عاشورای حسینی تسلیت باد-بخش دوم (امام حسین علیه السلام)

مبارزه و شهادت امام حسین‏ علیه السّلام‏

(2) وقتى حسین [علیه السّلام‏] در میان سه یا چهار گروه باقى ماند، شلوار راه راه یمنى‏ اى را که رنگ هاى روشنش چشم را خیره مى ‏کرد خواست، [آن را برداشت‏] و جاى جایش را شکافت، تا از تنش غارت نکنند.[1] مدت زیادى از روز را صبر کرد، هرگاه فردى از [سپاه دشمن‏] به او مى ‏رسید برمى‏ گشت و پرهیز مى ‏کرد از اینکه مسئولیت قتل [حسین علیه السّلام‏] را بر عهده بگیرد و گناه بزرگ [کشتن امام علیه السّلام‏] بر گردن او بیفتد! [تا اینکه‏] مالک بن نسیر [بدّی کندی‏]لعنت الله علیه مقابلش آمد، با شمشیر بر سر [حسین علیه السّلام‏] کوبیدگریه، [به طورى که‏] کلاه خزى که [امام علیه السّلام‏] بر سر نهاده بود قطع شد و [شمشیر] بر سرش اصابت کرد و خونش را جارى ساخت، کلاه پر از خون شد، حسین [علیه السّلام‏] به او فرمود: امیدوارم با این دست، هرگز نخورى و نیاشامى، و خدا تو را با ظالمین محشور کند! [آنگاه حضرت‏] آن زره را انداخت و کلاهى خواست، کلاه را پوشید و رویش‏ [عمامه‏] بست.[2] [یعنى روى کلاه با پارچه پشمى ابریشمى سیاه‏] عمامه بست‏[3] و پیراهنى یا لبّاده ‏اى از خزّ بر تن کرد، و محاسنش را با وسمه خضاب نمود. او مانند سوار جنگجو و شجاع مى‏ جنگید، و خود را از شکار شدن رهایى مى ‏داد و از نقطه ضعف ‏هاى دشمن بر علیه او استفاده مى‏ کرد.[4]

(1) شمر بن ذى الجوشن لعنت الله علیه همراه قریب به ده نفر از مردان جنگى أهل کوفه مقابل خیمه حسین [علیه السّلام‏]- جائى که بار و بنه و زن و فرزند [آن حضرت‏] در آن بودند- آمد و [حسین علیه السّلام‏] به طرف خیمه حرکت کرد، از این رو [شمر و همراهانش به طرف حضرت آمده‏] بین [ایشان‏] و خیمه ‏اش حایل شدند.

حسین [علیه السّلام‏] فرمود: واى بر شما! اگر دین ندارید، و از روز بازگشت نمى‏ هراسید [لااقل‏] در کار دنیایتان آزاد مرد و بزرگ زاده باشید! جلوى مردان پست و افراد جاهل‏تان را از [تجاوز به‏] خانه و کاشانه و اهل بیتم بگیرید.

[شمر] بن ذى الجوشن لعنت الله علیه گفت: این را به خاطر تو انجام مى‏ دهیم اى پسر فاطمه!

و با مردان جنگى به سوى [حسین علیه السّلام‏] رفت، حسین [علیه السّلام‏] به طرفشان حمله مى‏ برد و آنها از دورش پخش مى‏ شدند.[5] عبد الله بن عمّار بارقى مى ‏گوید: مردان جنگى چه آنها که طرف راست [حسین علیه السّلام‏] بوده و چه آنها که طرف چپش قرار داشتند به طرفش حمله بردند.

[حسین علیه السّلام‏] به سوى کسانى که سمت راستش بودند حمله کرد به طورى که آنها ترسیدند و [عقب نشستند]، [بعد] به کسانى که سمت چپش بودند حمله برد و آنها نیز به هراس افتادند، به خدا هرگز مجروحى را- که فرزند و خانواده و یارانش کشته شده باشند- به قوّت قلب و آرام‏ دلى و جرأت او ندیده ‏ام. به خدا چه قبل از حسین و چه بعد از او مانندش را ندیده ‏ام! مردان جنگى مانند گریختن گله بزى که گرگ در آن حمله کند از راست و چپش مى‏ گریختند! (1)

عمر بن سعد لعنت الله علیه به حسین [علیه السّلام‏] نزدیک شده بود [در این هنگام‏] زینب دختر فاطمه [سلام الله علیهما‏]، خواهر [حسین علیه السّلام‏] [از خیمه‏ گاه‏] بیرون آمد و گفت: آى عمر بن سعد! آیا أبا عبد الله کشته مى‏ شود و تو نظاره مى‏ کنى!

عمر بن سعد ملعون صورتش را از [زینب [سلام الله علیها‏]] برگرداند گویا همین الآن اشک هاى عمر ملعون را مى‏ بینم که روى گونه‏ ها و محاسنش جارى است.[6]

و [حسین علیه السّلام‏] در حالى که بر دشمن حمله مى‏ کرد مى ‏فرمود: آیا یکدیگر را براى کشتن من تشویق مى‏ کنید؛ و الله بعد از من بنده ‏اى از بندگان خدا را نخواهید کشت که به اندازه کشتن من برایتان اسفناکتر و ناراحت ‏کننده‏ تر باشد! به خدا قسم امیدوارم خدا مرا به خاطر اهانت شما [نسبت به من‏] گرامى بدارد و انتقام مرا بى ‏آنکه بفهمید از شما بگیرد. و الله اگر مرا بکشید خدا درگیرى و گرفتارى و خونریزیتان را بین خودتان خواهد افکند، و تا عذاب دردناک را بر شما نیفزاید شما را رها نخواهد کرد.[7] آ

آنگاه شمر بن ذى الجوشن لعنت الله علیه با [تعدادى از] مردان جنگى به سوى حسین [علیه السّلام‏] آمد که سنان بن أنس نخعى، و خولیّ بن یزید أصبحى و صالح بن وهب یزنى، و قشعم بن عمرو جعفى و عبد الرحمن جعفى لعنت الله علیهم در میانشان بودند، و شمر بن ذى الجوشن ملعون آنان را تحریک مى‏ کرد [تا بر امام علیه السّلام حمله ‏ور شوند]، در نتیجه‏ [حسین علیه السّلام‏] را محاصره کردند![8]گریه

(1) نوجوانى از اهل بیت حسین [علیه السّلام‏] به سوى [آن حضرت‏] آمد حسین [علیه السّلام‏] به خواهرش زینب سلام الله علیها دختر على علیه السّلام گفت: او را نگه دار.

خواهرش زینب سلام الله علیها دختر على علیه السّلام آن [نوجوان‏] را گرفت تا نگه دارد [و نگذارد به میدان برود]، ولى نوجوان نپذیرفت و آمد تا به حسین [علیه السّلام‏] کمک کند. [در این حین‏] بحر بن کعب لعنت الله علیه با شمشیر به سوى حسین [علیه السّلام‏] حمله ‏ور شد، آن نوجوان گفت: آى پسر خبیث! آیا عمویم را مى ‏کشى؟! [بحر بن کعب‏] ملعون با شمشیر به او ضربه زد، نوجوان با دستش خواست جلوى ضربه شمشیر را بگیرد که [شمشیر] دستش را تا پوست قطع کرد و دستش آویزان شد، فریاد زد: آى مادرم!

حسین [علیه السّلام‏] او را گرفت و به سینه ‏اش چسبانید، و فرمود: فرزند برادرم! بر آنچه به سرت آمده صبر کن، و آن را خیر به حساب آور، خدا تو را به پدران صالحت، به رسول الله و على بن ابى طالب و حمزه و حسن بن على صلّى الله علیهم اجمعین ملحق خواهد کرد.[9] بار الها باران آسمانى‏ ات را از آنان بازدار، و آنان را از برکات زمینى‏ ات محروم ساز، خداوندا اگر مقدّر کرده ‏اى که آنان را تا مدتى از نعمت‏هایت بهرمندسازى در میانشان تفرقه و جدایى بینداز، و آنان را به سیر در نیمه راه هاى بیراهه وادار، [آنان را حزب حزب کرده، در دسته‏ هاى مختلف با گرایش هاى مختلف قرار ده‏] و والیانشان را از آنان خشنود مگردان، چرا که آنان ما را دعوت کرده بودند تا یاریمان کنند ولى بر ما ستم روا داشته ما را کشتند![10]

(1) [حسین علیه السّلام‏] مدت زیادى از روز را مکث کرد، [در این مدت‏] اگر مردم مى‏ خواستند او را بکشند مى‏ کشتند، ولى [از کشتنش‏] پرهیز کرده برخى به برخى دیگر واگذار مى ‏کردند، و این دسته دوست داشت دسته دیگر به جایشان این کار را انجام بدهد.

شمر لعنت الله علیه در میان مردم فریاد زد: واى بر شما! چرا به این مرد نگاه مى ‏کنید! او را بکشید! مادرتان به عزایتان بنشیند!

سپس از هر سو به [حسین علیه السّلام‏] حمله ‏ور شد.[11] سپس زرعة بن شریک تمیمى لعنت الله علیه به کف دست چپ و گردن [آن حضرت‏] ضربه زد، به طورى که [حسین علیه السّلام‏] با سختى و مشقت برمى ‏خواست و [دوباره با صورت مبارکش‏] بر زمین مى ‏افتاد در آن حال سنان بن أنس نخعى لعنت الله علیه به سویش حمله کرد و با نیزه به او زد [امام علیه السّلام‏] به زمین افتاد[12] و پیوسته [وقتى‏] کسى به حسین [علیه السّلام‏] نزدیک مى‏ شد سنان بن أنس ملعون از ترس اینکه سر [حسین علیه السّلام‏] به دستش نیفتد بر او حمله مى‏ کرد تا اینکه [بالاخره‏] به نزد آن حضرت فرود آمد و گلوى [مبارکش‏] را برید و سر [مبارکش‏] را جدا کرد (بنا بر روایتی).

 

و آن را به خولیّ بن یزید [أصبحى‏] واگذار نمود.[13] هر آنچه بر تن حسین [علیه السّلام‏] بود غارت گردید، قیس ابن أشعث لعنت الله علیه،[14] قطیفه [امام علیه السّلام‏] را گرفت،[15] و اسحاق بن حیوه حضرمى لعنت الله علیه، پیراهن حسین [علیه السّلام‏] را به‏ غارت برد،[16] و شمشیرش را مردى از بنى نهشل برداشت، و نعل سیاهش را أودى لعنت الله علیه گرفت و بحر بن کعب لعنت الله علیه شلوارهاى [حضرت‏] را برداشته‏[17] [امام علیه السّلام‏] را برهنه رها نمود.[18] [لعنت خدا بر آنان باد.][19]

 

توضیح من: ( البته بنا بر روایات مشهور و معتبر  شمر بن ذی الجوشن لعنت الله علیه بود که سر  مبارک امام حسین علیه السلام را جدا نمود. خدا سنان و شمر را لعنت کند.)

سریال مزخرف مختارنامه هم  در این مورد به روایات ضعیف تر استناد کرده است. و به جای اینکه اشک انسان را دربیاورد با صحنه های مزخرفی  مانند  صحنه ی قتل  حرمله ی ملعون انسان را به یاد فیلم های گنگستری غربی می اندازد و پوزخند بر لب انسان می نشاند. سبزسبزعصبانی)

لعنت بر قاتلانِ امام حسین علیه السلام

لعنت بر غاصبینِ حقِ امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعة الطفّ‏ ص185

نویسنده: ابو مخنف کوفى، لوط بن یحیى‏

مترجم: سلیمانى، جواد

محقق / مصحح: یوسفى غروى، محمدهادى‏


[1] ( 3) تاریخ طبرى، 5/ 451، به نقل از أبى مخنف از سلیمان بن أبى راشد از حمید بن مسلم.

[2] ( 1) تاریخ طبرى، 5/ 448، به نقل از أبى مخنف از سلیمان بن ابى راشد از حمید بن مسلم و ارشاد شیخ مفید، 2/ 110، با کمى تغییر.

[3] ( 2) تاریخ طبرى، 5/ 452، به نقل از أبى مخنف از حجّاج از عبد الله بن عمّار بن عبد یغوث بارقىّ، با کمى تغییر و رک: همین صفحه، به نقل از أبى مخنف از صقعب بن زهیر از حمید بن مسلم.

[4] ( 3) تاریخ طبرى، 5/ 452، به نقل از أبى مخنف از صقعب بن زهیر از حمید بن مسلم.

[5] ( 4) تاریخ طبرى، 5/ 450، به نقل از أبى مخنف.

[6] ( 1) تاریخ طبرى، 5/ 452، به نقل از أبى مخنف از حجّاج از عبد الله بن عمّار بن عبد یغوث بارقى و ارشاد شیخ مفید، 2/ 111، با کمى تغییر.

[7] ( 2) تاریخ طبرى، 5/ 452، به نقل از أبى مخنف از صقعب بن زهیر از حمید بن مسلم.

[8] ( 1) تاریخ طبرى، 5/ 450، به نقل از أبى مخنف.

[9] ( 2) تاریخ طبرى، 5/ 450 و 451، سند پیشین و ارشاد، 2/ 110، با کمى تغییر و مقاتل الطالبین، 77، به نقل از أبى مخنف از سلیمان بن أبى راشد از حمید بن مسلم، با اندکى تغییر.

[10] ( 3) تاریخ طبرى، 5/ 451، به نقل از أبى مخنف از سلیمان بن أبى راشد از حمید بن مسلم و ارشاد، 2/ 110 و 111، با کمى تغییر.

[11] ( 1) تاریخ طبرى، 5/ 452 و 453، به نقل از أبى مخنف از صقعب بن زهیر از حمید بن مسلم و شیخ مفید تنها گفته شمر[ لعنه الله‏] را نقل کرده است رک: ارشاد، 2/ 112.

[12] ( 2) تاریخ طبرى، 5/ 452 453، ادامه خبر حمید بن مسلم، همراه با اندکى تفاوت و ارشاد شیخ مفید، 2/ 112، با کمى تغییر.

[13] ( 3) تاریخ طبرى، 5/ 453، به نقل از أبى مخنف از جعفر بن محمد بن على علیه السّلام‏[ امام صادق علیه السّلام‏] و سبط ابن جوزى مسأله سپردن سر امام علیه السّلام به خولى را ذکر کرده است، رک: تذکرة الخواص، ص 256.

[14] ( 4) قیس بن أشعث کسى بود که خود براى امام حسین علیه السّلام دعوت‏نامه فرستاده بود از این رو امام علیه السّلام در خطبه صبح عاشورا او را به یاد نامه ‏اش انداخته و به وى فرموده بود آى قیس بن اشعث مگر شما نبودى که برایم نوشتى، ... رک: اولین خطبه امام علیه السّلام در صبح عاشورا.

[15] ( 5) تاریخ طبرى، آدرس و سند پیشین و سبط ابن جوزى گرفتن قطیفه حضرت توسط قیس بن اشعث را نقل کرده است، رک: تذکرة الخواص، 253، به نقل از هشام بن محمد[ راوى مقتل أبى مخنف.]

[16] ( 1) تاریخ طبرى، 5/ 455، به نقل از أبى مخنف از سلیمان بن أبى راشد از حمید بن مسلم، با کمى جابجایى و رک:

تذکرة الخواص، 253.

[17] ( 2) تاریخ طبرى، 5/ 453، به نقل از أبى مخنف از جعفر بن محمد بن على‏[ امام صادق علیه السّلام‏] و رک: تذکرة الخواص، 253.

[18] ( 3) تاریخ طبرى، 5/ 451، به نقل از أبى مخنف از سلیمان بن أبى راشد از حمید بن مسلم و رک: تذکرة الخواص، 253.

[19] ابو مخنف کوفى، لوط بن یحیى، نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعة الطفّ - قم، چاپ: دوم، 1380 ش.

/ 0 نظر / 15 بازدید