مهمان ولی عصر عجل الله تعالی فرجه شریف

چند نفر از شیعیان بحرین با هم قرار گذاشتند هریک به نوبت، دیگران را میهمان کنند. بر این قرار عمل کردند تا نوبت به مردی تنگدست رسید و چون برای میهمانی دوستان خود وسیله ای در اختیار نداشت بسیار اندوهگین شد و از شهر خارج شد و رو به صحرا آورد تا شاید کمی از اندوهش برطرف شود.

در این بین شخصی نزد او آمد و گفت:«در شهر به فلان تاجر بگو م ح م د بن الحسن می گوید آن دوازده اشرفی را که برای ما نذر کرده بودی بده، پول را از او بگیر و صرف میهمانی خود کن.»

آن مرد نزد تاجر رفت و پیغام را رساند ، تاجر گفت:«م ح م د بن الحسن این حرف را به تو گفت؟» جواب داد:«آری.» پرسید:«او را شناختی؟» پاسخ داد:«نه.»

گفت:«او صاحب الزمان بود من این مبلغ را برای آن جناب نذر کرده بودم.»

آنگاه مرد بحرینی را بسیار احترام کرد و وجه را پرداخت و خواهش کرد که چون آن بزرگوار نذر مرا پذیرفته نصف این اشرفی ها را به من بده و معادل آن از پول های دیگر می دهم تا به عنوان تبرک داشته باشم.

بحرینی به این وسیله از عهده ی میهمانی دوستان خود برآمد.

منبع:هزار و یک حکایت اخلاقی ص 359

مولف:محمدحسین محمدی

/ 5 نظر / 3 بازدید
فطرس

در بین روزه و عطش و اشک و شور و شین یک ذکر مستجاب بگویم فقط حسین السلام علیک یا اباعبدالله الحسین ، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته التماس دعا به منم سر بزنید

محدثه

سلام وبلاگ زیبایی دارید خوشحال میشم به منم سر بزنید ونظر بزرایین www.mahdialomam.blogfa.com

گمنام

سلام فاطمه عزیز عالی بود...طاعات قبول... بروزم و منتظر حضورت[گل]

حلما ادیب

سلام وبلاگتون فوق العاده ست. به وبلاگ ستاد افسران جنگ نرم واحد خواهران هم سر بزنید.

امیر حسین

خیلی زیبا بود خواهر گلم. دوستدار همیشگی تو سرباز ولایت