چند معجزه امام‏ رضا (علیه السلام)

(3) 2- ابراهیم بن موسى- که در مسجد امام رضا در خراسان امامت مى‏ کرد- مى‏ گوید: از امام رضا- علیه السّلام- با اصرار زیاد پول خواستم. حضرت براى بدرقه عدّه ‏اى از طالبیین‏[1] بیرون آمد. در این هنگام وقت نماز فرا رسید و حضرت، به سوى قصرى که در آنجا بود، روانه شد و در زیر درختى نزدیک آن قصر نشست. و من هم با او بودم و غیر از ما کسى نبود. امام رو به من کرد و فرمود: اذان بگو.

پس گفتم: اجازه مى‏ دهید همراهان ما نیز بیایند؟

فرمود: خدا تو را بیامرزد. نماز اوّل وقت را بدون عذر تأخیر نینداز. و اوّل وقت نماز را بپا دار. برخاستم، اذان گفتم و نماز خواندیم.

عرض کردم: یا بن رسول اللَّه! مدتى از آن وعده ‏اى که به من فرموده بودید، گذشته است و من نیازمندم و شما کارتان زیاد مى ‏باشد و من موفق نمى‏ شوم تا همیشه خدمت شما برسم.

راوى مى ‏گوید: امام- علیه السّلام- با تازیانه‏ اش محکم بر زمین کوبید و دستشان را به جاى ضربه، کشیده و شمشى از طلا بیرون آورد و به من داد و فرمود:

این را بگیر و خداوند به واسطه آن به تو برکت دهد و از آن بهره ‏مند شوى. و آنچه را که دیدى، پوشیده‏ دار و به کسى نگو.

ابراهیم بن موسى مى‏ گوید: این مال، آنقدر برکت پیدا کرد تا اینکه در خراسان ملکى را به قیمت هفتاد هزار دینار خریدم، پس در میان امثال خودم، غنى‏ ترین و ثروتمندترین مردم آن دیار شدم‏[2].

امام (علیه السلام) و اداى قرض محمّد بن عبد الرحمن‏

(1) 3- محمّد بن عبد الرحمن همدانى مى ‏گوید: قرضى داشتم که به خاطر آن، دنیا برایم تنگ و تار شده بود. با خود گفتم: فقط آن کسى که مى‏ تواند قرضم را ادا کند، مولایم امام رضا- علیه السّلام- است. پس نزد او رفتم.

امام علیه السلام به من فرمود: خداوند حاجت تو را برآورده کرد و دیگر دل‏تنگ نباش. من نیز وقتى این را شنیدم دیگر چیزى نخواستم و خدمت امام ماندم. حضرت روزه بود و دستور داد براى من غذا بیاورند.

عرض کردم: من هم روزه هستم و دوست دارم با شما افطار کنم و از غذاى‏ شما تبرک بجویم. هنگام غروب، نماز مغرب را خواندند و در وسط خانه نشستند و غذا خواستند. با هم افطار نمودیم و بعد به من فرمود: شب را نزد ما مى ‏مانى یا اینکه حاجت خود را مى ‏گیرى و مى‏ روى؟

گفتم: بروم بهتر است.

حضرت دست خود را به زمین زد و یک مشت خاک برداشت و فرمود: بگیر. آن را گرفتم و در جیبم قرار دادم و با تعجّب دیدم که همه ‏اش دینار است. از آنجا به خانه‏ ام آمدم و نزدیک چراغ رفتم تا دینارها را بشمارم. دینارى از دستم رها شد.

وقتى نگاهش کردم کردم دیدم روى آن نوشته شده «پانصد دینار است، نصف آن براى قرضت و نصف آن براى مخارج تو مى‏ باشد». وقتى این را دیدم، دیگر نشمردم و آن دینار را در کیسه گذاشتم. صبح وقتى دینارها را شمردم آن دینار را پیدا نکردم هر چه زیر و رو کردم آن را پیدا نکردم و پانصد دینار تمام بود![3].

آگاهى امام (علیه السلام) از قصد مردم‏

(1) 4- اسماعیل بن ابى الحسن نقل مى‏ کند که: با امام رضا- علیه السّلام- بودم که حضرت دستش را به زمین زد به طورى که کأنه مى‏ خواهد چیزى را از زمین بیرون آورد. ناگهان چند تکه طلا ظاهر شد، دوباره دستش را کشید که ناپدید شدند.

با خودم گفتم: اى کاش! یکى از آنها را به من مى‏ داد.

حضرت رو به من کرد و فرمود: هنوز وقت آن نرسیده است‏[4]. و...[5] 

تکلم به زبان عربى‏

(2) 5- ابو اسماعیل سندى مى ‏گوید: در سند بودم که شنیدم براى خداوند در میان‏ عرب ها حجتى هست. از وطن خود خارج شدم و در طلب او، سختى سفر را بر خود هموار نمودم. تا اینکه امام رضا- علیه السّلام- را به من معرفى کردند. بر او وارد شدم در حالى که حتى یک کلمه هم نمى ‏توانستم عربى حرف بزنم. لذا به زبان خودم به حضرت سلام کردم. او نیز به زبان من، جواب سلامم را داد من با زبان سندى (هندى) حرف مى‏ زدم و او نیز جوابم را با همان زبان مى‏ داد.

گفتم: در سند شنیدم که براى خداوند در میان عرب ها حجتى هست لذا براى پیدا کردن او آمده ‏ام.

فرمود: آرى، من همان هستم. هر سؤالى دارى بپرس و هر چه خواهى طلب کن.

من نیز از او هر چه مى‏ خواستم پرسیدم. وقتى که برخاستم تا بروم، عرض کردم: من عربى نمى ‏دانم دعا بفرما تا خداوند قدرت تکلّم به زبان عربى را به من الهام کند تا با عرب ها بتوانم صحبت کنم.

پس آن حضرت دست شریفش را بر لبانم کشید. از همان وقت، توانستم به خوبى عربى صحبت کنم.‏[6].[7]

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

 

نام کتاب: جلوه‏ هاى اعجاز معصومین علیهم السلام‏ ص267

نویسنده: قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله‏

مترجم: محرمى، غلام حسن‏


[1] ( 2) به کسانى که از نسل حضرت ابو طالب- علیه السّلام- باشند آنها را« طالبیین» مى‏ گویند.

[2] ( 1) بحار: 49/ 49، حدیث 49.

[3] ( 1) بحار: 49/ 38، حدیث 22. عیون اخبار الرضا: 2/ 219، حدیث 29.

[4] ( 2) بحار: 49/ 50، حدیث 50.

[5] ( 3) علامه مجلسى( رحمه اللَّه) مى‏گوید: وقت خروج خزینه‏ هاى زمین، در زمان امام عصر- عجّل اللَّه تعالى فرجه الشریف- مى‏ باشد.

[6] ( 1) بحار: 49/ 50، حدیث 51.

[7] قطب الدین راوندى، سعید بن هبة الله، جلوه‏ هاى اعجاز معصومین علیهم السلام - ایران ؛ قم، چاپ: دوم، 1378 ش.

/ 0 نظر / 78 بازدید