میلاد با سعادت آقا امام رضا علیه السلام مبارک باد


‌‌‌‌‌ مردى از اهالى بلخ مى گويد: در سفر خراسان در خدمت امام رضا عليه السلام بودم، روزى سفره غذا انداختند و امام همه غلامان و خدمتگزاران خود حتى سياهان را بر سر سفره نشانيد تا با آنها غذا بخورند.

 عرض كردم: فدايت شوم! بهتر است براى اينان سفره جداگانه مى انداختند. 

امام فرمود: ساكت باش! خداى همه ما يكى است، پدر و مادرمان نيز يكى است و پاداش بستگى به عمل اشخاص دارد. 

************

سليمان جعفرى كه از نسل حضرت ابى طالب علیه السلام است، مى گويد: در ميان باغ در خدمت امام رضا عليه السلام بودم كه ناگاه گنجشكى آمد با حال اضطراب جلوى آن حضرت نشست و مرتب داد مى زد و فرياد مى كشيد. 

حضرت علیه السلام به من فرمود: فلانى مى دانى اين گنجشك چه مى گويد؟

 گفتم: خير!

 فرمود: مى گويد؛ مارى در خانه مى خواهد جوجه هاى مرا بخورد.

 سپس فرمود: اين عصا را بردار و حركت كن و در فلان خانه مار را بكش! 

سليمان مى گويد: من عصا را برداشتم و وارد آن خانه شدم ديدم مارى به سوى جوجه ها در حركت است او را كشته و به خدمت امام علیه السلام برگشتم. (69)

منبع: داستان های بحارالانوار ج ۳ 



ابراهيم بن موسي گويد: راجع به طلبي كه از امام رضا عليه السلام داشتم، اصرار و پافشاري مي كردم و او مرا وعده ميداد، يك روز كه به استقبال والي مدينه مي رفت، من همراهش بودم، نزديك قصر فلان رسيد و در سايه درختان فرود آمد: من هم فرود آمدم و شخص سومي با ما نبود. 

عرض كردم: قربانت، عيد نزديك است و به خدا كه من درهم و غير درهمي ندارم، حضرت با تازيانه اش به سخني زمين را خراش داد، سپس دست برد و شمش طلايي از آنجا برداشت و فرمود اين را بهره خود ساز و آنچه ديدي پنهان دار.

الکافی ط اسلامیه ج۱ ص۴۸۸

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم


/ 0 نظر / 82 بازدید