امام جواد علیه السلام فرمود:«به آنچه درباره ی مادرم زهرا سلام الله علیها انجام شد، می اندیشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است که اگر دستم به آنها برسد، آنان را سوزانده ، تکه تکه کنم و ریشه شان را بَرکَنم.»

در این هنگام امام رضا علیه السلام او را در آغوش کشید، میان دو چشمش را بوسید و فرمود:«پدر و مادرم فدایت، به راستی که تو لایق امامت شیعه هستی.»

منبع: اثبات الوصیة ص 184

بحارالانوار(ط- بیروت) ج 50، 59


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : چهارشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۳ | ۱:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.