عذاب دنیوى قاتلین امام حسین‏ علیه السلام‏- قسمت دوم

روایت شده: عمامه مبارک امام حسین علیه السلام را جابر بن زید ازدى (بفتح همزه و سکون زاء) به غارت برد. وقتى آن را به سر خویشتن بست فورا دیوانه شد!

لباس امام حسین علیه السلام را جعوبة بن حویه حضرمى ربود. هنگامى که آن را پوشید فورا رنگ صورتش دیگرگون شد و موى سرش ریخت و بدنش لک و پیس گردید.

شلوار فوقانى آن حضرت را بحیر بن عمرو جرمى غارت کرد. هنگامى که آن را پوشید فورا زمین گیر شد!

3- نیز در کتاب سابق الذکر می نویسد: مردى از قبیله کنده که او را مالک بن یسر می گفتند در آن موقعى که امام حسین علیه السلام از کثرت زخم و جراحات ضعیف شده بود نزد آن بزرگوار آمد و با شمشیر ضربتى به سر مقدس آن حضرت زد. آن موقع امام حسین علیه السلام یک کلاه خز به سر مبارک خود نهاده بود.

امام علیه السلام وى را نفرین کرد و فرمود: امیدوارم با داشتن این کلاه غذائى نخورى و آبى نیاشامى. خدا تو را با ظالمین محشور فرماید. وقتى آن کلاه از سر مبارک امام علیه السلام افتاد مالک بن یسر  (ملعون) آن را برگرفت و نزد زوجه خود آورد.

زوجه ‏اش به وى گفت: کلاه امام حسین علیه السلام را داخل خانه من می کنى!؟ هرگز سر من و تو در یک متکا نهاده نخواهد شد. وى همچنین فقیر و بى‏نوا بود تا هلاک شد.

در احادیث ابن حاشر می نگارد: مردى نزد ما بود که به امام حسین علیه السلام خروج کرده بود. او یک شتر و مقدارى زعفران از اموال امام حسین علیه السلام به غارت آورد.

هر وقت آن زعفران را می سائیدند به آتش مبدل می شد. زن او از آن زعفران به دست خود مالید و فورا لک و پیس شد! وقتى آن شتر را نحر کردند و از گوشت آن با چاقو مى‏ بریدند مبدل به آتش می گردید. هنگامى که گوشت آن شتر را قطعه قطعه نمودند آتش از آن خارج می شد. موقعى که گوشت آن را طبخ نمودند از وسط دیگ آتش فوران می کرد و می جوشید و ...

روایت شده که امام حسین علیه السلام دعا کرد و فرمود: پروردگارا! ما اهل بیت پیغمبر تو و ذریه و خویشاوندان آن بزرگوار می باشیم، نابود کن آن کسى را که در حق ما ظلم می کند و حق ما را غصب می نماید، زیرا تو شنونده و نزدیک هستى.

محمّد بن اشعث  ملعون به آن حضرت گفت: چه قرابتى بین تو و حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله) است؟

امام حسین علیه السلام این آیه را خواند که می فرماید: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً الى آخره. سپس امام علیه السلام در حق او نفرین کرد و فرمود: بار خدایا! در این روز یک ذلت و خوارى فورى دچار این مرد بکن که من مشاهده نمایم.

ابن اشعث براى قضاى حاجت رفت و عقرب ذکر او را به نحوى زد که سقوط کرد و همچنان استغاثه می نمود و در میان غائط خود مى‏ غلطید!نیشخند

دائى قرة بن اعین می گوید: من نزد ابو رجاء عطاردى بودم که می گفت: نام اهل بیت پیامبر خدا را جز به خیر نبرید. در آن اثناء مردى از آن افرادى که در کربلا حضور داشت وارد شد و به امام حسین  علیه السلام دشنام و ناسزا گفت. عصبانی

ناگاه خداى توانا دو تیر شهاب فرستاد و چشمان وى کور گردیدند.

وقتى از علت کور شدن عبد اللَّه بن رباح قاضى جویا شدند گفت: من از آن افرادى بودم که در کربلا حاضر (و جزء لشکر ابن سعد) بودم! ولى با امام حسین (علیه السلام) قتال ننمودم. یک وقت خواب بودم شخص هولناکى را دیدم که به من گفت: پیغمبر خدا را اجابت کن!

گفتم: من این طاقت را ندارم.

او مرا کشانید و نزد پیامبر خدا برد.

من پیغمبر خدا را دیدم که محزون و به دستش حربه ‏اى بود. یک سفره چرمى جلو آن بزرگوار گسترده بود. ملکى در جلو آن بزرگوار ایستاده بود که شمشیرى از آتش در دست داشت، آن ملک گردن قاتلین امام حسین (علیه السلام) را می زد و اجسادشان را می سوزانید. دوباره آنان زنده می شدند و آن ملک نیز ایشان را می سوزانید. این عمل همچنان ادامه داشت.

من گفتم: السلام علیک یا رسول اللَّه! به خدا قسم من (در روز عاشورا) شمشیرى (به حسین و یارانش) نزده ‏ام و نیزه‏ اى به کار نبرده ‏ام و تیرى نینداخته ‏ام.

پیامبر اسلام صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: آیا نه چنین است که تو به سیاهى لشکر ابن زیاد افزوده ‏اى؟

سپس آن بزرگوار از خون آن طشتى که در حضورش بود گرفت و به جاى سرمه به چشم من کشید و چشمانم فورا سوختند. هنگامى که بیدار شدم یافتم که کور شده ‏ام.[1]

 

لعنت بر قاتلانِ امام حسین علیه السلام

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: زندگانى حضرت امام حسین علیه السلام( ترجمه جلد 45 بحار الأنوار) ؛ ص277

نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏

مترجم: نجفى، محمد جواد

 


[1] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، زندگانى حضرت امام حسین علیه السلام ( ترجمه جلد 45 بحار الأنوار) - تهران، چاپ: سوم، 1364 ش.

 
/ 0 نظر / 18 بازدید