روایتی گهربار از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام

15- نیز از محمّد بن عبید اللّه روایت شده که گفت: من یک روز براى امام حسن عسکرى علیه السلام نامه نوشتم، آن حضرت را از اختلافات دوستان خبر دادم، از آن بزرگوار خواستم که دلیلى اظهار کند.

در جوابم نوشت: خداى سبحان با مردمان عاقل گفتگو مى ‏کند، هیچ احدى به قدر خاتم النبیین و سید المرسلین صلّى اللّه علیه و آله دلیل و برهان نیاورد، ولى آن مردم مى‏ گفتند: رسول اللّه فالگیر و جادوگر و دروغگو است (استغفرالله)و خدا هم هدایت کرد آن افرادى را که باید هدایت کند، آرى دل بیشتر مردم به وسیله دلیل تسکین پیدا مى‏ کند.

موقعى که خدا به ما اجازه دهد تکلم مى ‏کنیم، وقتى که ما را ممنوع کند ساکت مى‏ شویم. اگر خدا دوست نمى‏ داشت که حق را ظاهر و آشکار کند پیغمبران مژده دهنده و ترساننده را نمی فرستاد که در اوقاتى با حال ضعف و قوّت حق را آشکار کنند و در اوقاتى سخنرانى نمایند تا امر خدا اجرا شود و حکم پروردگار براى طبقات مختلف مردم نافذ و ممضا گردد.

کسى که بینا باشد راه نجات را طى مى‏ کند، به لطف حق چنگ مى ‏زند، به شاخه محکمى چنگ خواهد زد، شک و ریبى نخواهد داشت غیر از من پناه‏گاهى نخواهد داشت. طبقه دیگرى هستند که حق را از اهل حق نمى ‏گیرند، آنان نظیر مسافر دریا هستند که در موقع موج دریا موج مى ‏زنند و در موقع سکون دریا ساکن مى ‏شوند، طبقه دیگرى هستند که شیطان بر آنان مسلط شده، دأب آنان اینست که اهل حق را برطرف کنند، اهل حق را به وسیله باطل و هوا و هوس از بین ببرند، آنان کافرند، آنان ذاتا حسودند.

افرادى را که این طرف و آن طرف مى‏ روند رها کن! زیرا چوپان موقعى که بخواهد گوسفندان خود را جمع کند با مختصر سعیبى آنها را جمع خواهد کرد. راجع به اختلاف دوستان ما نوشته بودید، موقعى که (درباره امر امامت) وصیت و کتاب هائى در بین باشد جاى شک و تردیدى نخواهد بود، کسى که در مجلس قضاوت بنشیند به قضاوت اولى و سزاوارتر است، آن افرادى را که باید نگاهدارى کنى نیکو نگاهدار، از طلب ریاست کردن و فاش کردن اسرار بر حذر باش! زیرا این دو موضوع انسان را به وادى هلاکت خواهند کشید.

نوشته بودى که قصد کردى به جانب فارس حرکت کنى حرکت کن، خدا براى تو خیر می خواهد، بعدا با امنیت داخل مصر خواهى شد، سلام ما را به دوستان مورد وثوق و اطمینان ما برسان، آنان را به پرهیزکارى و اداء امانت وادار کن، آنان را آگاه کن که فاش کردن اسرار ما (چون) جنگ با ما است،

راوى گوید: معناى این جمله را که امام علیه السلام فرموده بود: خدا براى تو خیر می خواهد و با حال امنیت داخل‏ مصر خواهى شد نفهمیدم. آمدم بغداد که به جانب فارس حرکت نمایم جور نشد، به جانب مصر برگشتم.

راوى گوید: وقتى مستعین باللّه عباسى آن قصدى را که درباره امام حسن عسکرى علیه السلام باید بکند کرد و سعید دربان را دستور داد که امام عسکرى علیه السلام را در کوفه آورد و آن حادثه کذائى را در بین راه ایجاد نمود خبر به گروه شیعه رسید و آنان را ناراحت کرد. این موضوع به کمتر از پنج سال بعد از رحلت(شهادت) امام على النقى علیه السّلام اتفاق افتاد.

محمّد بن عبد اللّه و هیثم بن سبابه براى امام حسن عسکرى علیه السلام نوشتند: فدایت شویم خبرى به ما رسید که ما را ناراحت و غمناک کرد. جواب آمد که بعد از سه روز براى شما راه و فرجى خواهد بود،

راوى گوید: مستعین باللّه عباسى در روز سوم از مقام خلافت خلع شد و معتز باللّه به جاى او نشست و همانطور شد که امام علیه السّلام فرموده بود.[1]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: ترجمه إثبات الوصیة ص463

نویسنده: مسعودى، على بن حسین‏

مترجم: نجفى، محمد جواد


[1] مسعودى، على بن حسین، ترجمه إثبات الوصیة - تهران، چاپ: دوم، 1362 ش.

/ 0 نظر / 65 بازدید