از سخنان امام مهدى‏ صاحب الزمان عليه السّلام

(168) 1- به سعد بن عبد اللَّه قمى در باره تفسيرى كه از گفته خداى متعال به موسى: «كفش‏هايت را بيرون بياور» مى‏ كنند و مى‏ گويند: علتش اين بود كه كفش‏ ها از پوست حيوان ساخته شده بود، (امام علیه السلام) فرمود: هر كس اين گفته را بگويد به موسى تهمت زده است، چون از دو حال خارج نيست: يا نماز موسى در آن جائز بوده و يا نبوده است، اگر جائز بوده، براى موسى جائز بوده كه آن را در آن جا هم بپوشد، هر چند مكان مقدّسى باشد و اگر جائز نبوده، پس لازم مى ‏آيد كه موسى حرام را از حلال و آن چه را كه نماز در آن جائز است از آن چه جائز نيست تشخيص ندهد و اين كفر است. بلكه تفسير درست اين است كه موسى محبّت شديدى به خانواده ‏اش داشت خداوند متعال فرمود از محبّت خانواده ‏ات دل بكن و دلت را از ميل به غير من بشوى‏[2].

... و سعد به ايشان عرض كرد: چه مانعى دارد كه مردم امام خود را برگزينند؟ حضرت فرمود: مصلح باشد يا مفسد؟ گفت: مصلح. فرمود:آيا ممكن است فرد مفسدى را برگزينند، چون كسى نمى‏ تواند بفهمد كه چه در انديشه ديگران از صلاح و فساد مى ‏گذرد؟ گفت: ممكن است.

فرمود: علّت، همين است. سپس فرمود: اين موسى كليم اللَّه با فراوانى عقل و كمال علمش و نزول وحى بر او، هفتاد مرد از ميان بزرگان قوم خود و چهره ‏هاى شاخص لشكرش برگزيد كه شكّى در ايمان و اخلاص آنان نداشت، اما برگزيدگانش، آن گونه كه خداوند متعال حكايت كرده است، منافق درآمدند، پس هنگامى كه مى ‏يابيم انتخاب كسى كه خداوند براى نبوتش برگزيده، اين گونه در مى ‏آيد، مى‏ فهميم كه حق گزينشى براى آن كه از درون سينه‏ ها آگاهى ندارد، نيست و انتخاب مهاجران و انصار، پس از آن كه انتخاب پيامبران به فاسدان اصابت كرد از آن رو كه آنان را صالح مى ‏پنداشتند، ارزشى ندارد.

(169) 2- در پاسخ به پرسش اسحاق بن يعقوب در باره هنگام ظهور، به نائب خاصّش «عمرى» نوشت: و امّا ظهور فرج با خداست و آنان كه وقت معيّن مى‏ كنند دروغ مى ‏گويند، پس در رويدادهاى پيش رو به راويان حديث ما مراجعه كنيد كه آنان حجّت من بر شمايند و من حجّت خدا (بر ايشان). و امّا آنان كه به اموال ما چسبيده ‏اند، پس هر كس چيزى از آن را حلال بشمارد و بخورد گويى آتش خورده است و امّا خمس، براى شيعيان ما مباح گشته و بر ايشان تا هنگام ظهور امر ما حلال است تا ولادتشان پاك باشد. و امّا علّت غيبت، خداوند متعال مى ‏فرمايد: اى ايمان آورندگان، از چيزهايى مپرسيد كه اگر آشكار گردد بدتان بيايد.

هيچ يك از پدران من نبود جز آن كه بيعت طاغوت روزگارش در گردنش بود ولى من در حالى خروج مى‏ كنم كه بيعت هيچ يك از طاغوت ‏ها در گردنم نيست. و امّا چگونه در زمان غيبتم از من سود برده مى ‏شود، مانند سود بردن از خورشيد است هنگامی كه ابرها آن را از ديده ‏ها غايب سازند و بى‏ گمان، من امان اهل زمين هستم، همان گونه كه ستارگان، امان اهل آسمان ‏اند.[3]

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم

نام كتاب: الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة( ط- القديمة مع الترجمة) ترجمه ‏فارسى ؛ ص49 الی 51

نويسنده: شهيد اول، محمد بن مكى‏

تاريخ وفات مؤلف: 786 ق‏

مترجم: مسعودى، عبد الهادى‏


[1] ( 1) امام زمان عليه السّلام در نيمه شعبان سال 255 هجرى، در« سرمن‏ رأى» به دنيا آمد. پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى عليه السّلام و مادرشان« نرگس» نام داشت. حضرت ولى عصر همنام و هم كنيه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و ملقّب به« مهدى» و« حجّت» مى‏ باشد. در سن پنج سالگى، امامت به اين ذخيره الهى منتقل و از همان زمان از ديده ‏ها غايب شد. غيبت حضرت مهدى عليه السّلام دو مرحله دارد:

الف) غيبت صغرى: در اين دوره، چهار سفير به نام هاى عثمان بن سعيد و پسرش محمد، حسين بن روح نوبختى و على بن محمّد سمرى از طرف امام منصوب شده و رابط ايشان با مردم بودند.

ب) غيبت كبرى: اين دوره با فوت آخرين سفير، در سال 329 هجرى شروع شد و تا كنون ادامه دارد. در اين دوره، برخى از عالمان و صالحان به حضور آن حضرت رسيده ‏اند.

احاديث فراوانى ظهور آن حضرت را بشارت مى ‏دهد و ايشان را مجدّد دين اسلام و گستراننده عدالت در سراسر جهان مى‏ خواند.

[2] ( 1) محدث بزرگوار و معاصر على اكبر غفارى اين معنى را باخبر صحيحى كه فرمان كندن كفش را به سبب ساخته شدن آن از پوست درازگوش مرده ميداند معارض مى ‏بيند و افزون بر اين، ميان محبّت انسان به خانواده ‏اش و خدا تعارضى نمى ‏بيند و به محبّت پيامبر اسلام به دختر گرامى‏ اش فاطمه و همسر و فرزندان او استناد مى‏ كند و در پايان، اين خبر را معتبر نمى‏ داند.

[3] شهيد اول، محمد بن مكى، الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة (ط - القديمة مع الترجمة ) - قم، چاپ: اول، 1379 ش.


/ 0 نظر / 36 بازدید