عاشقان حضرت مهدی (عج)

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

عاشقان حضرت مهدی (عج) به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

ملاقات آقا شیخ حسین سامرایى‏

 ایشان یکى از اتقیاء اهل منبر در عراق بودند که نقل مى ‏کردند، در ایّامى که در سامرا مشرّف بودم، روز جمعه‏ اى طرف عصر در سرداب مقدّس رفتم، دیدم غیر از من احدى نیست، حالى پیدا کرده و متوجّه مقام صاحب الامر (عج) شدم، ناگهان صدایى از پشت سر شنیدم که به فارسى سلیس فرمود: (به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را به حقّ عمه‏ ام حضرت زینب (سلام الله علیها) قسم دهند تا فرج مرا نزدیک گرداند).

ملاقات مشهدى حسن عمادى یزدى‏

: ایشان از صلحا و پاکان متوجّه به درگاه احدیّت بوده که هر هفته به دامنه کوه خلج در جنوب شرقى مشهد مى‏ رفته و مشغول توسّل به امام زمان (عج) مى‏ شده، خود ایشان نقل مى ‏کند:

تقریبا در سال 1350 شمسى یک روز صبح زود به کوه خلج رفتم و مشغول زیارت و توسّل به امام زمان (علیه السلام) شدم، حال خوبى داشتم و با خود زمزمه مى‏ کردم و مى ‏گفتم: مولاى من، اى کاش ظهور مى‏ کردید و من ظهور شما را درک مى‏ کردم،

در بازگشت در عالم رؤیا دیدم در همان مکان روى کوه نشسته ‏ام و مولایم صاحب الزمان علیه السلام هم هستند، ایشان در حالى که دست هاى خود را بر پشت گذاشته بودند به طرف شهر مشهد نگاه مى‏ کردند،

گفتم: آقا تشریف بیاورید داخل شهر، (منظورم‏ ظهور حضرت بود)،

فرمودند: من در این شهر غریبم،

گفتم: آقا اگر امرى دارید، بفرمایید تا من به انجام برسانم،

فرمود: ما کارگران زیادى داریم، ولى آنها حقّ ما را مى‏ خورند و اکثرا یک قدم براى ما برنمى‏ دارند و به یاد من نیستند.

در این هنگام از حالت رؤیا بیرون آمدم و در فراق آن حضرت و براى غربت او اشک ریختم.

ملاقاتى از آیة اللَّه العظمى مرعشى نجفى‏

: ایشان شب جمعه‏ اى براى بعضى حوائج بدون اطلاع رفقا به تنهایى به سرداب مقدّسه رفته و مشغول توسل به حضرت حجّت (علیه السلام) بودند، شمعى همراه داشتند که آن را روشن کرده و زیارت ناحیه مقدسه را مى‏ خواندند، به مجرّد روشن شدن شمع، شخصى از اهل سنّت که مى ‏بیند شخصى در سرداب است به طمع مال و عداوت مذهبى، با آلت قتاله چاقو به سرداب آمده و به سوى ایشان حمله مى ‏برد، معظم له گویا به خاموش کردن شمع ملهم مى‏ شوند و از ترس جان، به اطراف فرار مى‏ کنند، شخص مهاجم نیز ایشان را تعقیب مى ‏کند تا اینکه در تاریکى عباى ایشان را مى‏ گیرد، در حالت اضطرار حقیقى بى ‏اختیار، عرض مى‏ کنند: یا صاحب الزمان!

همان لحظه شخص ثالثى در آن تاریکى در سرداب پیدا شده و فریادى بر سر آن مهاجم مى‏ زند که او به زمین مى‏ افتد، بعد خود معظم له هم از ترس حالت ضعف و بیهوشى پیدا مى ‏کند، وقتى به هوش مى‏ آیند مى ‏بینند، سرشان در دامان کسى است که در کمال ملاطفت ایشان را به حال آورده، اینک شمع روشن بوده و آن شخص مردى بوده با شمایل اعراب بادیه ‏نشین اطراف نجف، که چند دانه خرما بدون هسته به آقاى مرعشى مرحمت مى‏ کنند و او در آن لحظه اصلا متوجّه نبوده، خرماها را مى‏ خورند و اندکى جان مى‏ گیرند،

شخص عرب مى‏ فرماید: خوش نیست در چنین موارد خوف تنها آمدن، این چند نفر شیعه که در سرّ من رأى هستند ملاحظه غربت عسکریین را نمی کنند که اقلا در شبانه روزى هر کدام دو بار به حرم مشرّف شوند، بعد در ادامه مکالمه اظهار غربت اسلام و لزوم یارى آن را مى‏ کنند.

چون از آرزوهاى دیرینه آقاى مرعشى یافتن کتاب ریاض العلماء بوده، مى‏ بینند آن شخص در ضمن سخنان مبارکشان تمجید زیادى از این کتاب مى‏ کند، به مجرّد اینکه از خیال این مرجع شیعه مى‏ گذرد که شخص بیابانى را با این سخنان عالمانه چه‏ مناسبتى است؟ آن شخص ناپدید مى ‏شود.

ایشان برخاسته و واله و حیران در جستجوى آن شخص بر مى ‏آیند، امّا اثرى نمى ‏یابند و مى‏ فهمند که چه سعادتى به ایشان روى آورده و بدون استفاده کافى سلب شده است، آنگاه از شدّت ناراحتى متوجّه حرم عسکریین شده و به دعا و تضرّع مى‏ پردازند، لیکن شخص اهل سنّت مهاجم تا صبح مدهوش در سرداب افتاده بود [1].

اینها تنها چند نمونه از ملاقات هاى فراوانى است که در حالت اضطرار براى مردم عادىّ یا علماء و اهل تقوى روى داده است، و همین نمونه ‏هاى اندک به ما مى ‏فهماند که همان طور که خود آن حضرت در برخى مناجات خود فرمودند، یک لحظه از احوال ما غافل نیستند و براى اصلاح امور ما کوشیده و به درگاه الهى جهت آمرزش گناهان ما و اصلاح امر ما تضرّع و مناجات مى‏ نمایند، خداوند به ما توفیق دهد تا ذرّه ‏اى از عنایات و توجّه آن حضرت را پاسخگو باشیم.[1]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: قصص الأنبیاء( قصص قرآن- ترجمه قصص الأنبیاء جزائرى) ص864

نویسنده: جزائرى، نعمت الله بن عبد الله‏

مترجم: مشایخ، فاطمه‏



[1] جزائرى، نعمت الله بن عبد الله، قصص الأنبیاء ( قصص قرآن - ترجمه قصص الأنبیاء جزائرى) - تهران، چاپ: اول، 1381 ش.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات


تاريخ : جمعه ۳٠ تیر ۱۳٩٦ | ٦:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By Slide Skin:.