کراماتی از امام جعفر صادق علیه السلام

فوائد صبر و شکیبایى‏

[49] محمّد بن مرازم به نقل از پدرش مى ‏گوید: در خدمت امام صادق علیه السّلام بودیم که در حیره از نزد ابو جعفر منصور دوانیقى، رخصت خروج دریافت کرد و آزاد شد و در همان ساعت اجازه، بى‏ درنگ حرکت کرد و سر شب به پاسبانان گشتى برخورد و یک گمرک چى که در میان پاسبان هاى گشتى بود همان وقت، به حضرت درآویخت

و گفت: نخواهم گذاشت تو از اینجا بگذرى.

حضرت علیه السلام به او اصرار کرد و از او خواهش کرد ولى او به سختى سرباز زد و جلو حضرت را گرفت. من و مصادف در خدمت حضرت بودیم، مصادف به امام علیه السّلام عرض کرد: قربانت گردم این پاسبان سگى است که تو را مى ‏آزارد و مى ‏ترسم تو را نزد منصور برگرداند و نمى ‏دانم منصور این بار با شما چه خواهد کرد، من با مرازم هر دو حاضریم که اگر اجازه دهى گردن او را بزنیم و جسد او را به رودخانه بیفکنیم.

امام علیه السّلام در پاسخ فرمود: اى مصادف! خویشتن دار باش،

و امام علیه السّلام پیوسته از پاسبان طلب رفع مزاحمت مى‏ کرد تا وقتى که بیشتر شب گذشت و آنگاه او به حضرت اجازه گذر داد و حضرت علیه السلام به راه خود رفت و پس از آن فرمود: اى مرازم! این بهتر است یا آنچه تو گفتى؟

عرض کردم: قربانت گردم این بهتر است.

امام علیه السّلام فرمود: اى بسا که آدمى از ذلّت کوچکى برآید و به ذلّت بزرگترى گرفتار آید.[1]

 

رفتار امام صادق علیه السّلام با غلام خویش

[50] حفص بن ابو عایشه مى‏ گوید: امام صادق علیه السّلام یکى از غلامانش را به دنبال کارى فرستاد و او دیر کرد. امام صادق علیه السّلام به دنبالش بیرون رفت و او را خوابیده یافت، پس حضرت علیه السلام نزدیک سر او نشست و بادش زد تا بیدار شد، چون بیدار شد امام علیه السّلام به او فرمود:

فلانى! به خدا حق ندارى هم شب بخوابى هم روز، شبت از آن توست و روزت از آن ما.[2]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: بهشت کافى / ترجمه روضه کافى‏ ص 121 و 122

نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب‏

مترجم: آژیر، حمید رضا

 


[1] کلینى، محمد بن یعقوب، بهشت کافى / ترجمه روضه کافى - قم، چاپ: اول، 1381ش.

[2] کلینى، محمد بن یعقوب، بهشت کافى / ترجمه روضه کافى - قم، چاپ: اول، 1381ش.

/ 0 نظر / 106 بازدید