عاشقان حضرت مهدی (عج)

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

عاشقان حضرت مهدی (عج) به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

از امام صادق علیه السّلام نقل است که روزى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم در صحن مسجد مدینه، با گروهى از مهاجرین و انصار امیر المؤمنین علیه السّلام در جانب راست و ابى بکر و عمر در سمت چپش نشسته بودند.

در این موقع کبوترى، مانند کبوترهاى پیک، بر بالاى سرش پر گشود، و صدایى که از شیئى حکایت مى‏ کرد، به گوش مى ‏رسید.

پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: یا على علیه السّلام هدیه‏ اى از سوى خدا براى ما آمده، آنگاه دست مبارک خود را به سوى آن دراز کرد، و کبوتر جلو آمد و نزدیک دست آن حضرت قرار گرفت، حاضران دیدند «جامى» به همراه خود آورده که نورش چشم بیننده را خیره مى‏ سازد، و بوهاى خوش از آن مى ‏تراود، که عقل مردم را حیران مى‏ کند، و این جام با زبانى فصیح، به تقدیس و تمجید و تسبیح، حق مشغول است، سپس پایین آمد و در کف دست راست پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم قرار گرفت و مى ‏گفت:

السلام علیک یا حبیب اللَّه و صفوته و رسوله المختار من العالمین و المفضل على اهل ملک اللَّه اجمعین من الاوّلین و الآخرین و على وصیّک خیر الوصیّین و امام المتقین و امیر المؤمنین و نور المستنیرین و سراج المعتدین و على زوجته ابنتک فاطمة خیر نساء العالمین الزّهراء فی الزاهرین البتول امّ الائمة الراشدین المعصومین و على سبطیک و نوریک و ریحانیتک و قرّتى عینیک الحسن و الحسین.

این جملات را پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین و حسن و حسین علیهم السّلام و همه حاضران از جام شنیدند، و از شدت نور آن چشم ها را مى‏ بستند و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم متوالیا سپاس و شکر خدا را بر زبان داشت، تا آنجا که جام در کف دست او، گفت: اى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم خداوند مرا به سوى تو و برادرت على علیه السّلام و دخترت فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام فرستاده، پس مرا در دست على علیه السّلام بگذار.

پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم آن را به عنوان تحفه الهى به دست على علیه السّلام داد، و على علیه السّلام نیز آن را بوسید و بویید و گفت: آفرین بر مقام پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و اهل بیت او و بر حمد و سپاس خدا افزود و جام تکبیر و تهلیل خدا مى ‏کرد و گفت: یا رسول اللَّه، به على علیه السّلام بگو، مرا به فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام دهد، چنان که خدا به من فرمان داده است.

فرمود: یا على علیه السّلام برخیز و آن را در کف فاطمه و دو حبیب من، حسن و حسین بگذار، على علیه السّلام نیز چنین کرد و سپس آن را به پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم باز گرداند.

هنگامى که در دست پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم قرار گرفت، عمر برخاست و گفت: یا رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم چرا وقتى نعمتى از سوى خدا به تو مى‏ رسد، خودتان را مقدم مى‏ دارید؟

فرمود: آیا چیزى را که از آن تو نیست، از من مى‏ طلبى؟

عرض کرد: اجازه مى‏ دهى آن را به دست گیرم و ببویم و ببوسم؟

فرمود: واى بر تو، سوگند به خدا، این جام، نه براى تو است و نه براى غیر تو و فقط به ما تعلق دارد،

عرض کرد: اجازه بده آن را مسّ کنم؟

فرمود: چرا اصرار مى ‏ورزى، در حالى که تو نمى ‏توانى به آن دست یابى؟ و در غیر این صورت، من فرستاده خدا نیستم؟

عمر دست خود را به سوى جام دراز کرد و به آن نرسید،

جام به سوى کبوتر رفت و مى‏ گفت: آیا این گونه با زائر برخورد مى‏ کنند؟

پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: اى عمر واى بر تو، چرا نسبت به خدا و پیامبرش گستاخى می کنى؟

آنگاه به على علیه السّلام فرمود: دستت را به سوى کبوتر دراز کن و جام را برگیر و به او بگو خداوند به تو دستور داده، چه چیزى را به ما ادا کنى؟

امام علیه السّلام آن را گرفت و گفت: پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم مى ‏فرماید: خداوند به تو چه دستورى داد و آن را فراموش کردى؟

جام گفت: آرى اى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم به من فرمان داد که به تو بگویم: خداوند مرا وقف بر هر مؤمنى از شیعیان شما کرد که در وقت وفات نزد آنان بیایم، تا نترسند و با نگاه به من، انس بگیرند و بر سینه‏ شان فرود آیم و با بوهاى خوش آنان را معطر و مجذوب کنم، که در هنگام رفتن روح از بدن، درد را احساس نکنند.

عمر به ابى بکر گفت: اى کاش، جام با همان داستان اول مى‏ گذشت و چیزى اضافه نمى‏ کرد.

این است فضلى که خدا به پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و امیر المؤمنین علیه السلام داده است.[1]

 

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: إرشاد القلوب / ترجمه سلگى‏ ؛ ج‏2 ؛ ص149

نویسنده: دیلمى، حسن بن محمد

تاریخ وفات مؤلف: 841 ق‏

مترجم: سلگى نهاوندى، على‏



[1] دیلمى، حسن بن محمد، إرشاد القلوب / ترجمه سلگى - قم، چاپ: اول، 1376ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات , داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٦ | ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By Slide Skin:.