عاشقان حضرت مهدی (عج)

به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

عاشقان حضرت مهدی (عج) به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن.یه سر هم به ما بزن ای خوب خوبا آقاجون

امام باقر- علیه السّلام- فرمود: روزى عبد الملک بن مروان در خانه خدا طواف مى ‏کرد و پدرم در پیشاپیش او طواف خود را انجام مى ‏داد و به او توجهى نداشت. و عبد الملک هم او را نمى ‏شناخت.

عبد الملک گفت:«این شخص کیست که در مقابل ما طواف مى ‏کند و به ما توجهى نمى ‏کند؟»

گفتند:«این شخص؛ على بن حسین است(علیهماالسلام) است.»

 پس به جایگاه خود رفته و نشست و گفت:«او را نزد من آورید.»

 حضرت را آوردند. عبد الملک گفت:«اى على بن حسین! من که قاتل پدرت نیستم چرا نزد من نمى‏ آیى؟»

امام علیه السلام فرمود:«قاتل پدرم دنیا را از پدرم گرفت ولى پدرم آخرت او را خراب کرد.اگر تو نیز دوست دارى چنین شوى پس باش.»

عبد الملک گفت:«هرگز، ولى نزد ما آى تا از دنیاى ما بهره برى!»

 حضرت نشست و رداى خود را گشود و دعا کرد: «خدایا! حرمتى را که دوستانت نزد تو دارند آن را نشان بده.»

در این هنگام، رداى حضرت پر از مرواریدهاى درخشان شد که شعاع نورشان، دیدگان را خیره مى‏ کرد.

حضرت خطاب به عبد الملک فرمود:«کسى که چنین حرمتى نزد خدا دارد چه‏ نیازى به دنیاى تو دارد؟!»

 سپس فرمود:«خدایا! اینها را بگیر که من احتیاجى به آنها ندارم.»

الخرائج و الجرائح لقطب الدین راوندی رحمت الله علیه باب ۵


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کرامات و معجزات


تاريخ : یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٤ | ۸:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By Slide Skin:.