عاشقان حضرت مهدی (عج)

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

عاشقان حضرت مهدی (عج) به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی را به پیشگاه حضرت صاجب الزمان امام مهدی علیه السلام و تمام شیعیان و محبان آن حضرت تسلیت عرض می کنیم.

تاسوعا روزی است که:

امام صادق علیه السلام فرمود:«تاسوعا روزی است که در آن روز امام حسین علیه السلام و اصحابش را محاصره کردند و لشکر کوفه و شام در اطراف او حلقه زده و ابن مرجانه و عمر بن سعد به جهت کثرت لشکر و سپاه، اظهار شادمانی و مسرّت می کردند، و در این روز حسین علیه السلام را تنها و غریب یافتند و دانستند که دیگر یاوری به سراغ او نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند کرد.»

سپس امام صادق علیه السلام فرمود:«پدرم فدای آن کسی که او را غریب و تنها گذاشته و در تضعیف او کوشیدند.»1   

شهدا به مقام او غبطه می خوردند

در این رابطه امام سجاد علیه السلام در ضمن حدیثی شریف ، منزلتی عظیم برای ابوالفضل علیه السلام برشمرده اند که هم ردیف مقام عمویش جعفر طیار است و دیگر شهدای کربلا نائل بدان مرتبه نشدند.

امام سجاد علیه السلام می فرمایند:«خداوند رحمت آورد بر عمویم عباس بن علی علیهماالسلام ؛ که به تحقیق ایثار و جانبازی نمود و جنگ نمایانی کرد و خود را فدای برادرش ساخت، تا اینکه دستانش قطع شد و خداوند در مقابل- مانند عمویش جعفر طیار – دو بال به او عنایت کرد تا با آنها با ملائکه ، در بهشت طیران نماید. و همانا عباس نزد خداوند تبارک و تعالی منزلتی دارد که جمیع شهدا، در روز قیامت بر او غبطه خورند و تمنای مقامش را نمایند.»2

 

نگهبان خیام حسین علیه السلام

معالی البسطین از دختر علی بن ابیطالب علیه السلام حضرت زینب کبری سلام الله علیها نقل می کند که می گوید:«شب عاشورا از خیمه خارج شدم تا به خیمه ی برادرم امام حسین علیه السلام بروم. او در خیمه تنها بود. دیدم مشغول مناجات با خداوندگار است. و قرآن را تلاوت می کند. با خود فکر کردم در مثل چنین شبی سزاوار نیست برادرم در خیمه تنها بماند. به دنبال این فکر، به سوی خیمه های برادران و پسرعموهایم روان شدم تا آنان را باب این عمل سرزنش کنم. نزدیک خیمه ی برادرم حضرت عباس، که رسیدم، صدای همهمه و فریادی شنیدم. گوش فرا دادم، دیدم پسرعموها و برادران و برادرزاده هایم گرد هم حلقه زده اند و حضرت عباس علیه السلام نیز در وسط آنان قرار دارد.

وی مانند شیر نیم خیز بر روی دو پا نشسته و شروع به سخن نموده است. نخست خطبه ای ایراد فرمود که مانندش را جز از برادرم امام حسین علیه السلام نشنیده بودم. پس از حمد و ثنای خداوند و درود بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، برادرزاده ها و عمو زاده ها و برادران خویش را مخاطب قرار داده و فرمود:«فردا چه خواهید کرد؟»

آنها گفتند:«اختیار ما با توست و ما گوش به فرمان توئیم.»

فرمود:«بدانید که اصحاب برادرم نسبت به ما بیگانه و غریبه بوده و بار سنگین مرد همیشه بر دوش اهل خود وی قرار دارد.فردا شما باید در شهادت پیشقدم شوید و نگذارید آنان بر شما در نبرد سبقت بگیرند؛ مبادا مردم بگویند:بنی هاشم یاران خود را پیش افکند و مرگ را با ضرب شمشیر دیگران ، از خود دفع می کردند.»

زینب سلام الله علیها می گوید:چون سخن برادرم عباس علیه السلام به اینجا رسید ، بنی هاشم شمشیرهای خود را از نیام کشیده و فریاد زدند:«البته که چنین خواهیم کرد، و ما در فرمان تو خواهیم بود.»

حضرت عباس علیه السلام با جلال و شهامت خاصی ، آن شب به پاسداری و نگهبانی خیام حسینی علیه السلام مشغول بود و تا صبح لحظه ای به خواب نرفت و دشمن از ترس برق شمشیر حضرت ابوالفضل علیه السلام ، نه تنها قدرت شبیخون و حمله به آنان را نیافت بلکه به خواب نیز نرفت.

آری، هرچند دریایی از لشگر در اردوی خصم گرد آمده بود، ولی عباس بن علی علیهماالسلام هم شیر بیشه ی شجاعت و دست پرورده ی علی مرتضی علیه السلام بود و در آن شب، که یاران امام حسین علیه السلام و بنی هاشم به مناجات با قاضی الحاجات پرداخته و مشغول تلاوت قرآن و رکوع و سجود بودند ، عباس بن علی علیهماالسلام سوار بر اسب با شمشیر آخته به حفاظت از آن مشغول بود، در نتیجه کودکان و زنان حرم پیغمبر صلی الله علیه و آله با خاطری آسوده به خواب رفتند.3

زینب سلام الله علیها بر فراز تل زینبیه

حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف در زیارت ناحیه ی مقدسه ، این صحنه را متذکر می گردد و می فرماید:

«ای جدّ بزرگوار! این منظره را چگونه به یاد بیاورم، آنگاه که بانوان حرم اسب تو را سرافکنده و مصیبت زده دیدند و زینش را واژگون یافته و از خیمه ها بیرون آمده و با دیدن آن منظره موها را پریشان نمودند و سیلی به صورت خود می زدند و چهره هایشان آشکار شده و فریادشان بلند بود؛زیرا عزت خود را از دست رفته می دیدند:با این حال به سوی قتلگاه شتافتند و دیدند شمر روی سینه ات نشسته و خنجرش را بر گلویت نهاده تا سرت را از بدن جدا نماید!»

زینب بر فراز تل زینبیه شاهد این ظلم آشکار است و صحنه را با چشم سر و دل مشاهده می کند. از دل سوخته ی خویش فریاد بر آورد:«یابن محمد المصطفی! جواب خواهرت را بده.»

بار دوم فرمود:«برادر! جواب مرا بده.»

بار سوم فرمود:«الان تو را به کسی قسم می دهم که حتما جواب مرا بدهی. حسینم تو را به جان مادرمان زهرا سلام الله علیها جوابم را بده.»

امام در لحظات مرگ و زندگی سر خویش را بلند نمود و امر فرمود:«از این صحنه دور شوید.»

امر امام واجب است. زینب بچه ها را به سوی خیمه ها روانه نمود؛ اما مقاتل نویسان می نویسند:زینب پشت به حسین ننمود، بلکه عقب عقب به طرف خیام می رفت و چشم از چهره ی حسین بر نمی داشت.»4

مقتل امام حسین علیه السلام

در روایتی آمده که : مردی زشت چهره، کوسه و پیس رنگ که سنان(ملعون) نام داشت(با قصد کشتن) نزد امام علیه السلام آمد.

امام علیه السلام نگاهی به او افکند و او جرأت نکرد و در حالی که هراسان فرار می کرد می گفت:« تو را چیست ای عمر بن سعد! خشم خدا بر تو باد، آیا می خواهی محمد(صلی الله علیه و آله) را دشمنم سازی؟!»

ابن سعد فریاد زد:«چه کسی برایم سر حسین (ع) را می آورد تا برایش جایزه ای دلخواه باشد؟!»

شمر گفت:«من ای امیر!.»

ابن سعد گفت:«بشتاب که جایزه ی بزرگی داری!»

شمر ملعون نزد امام – که بی هوش بود- آمد و زانو بر سینه ی آن حضرت نهاد. امام علیه السلام به هوش آمد و فرمود:«وای بر تو! کیستی که بر جایگاه بلندی پا نهاده ای؟!»

گفت:«شمر.»

فرمود:«آیا مرا می شناسی؟»

گفت:«تو حسین فرزند علی و پسر فاطمه ی زهرایی که جدّت محمد مصطفاست.»

فرمود:«حال که مرا می شناسی چرا مرا می کشی؟»

گفت:«اگر تو را نکشم پس جایزه را چه کسی از یزید بستاند؟!»

فرمود:«آیا جایزه ی یزید را دوست داری یا شفاعت جدّم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را؟»

گفت:«مختصری جایزه ی یزید را از تو و جدّت بیشتر دوست دارم!!»

فرمود:«اینک که مرا می کشی تشنه مَکُش.»

گفت:«هیهات! به خدا یک قطره آب ننوشی تا مرگ را به سختی دریابی!»

فرمود:«وای بر تو! چهره و شکم خود را بگشا.»

شمر ملعون چون نقاب برگرفت، دورنگی و پیسی و چهره ی همچون سگ و خوک او نمودار شد.

امام حسین علیه السلام فرمود:«جدّم در آنچه خبر داد راست فرمود.»

گفت:«آن چیست؟»

فرمود:«به پدرم می فرمود:"علی جان! مردی پیس و دو رنگ که به سگ و خوک شبیه تر است این فرزند تو را خواهد کشت.»

شمر لعین برآشفت و گفت:«تو مرا به سگ و خوک تشبیه می کنی؟! به خدا از قفا سرت را جدا می کنم.»

سپس امام حسین علیه السلام را به رو افکند و سر مبارکش را جدا کرد و از امام حسین علیه السلام در آن حال شنیده می شد:«واجدّاه! وامحمداه!وااباقاسماه!  واابتاه!واعلیاه! مرا با اینکه جدّم محمد مصطفاست تشنه کشتند! مرا با اینکه پدرم علی مرتضی و مادرم فاطمه ی زهراست تشنه کشتند.»5

لعنت خدا بر غاصبان خلافت

لعنت خدا بر قاتلان امام حسین علیه السلام

 

منابع:

-1001 نکته از کاروان امام حسین علیه السلام سید شهیدان کربلا

مولف:اصغر محمدی همدانی

1.سفینة النجاة ج2 ص 123

2.سردار کربلا ص 240

3.چهره درخشان قمر بنی هاشم (علیه السلام) ص 208

4.عقیله بنی هاشم ص 30

5.قصه کربلا--- و هزار و یک نکته از کاروان امام حسین ص 534


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احادیث و روایات معصومین , داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٤ | ۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By Slide Skin:.