هنگامی که حضرت علی علیه السلام را کشان کشان برای بیعت به مسجد می بردند ، مردی یهودی که آن وضع و حال را دید بی اختیار لب به تهلیل گشود (یعنی لااله الاالله گفتن) و مسلمان شد.

وقتی سبب مسلمان شدنش را پرسیدند گفت:«من این شخص (علی علیه السلام) را می شناسم او همان کسی است که وقتی در میدان های جنگ ظاهر می شد دل رزمجویان را ذوب می کرد و لرزه بر اندامشان می افکند او همان کسی است که قلعه های مستحکم خیبر را گشود و در آهنین آن را که به وسیله ی چهل مرد باز و بسته می شد با یک تکان از جا کَند و به زمین انداخت اما حالا در برابر جنجال یک مشت آشوبگر هرزه سکوت کرده است و این سکوت خالی از حکمت نیست.

سکوت او برای حفظ دین اوست و اگر این دین حقیقت و باطن نداشت او در برابر این اهانت ها صبر و تحمل نمی کرد. برای این حق بودن اسلام بر من ثابت شد و من مسلمان شدم.»

ابن ابی الحدید می نویسد:«علی (علیه السلام) شجاعی بود که نام گذشتگان را محو کرد و محلی برای آیندگان باقی نگذاشت در قوّت ساعد و نیروی بازو نظیری نداشت و یک ضربت او برای قوی ترین شجاعان ، مرگ و هلاکت را پیش می آورد، چنانکه هیچ مبارزی از دست او جان سالم به در نبرد و هیچ ضربه ای با شمشیر خود نزد، که احتیاج به ضربه ی دوم داشته باشد و در لیلةالهریر (یکی از شب های جنگ صفین) شماره ی تکبیراتش به 523 رسید و معلوم شد که 523 نفر از ابطال نامی را در آن شب به دیار عدم فرستاده است.»

منبع:1001 داستان از زندگانی امام علی علیه السلام

مولف:محمدرضا رمزی اوحدی 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان های حقیقی و پندآموز


تاريخ : دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٤ | ٧:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.