روزى مرد قد بلند شوخى در مدینه وارد مسجد شد و على (علیه السلام ) را دید که مشغول نماز است ، چون اندام امام متوسط و معتدل بود او نعلین امام را برداشت و بر بالاى طاق ستون مسجد گذاشت تا امام نتواند نعلین خود را بردارد در نتیجه از او خواهش نماید تا نعلین را پس دهد .

امام على (علیه السلام ) صبر کرد وقتى آن مرد در نماز براى تشهد به زمین نشست دامن پیراهن او را جمع کرد و ستون مسجد را با قدرت شگفت انگیز خود مقدارى بلند کرد و پیراهن او را زیر آن گذاشت .

وقتى نماز آن مرد تمام شد دید که هیچ کارى از او ساخته نیست لذا به التماس افتاد تا لباسهاى قیمتى او نابود نشود امام هم او را نگاه مى کرد و مى خندید .

وقتى زیاد التماس کرد، امام على (علیه السلام ) فرمود: به شرطى پیراهن تو را آزاد مى کنم که قول بدهى دیگر نسبت به مردم این فضولى ها را نکنى .

آن مرد سوگند یاد کرد که دیگر اینگونه رفتارهاى زشت را تکرار نکند آنگاه امام (علیه السلام ) او را آزاد کرد.

منابع:

907- لطائف الطوائف ، ص 27.

-1001 داستان از زندگانی امام علی علیه السلام

مولف:محمدرضا رمزی اوحدی

-نرم افزار انجمن گفتگوی دینی www.askdin.com


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.